پوست بزرگ¬ترين عضو بدن است كه همواره در معرض ديد می‌باشد و ظاهر آن منعكس‌كننده سلامتی فرد است. پوست از سد‌های موثر در برابر تهاجم میکروارگانیسم‌ها و عوامل شیمیایی و زیستی می‌باشد (روک، ویلکینسون، چمپیون و بورتن، 1998). اختلال در این سد که به صورت بیماری‌های مختلف پوستی تظاهر پیدا می‌کند می‌تواند باعث درگیری فرد با میکرو ‌ارگانیسم‌های مختلف و در نتیجه ابتلا به بیماری‌های گوناگون گردد (لیبویت و وینتریوب، 1996).
سیر بالینی طیف وسیعی از بیماری‌های پوستی ناشی از تعامل پیچیده و گاهی اوقات متقابل بین عوامل زیستی، روان‌پزشکی، روان‌شناختی و اجتماعی است که می‌توانند نقش مستعد کننده، تسریع کننده و یا تداوم بخش برای اختلال پوستی بازی کنند (گوپتا و گوپتا، 2013). از يك سو، عوامل روان‌شناختی (نظير تنش و احساسات منفي) مي‌توانند سبب پيشرفت بيماري‌هاي پوستي (مانند خارش و ويتيليگو) گردد و از سوي ديگر اختلال‌های روانی مي‌تواند موجب بروز برخي بيماري‌هاي پوستي (نظير پسوريازيس و درماتيت آتوپيک ) شوند (مرکان و کیوان آلتونای، 2006؛ اربرک-اوزن، بیرول، بوراتاو و کوکاک، 2006).
برآورد شده که شیوع همبودی اختلال‌های روان‌پزشکی در بیماران سرپایی دچار اختلال‌های پوستی بین 25٪ تا 60٪ باشد (جافرانی، وندر استاپ، دومیت رسکو و هورنانگ، 2010؛ کورابل، دودک، جورک و ووجاس- پلک، 2008؛ پیکاردی، آبنی، ملچی، پودو و پاسکویینی، 2000؛ وزلی و لویز ، 1989؛ به نقل از لورنس و اسمیت، 2009؛ گوپتا و گوپتا، 2003؛ به نقل از تیلور، بیولی و ملیدونیس، 2006). بیماری‌های پوست، به خصوص آن‌هایی که بیشتر رایج هستند، مانند پسوریازیس، درماتیت آتوپیک و طاسی منطقه‌ای، به طور گسترده‌ای با مسائل روانی مانند اختلال‌های خلقی و اضطرابی، به عنوان نتیجه‌ی خود بیماری پوستی همراه هستند (پیکاردی، پاسکویینی، آبنی، فاسون، مازوتی و فاوا، 2005؛ به نقل از اوریون و وولف، 2013).
بیماری‌های پوستی همچون پسوریازیس با پریشانی روان‌شناختی قابل توجه و اختلال‌های همبود روان‌پزشکی (پیکاردی، آمریو، بالیوا و همکاران، 2004؛ پیکاردی، آبنی، رنزی و همکاران، 2001؛ ریچاردز، فورچون، گریفیتس و ماین، 2001؛ پیکاردی، آبنی، ملچی، پودو و پاسکویینی، 2000؛ گینزبورگ، 1995؛ روت، کنت و العبادی، 1994) همراه است. اگر چه برآورد‌ها متغیرند، به طور کلی از هر چهار بیمار یکی از آن‌ها پریشانی روان‌شناختی قابل توجهی را تجربه می‌کند (پیکاردی، آبنی، ملچی و همکاران، 2000؛ به نقل از پیکاردی، مازوتی، گاتانو، کاتاروزا، بالیوا، ملچی، بیوندی و پاسکویینی، 2005).
پریشانی روان‌شناختی معمولا به عنوان حالت درد و رنج عاطفی (هیجانی) که مشخصه‌ی آن علائم افسردگی (مانند از دست دادن علاقه، غم، ناامیدی) و اضطراب (مثل بی قراری، احساس تنش) است تعریف می‌شود (دراپیو، مارکند و بیئولیو- پریوست، 2012؛ میروسکی و رز، 2002؛ 2003). پريشاني هيجاني يك وضعيت رواني منفي مي‌باشد كه در نتيجه‌ي شكست فرايندهاي انطباقي و مقابله‌اي براي حفظ تعادل روان‌شناختي و فيزيولوژيك در ارگانيسم ايجاد مي‌شود (كارستنز و موربرگ، 2000). شرایط پوستی قابل مشاهده، اغلب یک منبع نگرانی هیجانی برای بیماران هستند. بیماری‌های پوستی، به ویژه آن‌هایی که در صورت قرار گرفته‌اند مانند (آکنه ، پسوریازیس، ویتیلیگو، و روزاسه )، می‌توانند از لحاظ هیجانی و روان‌شناختی باعث بد‌شکلی شوند و احتمال بیشتری وجود دارد که افسردگی، اضطراب، کاهش عزت نفس و افکار خودکشی را تجربه کنند (فرید و وکسلر، 2006؛ آیر و باروز، 2006؛ دوون، اونیل و فلدمن، 2011).
در ادبیات پزشکی و همچنین در عمل روزانه، برخی از بیماری‌های رایج صورت تحت تاثیر و یا ناشی از عوامل هیجانی در نظر گرفته می‌شوند. نتایج بدست آمده از پژوهش‌های مختلف (فورچن، ریچاردز، گریفیتس و همکاران، 2005؛ پیکاردی، مازوتی، گاتانو، کاتاروزا، بالیوا، ملچی، بیوندی و پاسکویینی، 2005؛ پیکاردی، پاسکویینی، گاتاروزا و همکاران، 2003؛ پیکاردی، پاسکویینی، گاتاروزا، گاتانو، بالیوا، ملچی، تیاگو، کامایونی، آبنی و بیوندی، 2003؛ پیکاردی، پاسکویینی، کاتاروزا، گاتانو، ملچی، بالیوا، کامایونی، تیاگو، آبنی و بیوندی، 2003؛ پیکاردی، پاسکویینی، کاتاروزا، گاتانو، بالیوا، ملچی، پاپی، کامایونی، تیاگو، گوبلو و بیوندی، 2003) بیانگر حضور آلکسی تایمیا در افراد مبتلا به اختلال‌های پوستی بوده‌است. ناگویی هیجانی ، به عنوان یک عامل خطر برای ظهور و بروز و نگهداری و حفظ پریشانی به نظر می‌رسد (کیولوویکا، آمریو و فول چری، 2014).
ناگويی هيجانی عبارت است از آشفتگی در كنش‌های عاطفی و شناختی، همراه با ناتوانی تبديل انگيختگی عاطفی تجربه‌ها به احساسات و تخیل‌هایی كه نماد و نشانه‌ی هيجان‌ها (سيفنوس، 2000). افراد دچار ناگويی هيجانی در بازشناسی، آشكارسازی، پردازش و تنظيم هيجان‌ها با دشواری‌هايی مواجهند. به طور کلی، ناگويی هيجانی به عنوان نقص در خود نظم‌جویی هيجان درنظر گرفته می‌شود (كريتلر، 2002).
حضور فرونشانی، بلوکه کردن آگاهی هیجانی، انکار و دشواری در برقراری ارتباطات هیجانی در بیماران مبتلا به پسوریازیس، نشان داد که مکانیسم‌های اختلال در نظم‌جویی هیجان با حضور بیماری‌های پوستی مرتبط اند (کیولوویکا، آمریو و فول چری، 2014). تقريباً حدود يك سوم بيماران درمانگاه‌های پوست، درجاتی از فاكتور‌های هيجانی را نشان می‌دهند (مرکان و کیوان آلتونای، 2006؛ میلارد، کاتریل، برنز، بریتنچ، کوکس و گریفیتس، 2004). هیجان و نظم‌جویی آن، یک مفهوم مرکزی در آسیب شناسی روانی و روان‌درمانی است و بدکاری نظم‌جویی هیجان، یکی از هسته‌های اساسی اختلال‌های مختلف روان‌شناختی و جسمانی می‌باشد. مطالعات نشان داده‌اند که نظم‌جویی موفق هیجان با برون داد‌های سلامت بالا همراه است (براکت و سالووی، 2004؛ جان و گروس، 2004). تنظیم هیجان بر فرآیندهاي درونی و بیرونی پاسخ‌دهی در برابر مهار و نظارت، ارزیابی و تعدیل تعاملات هیجانی به ویژه خصایص زودگذر آنها براي به تحقق رسیدن اهداف مبتنی است (تامسون،1994).
در ادبیات پزشکی و همچنین در عمل روزانه، برخی از بیماری‌های رایج صورت تحت تاثیر و یا ناشی از عوامل هیجانی در نظر گرفته می‌شوند (اوریون و‌ وولف، a2014). در دو دهه‌ی گذشته، تعداد فزاینده‌ای از مطالعات همه‌گیرشناختی و بالینی، وجود ارتباط معنادار بین استرس هیجانی، درگیری‌های روان‌شناختی و وجود تغییرات پوستی را پیشنهاد کرده‌اند. مطالعات منتشر شده از سال 1995، که جنبه‌های روانی اختلال پوستی را مورد توجه قرار داده‌اند، پیشنهاد کرده‌اند که عواقب ناشی از این بیماری‌ها برای بیماران و خانواده‌های آن‌ها می‌تواند قابل توجه باشد، در نتیجه نقش اثرات هیجانی را برجسته ساخته و مورد تاکید قرار دادند (کیولوویکا، آمریو و فول چری، 2014). در مطالعه‌ي آرندت، اسمیت و تاسک (2008) عنوان شد كه كاستن از استر‌س‌ها و مسائل روان‌شناختی مي‌تواند منجر به بهبود بيماري پوستی بیمار گردد.
از آن‌جایی که عوامل هیجانی نقش شروع‌کننده، تسریع‌کننده و تشدید‌کننده را در بیماری‌های پوستی بازی می‌کنند، به‌علاوه بیماری‌های پوستی به خصوص آن‌هایی که در صورت قرار می‌گیرند، یک منبع نگرانی هیجانی برای بیماران هستند و به دلیل شیوع بالای ناگویی هیجانی در این بیماران و این‌که پاسخ‌های هیجانی نامناسب منجر به پدیداری اشکال مختلف آسیب شناسی (به خصوص افسردگی و اضطراب) می‌شود، لذا آموزش و مداخله در زمینه‌ی نظم‌جویی هیجان می‌تواند در کاهش مشکلات بازشناسی، آشکارسازی، پردازش و تنظیم هیجانی برای کاهش طول مدت درمان، کاهش احتمال درمان ناقص، کاهش استفاده از خدمات بهداشتی و درمانی، کاهش عود مجدد، افزایش طول مدت و کیفیت زندگی بیماران مبتلا به اختلال‌های پوستی موثر باشد. در گستره‌ی فعلی پژوهش‌های روان‌شناختی، تجارب هیجانی نقش محوری در تعیین واکنش‌های بهنجار و مرضی به خصوص در واکنش‌های زیستی دارند. همچنین در اختلال‌های روان‌تنی ردپای راهبردهای نظم‌جویی هیجان ناکارآمد در پژوهش‌های مختلف مورد واکای قرار گرفته است. پژوهش حاضر به لحاظ آموزش راهبردهای نظم جویی هیجان بر اساس دیدگاه گروس (2003) و مد نظر قرار دادن سازه‌های پریشانی روان‌شناختی و ناگویی هیجانی در اختلال‌های پوستی واجد ارزش‌های بنیادین و فراوانی قابل ملاحظه‌ای است.

بیان مسئله
پوست ایده آل به طور گسترده‌ای در ادبیات، شعر و متون کتاب مقدس و همچنین در تبلیغات، فیلم و تلویزیون ستایش می‌شود (اوریون و ولف، a2014). پوست ما پوششی است (همانند یک کتاب) که ممکن است (به غلط توسط دیگران) قضاوت شود، بنابراین اغلب بیماری‌های پوست برای کسانی که به آن‌ها دچار می‌شوند بسیار ناتوان‌کننده هستند (لورنس- اسمیت، 2009).
بيماري‌هاي پوستي از زمان پيدايش بشر وجود داشته اند. اين بيماری‌ها در سراسر جهان شايعند و مي‌توانند با ناتواني قابل ملاحظه‌اي همراه باشند که مي‌توانند از طريق اثرات فردي، خانوادگي، اجتماعي و اقتصادي، بار اضافه‌اي بر افراد تحميل كنند(کرول، بالک ریشنا، فلدمن و همکاران، 2005). از منظر تاريخچه‌ي بهداشت عمومي يا حتي بهتر است گفته شود بهداشت بين المللي، برخي از كشنده‌ترين اپيدمي‌ها نظير اپيدمي‌هاي آبله و طاعون توسط عوامل عفوني‌اي ايجاد شدند كه در آن‌ها پوست يكي از ارگان‌هاي اصلي درگير بود. هر چند با وجود بهبود چشمگير در زمينه‌ي تشخيص، پيشگيري و درمان بيماري‌هاي عفوني، اغلب بيماري‌هاي مذكور تهديد جدي براي سلامت جهاني به حساب نمی‌آيند، ساير بيماري‌هاي درماتولوژيك شامل بيماري‌هايي كه توسط عوامل عفوني نو‌ظهور ایجاد شده اند نظير زگيل‌هاي تناسلي و نيز بيماري‌هاي غيرعفوني نظير آكنه و همچنين انواع درماتيت‌ها بسيار شايع هستند. درحقيقت، بيماري‌هاي پوستي، جزء شايع‌ترين بيماري‌ها در جوامع بشري محسوب می‌شوند که مي‌توانند با ناتواني قابل ملاحظه‌اي همراه باشند که از طريق اثرات فردي، خانوادگي، اجتماعي و اقتصادي، بار اضافه‌اي را بر افراد تحميل ‌كنند(کرول، بالک ریشنا، فلدمن و همکاران، 2005). طبق برخي آمار، در هر دوره اي از زمان، يك چهارم تا يك سوم افراد، مبتلا به حداقل يك بيماري پوستي هستند (بورنز و کوکس،2010). آكنه، ویتیلیگو و پسوريازيس مثال‌هايي از اين درماتوز‌های شایع هستند (بورنز و کوکس، 2010؛ واکر و لویز-جونز، 2006؛ های، بندک و چن، 2006؛ کرول، بالک ریشنان و فلدمن، 2005؛ چن، بایومی و سون، 2004).
با توجه به اينكه تقريباً حدود يك سوم بيماران درمانگاه‌هاي پوست، درجاتي از فاكتور‌هاي هيجاني را نشان مي دهند، رشته‌ي جديدي به نام سايكودرماتولوژي به وجود آمده است (مرکان و کیوان آلتونای، 2006؛ میلارد، کاتریل، برنز، بریتنچ، کوکس و گریفیتس، 2004). طب پوستی روانی که گاهی اوقات به عنوان درمان روان‌شناختی اختلال‌های پوستی نیز شناخته می‌شود، بیماری‌های پوستی‌ای را که در حد فاصل روان‌پزشکی و درماتولوژی قرار دارند مد نظر قرار می‌دهد (جی، زاخاری، کوتن، کروشینسکی و کیمبال، 2013). به عبارت دیگر، سایکودرماتولوژی با بیماری‌های پوستی که توسط مشکلات روانی ایجاد شده و همچنین با مشکلات روانی برآمده از بیماری‌های پوستی سروکار دارد (اوریون و ولف، a2014).
در حقيقت لزوم ارتباط بين روان پزشكان و متخصصين بيماري‌هاي پوست در بسياري از بيماران قبلاً تأييد شده است. اين وابستگي بين دو رشته‌ي علمي، اولاً به قصد افزودن موفقيت درمان و حمايت رواني براي بيماراني است كه به صورت اوليه، بيماري رواني دارند و این مساله به شكل بيماري پوستي تظاهر كرده است (مانند بيماران هايپوكندريازيس كه با زخم‌هاي دهاني راجعه و ضايعات پوستي مراجعه مي‌كنند) و ثانيا شيوه‌ي بهتري براي پزشكان در درمان بيماراني است كه به مشكل اوليه ي بيماري پوست دچارند و مسأله‌ي ثانويه‌ي رواني بر‌ آن افزوده شده است (مثل اختلال‌های اضطرابی و… در بيماران مبتلا به پسوريازيس) (مرکان و کیوان آلتونای، 2006؛ آتیلگان اوغلو، اوگوراد، اریکان و ارگان،2006؛ تورل ارمتکان، تیملتاش، دیویسی و همکاران،2006؛ میلارد، کاتریل، برنز، بریتنچ، کوکس و گریفیتس، 2004).
ناآگاهي و مسايل رواني منجر به درمان ناقص بيماران مبتلا به اختلالات پوستي مي‌شود (پوت، سامپاگنا و اونیس، 2007؛ برینو، وولتولینی، فیاچی و همکاران، 2006؛ لانگ، لانگ، گریلو و مارشمن، 2006؛ اشنایدر، دریش، هافت و همکاران، 2006؛ پاس اغلو، باوبیک، تاگسو و همکاران، 2006). به‌علاوه بعضي از بيماري‌هاي پوستي توسط فاكتور‌هاي روان‌تني ايجاد و يا پيشرفت مي‌كنند )نظير پسوريازيس و نورو- درماتيت و هايپو هيدروز). اختلال‌های رواني ثانويه(همانند گوشه گيري و انزوای فردي به دليل افسردگي) همراه با بيماري‌هايي نظير ويتيليگو و پسوريازيس و تب خال تناسلي و بهجت شناخته شده‌ است(مرکان، کیوان آلتونای، 2006؛ اربرک-اوزن، بیرول، بوراتاو و کوکاک، 2006).
سه مقوله و گروه از بیماری‌های پوستی- روانی (که شامل تعامل و تقاطع بین ذهن و پوست است) عبارتند از:
1. اختلال‌های پوستی اولیه که بوسیله‌ی استرس تسریع یا تشدید شده (اختلال‌های روانی- فیزیولوژیکی) مانند پسوریازیس، اگزما، آلوپسی، آکنه، روزاسه، کهیر و بیماری‌های پوستی ارثی (به عنوان مثال ایکتیوزیس)
2. بیماری ثانویه‌ی روان‌پزشکی ناشی از اختلال پوستی اولیه مانند افسردگی، هراس اجتماعی، اختلال تصویر تن و اضطراب که به طور ثانوی به سبب اختلال پوستی اولیه مزمن، ناتوان کننده، ناخوشایند و بدشکل بوجود می‌آیند.
3. اختلال روان‌پزشکی اولیه؛ بیماری روانی است که آشکارا از طریق ضایعه‌ها یا اختلال‌های پوستی بوجود می‌آید، به عنوان مثال پاراسیتوسیز هذیانی، اضطراب بدشکلی، تریکوتیلومانیا، پوست رفتگی عصبی، اختلال وسواس فکری- عملی با شستن دست‌های مکرر و در نتیجه التهاب پوستی (تیلور، بیولی و ملیدونیس، 2006).
امروزه به خوبی به رسمیت شناخته شده است که سیر بالینی طیف وسیعی از بیماری‌های پوستی ناشی از تعامل پیچیده و گاهی اوقات متقابل بین عوامل بیولوژیکی، روان‌پزشکی، روان‌شناختی و اجتماعی است که می توانند نقش مستعد کننده، تسریع کننده و یا تداوم بخش برای اختلال پوستی بازی کنند (مادولیکا، گوپتا، آدیتیا و گوپتا، 2013). برآورد شده که شیوع همبودی اختلالات روان‌پزشکی در بیماران سرپایی دچار اختلال‌های پوستی بین 25٪ تا 60٪ باشد (جافرانی، وندر استاپ، دومیت رسکو و هورنانگ، 2010؛ کورابل، دودک، جورک و ووجاس- پلک، 2008؛ پیکاردی، آبنی، ملچی، پودو و پاسکویینی، 2000؛ وزلی ، لویز ، 1989؛ به نقل از لورنس و اسمیت، 2009؛ گوپتا و گوپتا، 2003؛ به نقل از تیلور، بیولی و ملیدونیس، 2006). مطالعه‌ی اووای، آینا، اومولابی و اولومید (2007) در نيجريه نشان داد كه سطح رواني در بيماران پوستي در مقايسه با افراد سالم به طور معني‌داري پايين‌تر است. اشنایدر، دریش، هافت و همکاران (2006) پس از ارزیابی 109 بيماري كه با شكايت خارش به درمانگاه درماتولوژي مراجعه نموده بودند (بوسیله‌ی ICD-10)، در بيش از 70٪ موارد اختلال‌های رواني تشخيص دادند.
همچنین، تجربه‌ی علائم شدید مخصوصا خارش، درد، احساس ناراحتی و به دنبال آن مشکلات روحی و روانی از جمله مواردی است که بیماران پوستی با آن دست به گریبان می‌باشند و بنابراین، جنبه‌های معمول زندگی تا فعالیت‌های اجتماعی، تفریحی و آموزشی ممکن است تحت تاثیر قرار بگیرند (فاینالی، 2004). وجود پریشانی روان‌شناختی در بیماران پوستی در بسیاری از پژوهش‌ها (پیکاردی، آمریو، بالیوا و همکاران، 2004؛ پیکاردی، آبنی، رنزی و همکاران، 2001؛ ریچاردز، فورچون، گریفیتس و ماین، 2001؛ پیکاردی، آبنی، ملچی، پودو و پاسکویینی، 2000؛ گینزبورگ، 1995؛ روت، کنت و العبادی، 1994) نشان داده شده‌است. مفهوم پریشانی، برچسب گسترده‌ای است که به دامنه‌ی متنوع و گوناگونی از حالات و پاسخ‌ها، به خصوص آن‌هایی که با افسردگی و اضطراب مرتبطند اطلاق می‌شود (دراپیو، مارچند، بیولیو- پریوست، 2011؛ پیتون، 2009؛ کوتو، دوراند، لویزل، گوولت و گائوتیئر، 2007). پریشانی به عنوان “یک تجربه‌ی ناخوشایند از ماهیت عاطفی، روانی، اجتماعی و یا معنوی که با توانایی کنار آمدن با درمان تداخل می‌نماید” تعریف شده است که در طول یک پیوستار از احساسات طبیعی و رایج آسیب‌پذیری، غمگینی و ترس تا مسائلی که ناتوان کننده‌اند همچون افسردگی واقعی، اضطراب، وحشت و احساس انزوا و یا قرار گرفتن در یک بحران معنوی گسترش می‌یابد (شبکه ملی جامع سرطان، 1999).
این علائم همچنین می‌توانند با علائم جسمی (به عنوان مثال، بی خوابی، سردرد، کمبود انرژی) همراه شود (دراپیو، مارکند، بیئولیو- پریوست، 2012؛ کلینمن، 1991؛ کایرمایر، 1989). به عنوان یک ساختار و سازه، پریشانی هم با سلامت روانی پایین و هم با اختلال‌های روان شناختی بالینی مرتبط است (کارلیسلی و پارکر، 2014). پیشینه‌ی ‌پژوهشی نشان می‌دهد که پریشانی روانی در قالب و شکل اضطراب، غمگینی، تحریک‌پذیری، خودآگاهی و آسیب‌پذیری هیجانی، قویا با عوارض جسمانی، کاهش کیفیت و طول مدت زندگی و افزایش استفاده از خدمات بهداشتی و درمانی (لیهی ، 2009؛ به نقل از وینفیلد، گیل، تیلور و پیلکینگتون، 2012) و ناتوانی در مقابله موثر با عوامل استرس زا و پریشانی هیجانی (هورویتز، 2007؛ ریدنر، 2004) در ارتباط است.
ریچارد، فورچن، گریفیتس و ماین (2001؛ به نقل از فورچن، ریچاردز و گریفیتس، 2005) دریافتند که 43٪ از مراجعه‌کنندگان به یک

Categories: دسته اصلی

Related Posts

دسته اصلی

در استانبول کجا غذا بخوریم؟

  حتما می دانید که استانبول شهر وسیع و شلوغی است و طبیعتا تعداد بسیار زیادی رستوران و کافه در تمام نقاط شهر، خصوصا بخش های شلوغ و توریستی دارد. کارناوال در مطلب پیش رو Read more…

دسته اصلی

فروشگاه اینترنتی بروز کالا

مجموعه سیگنال از سال 1380 با هدف بهبود در ارائه  هر چه بهتر کالای دیجیتال راه اندازی گردید و طی این سالها توانست با بهره گیری از پشتوانه ای قوی و کادری مجرب سرویس و خدماتی با Read more…

دسته اصلی

بهترین قرص های لاغری موجود در ایران کدامند؟

امروزه مشکل چاقی به یکی از معضل های سلامتی افراد تبدیل شده است. بسیاری از بیماری ها مانند کبد چرب، دیابت، درد مفاصل، فشار خون، تنگی نفس و برخی از نارسایی های گوارشی رابطه مستقیمی Read more…