کلینیک عالی برای درمان پسوریازیس بر اساس مقیاس اضطراب بیمارستان و مقیاس افسردگی دارای اضطراب بودند. این سطح از بیماران از لحاظ آمار و ارقام بسیار بالاتر از 20٪ بود که در سایر شرایط عمده پزشکی مزمن مانند سرطان گزارش شده است (پیکاردی، آبنی، رنزی و همکاران، 2001). در مطالعه‌ی کلت و گوک رودگر (1999؛ به نقل از اوریون و ولف، b2014)، سطح قابل توجهی از اضطراب در 44٪ و افسردگی در 18٪ از بیماران مبتلا مشاهده شد، به طوری که قابل مقایسه با اثرات روان‌شناختی و هیجانی ایجاد شده بوسیله‌ی ورم مفاصل، کمر درد، دیابت، صرع و آسم است (اوریون و وولف، b2014؛ مالن، نیوتن، کلاسن، استوارت-براون، ریان و فینالی، 1999؛ نیمر، کاپفر و گیلر، 2006؛ ). نتايج مطالعه نیمر، کاپفر و گیلر (2006) نیز نشان مي‌دهد كه پس از درمان، كاهش قابل توجهي در اضطراب اين بيماران ايجاد مي‌شود. نشان داده شده که عوامل روانی اجتماعی همچون استرس، در ارتباط با نیاز به مقابله با یک بیماری مزمن و بیماری پوستی بدشکل، حوادث استرس‌زای زندگی، ضربه‌ی روحی و روانی به عنوان تنش روانی، تاثیر مستقیمی بر عملکرد حائلی(مانع یا سدی) پوست و طیف گسترده‌ای از پارامترهای ایمنی دارند که می‌توانند به طور مستقیم روی بیماری پوستی تاثیر بگذارند (گوپتا و لونسون، 2011).
وقایع آسیب‌زا و تروماتیک زندگی که گاهی اوقات با اختلال در سیستم عصبی خود‌مختار و بیش برانگیختگی سیستم سمپاتیک همراه است، ممکن است نقش مستعدکننده، تسریع‌کننده و یا تداوم‌بخش در درماتوزهای برآمده از واکنش استرسی، از جمله پسوریازیس، درماتیت آتوپیک و کهیر ایدیوپاتیک بازی کند و نیز در بیماری‌زایی درماتوزهای ایجاد شده توسط خود فرد، که در آن بیماران بیش از اندازه ممکن است پوست خود را به منظور تنظیم هیجانات‌شان دستکاری کنند (به عنوان مثال در تریکوتیلومانیا، آکنه کندن پوست، درماتیت آرتفاکتا) (گوپتا و گوپتا، 2013).
مشکلات روانی مانند افسردگی و اضطراب در بیماری‌های جسمی شایع است (متچام، راینر، استیر و هوتوف، 2013؛ میشل، چن، بیهاتی، هالتون، گراسی، جانسون و همکاران، 2011؛ ریجندر، اهرت، ویبرآرسلاگ و لینژن، 2008) و با عوارض یا پیامد‌های جانبی همچون کیفیت زندگی پایین (استارک، اسمیت، ولیکووا، هووس و سلبی، 2002)، علائم جسمانی بیشتر (کیتون، لین و کروئنک، 2007)، کاهش پیروی از درمان (دی متئو، لیپر و کروگان، 2000)، افزایش مرگ و میر (بارث، شوماخر و هرمن- لینگن، 2004) و افزایش استفاده از خدمات (بولانگر، ژائو، بائو و روسل، 2009) همراه می‌شود.
در مطالعه‌ی چایچانا، موخرجی، آدوگوا و همکاران (2011) که بیماران با سطوح بالایی از پریشانی روان‌شناختی بهبودی کمتری می‌یابند و از شانس پایینی برای دستیابی به حداقل تفاوت بالینی مهم در نمرات بدست‌آمده‌ در مقایسه با بیماران با آسیب شناسی مشابه دارند. همسو با پژوهش‌های اخیر، افراد با پریشانی روانی، بیشتر از نشانه های بیماری جسمی شکایت می‌کنند و فراوانی بیماری‌های جسمی، پیش‌بینی کننده‌‌ی قدرتمند وقوع آسیب در کارکرد جسمی، روان‌شناختی و اجتماعی می‌باشد (ناکائو، یاماناکا و کوبوکی، 2002؛ چنگ، ژو و یه، 2001؛ مارچند و بلانس، 2010). بنابراین، کاهش افسردگی و اضطراب در افراد مبتلا به بیماری‌های جسمی ممکن است سبب بهبود علائم و نشانه‌های جسمانی شود. با این وجود، آماده سازی مداخلات موثر برای چنین مسائلی در جامعه‌ی بیماری‌های جسمانی، اغلب با فقدان تدارک متخصص بهداشت روان در محیط‌های مراقبت‌های بهداشتی فیزیکی (گاسک، 2005)، امتناع و بی میلی بسیاری از بیماران برای گرفتن و پایبندی به رژیم داروهای ضد افسردگی (پریست، ویز، رابرتس، رابرتس و تایلی، 1996) و عوامل مرتبط با بیماری همچون خستگی و ناتوانی جسمی که توانایی بیمار برای ملاقات‌های حضوری با متخصصین را کاهش می‌دهد (موهر، هارت، جولین، کات لج، هونوس- وب و ویلا، 2005) محدود می‌شود.
مطالعه‌ی پیکاردی (2003) ارتباطی بین شروع ریزش مو و حوادث استرس‌زا در زندگی نیافت بلکه وی دریافت که بیماران دچار طاسی مو، دارای اجتناب بالاتر در روابط دلبستگی، آلکسی تایمیا/ ناگویی هیجانی بالا و حمایت اجتماعی ضعیف بودند. وی پیشنهاد می‌کند که هم دلبستگی اجتنابی و هم ناگویی هیجانی نشانگر نقایص در نظم‌جویی هیجانی است که می‌تواند با خود‌تنظیمی روان‌شناختی مختل مرتبط باشد که منجر به بیماری‌های روان‌تنی از طریق مکانیسم‌های غدد درون‌ریز عصبی- روانی یا ایمنی‌سازی روانی- عصبی حتی در غیاب استرس شود.
يكي از نشانگان شناخته شده در زمينه‌ی نارسايی هيجانی، ناگويی هيجانی است. ناگويی هيجانی عبارت است از آشفتگی در كنش‌های عاطفی و شناختی، همراه با ناتوانی تبديل انگيختگی عاطفی تجربه‌ها به احساسات و تخیل‌هایی كه نماد و نشانه‌ی هيجان‌ها. از ويژگی‌های ناگويی هيجانی می‌توان به توصيف مداوم نشانه‌های جسمی به جای هيجان‌ها، گفتار و افكار عينی وابسته به وقايع بيرونی، همچنين فقر و محدوديت زندگی تخيلی اشاره كرد (سيفنوس، 2000). افراد دچار ناگويی هيجانی در بازشناسی، آشكارسازی، پردازش و تنظيم هيجان‌ها با دشواری‌هايی مواجهند. ناگويی هيجانی دركل به عنوان نقص در خود تنظيم‌گری هيجانی درنظر گرفته می‌شود (كريتلر، 2002).
نتایج بدست آمده از پژوهش‌های مختلف (فورچن، ریچاردز، گریفیتس و همکاران، 2005؛ پیکاردی، مازوتی، گاتانو، کاتاروزا، بالیوا، ملچی، بیوندی و پاسکویینی، 2005؛ پیکاردی، پاسکویینی، گاتاروزا و همکاران، 2003؛ پیکاردی، پاسکویینی، گاتاروزا، گاتانو، بالیوا، ملچی، تیاگو، کامایونی، آبنی و بیوندی، 2003؛ پیکاردی، پاسکویینی، کاتاروزا، گاتانو، ملچی، بالیوا، کامایونی، تیاگو، آبنی و بیوندی، 2003؛ پیکاردی، پاسکویینی، کاتاروزا، گاتانو، بالیوا، ملچی، پاپی، کامایونی، تیاگو، گوبلو و بیوندی، 2003) بیانگر حضور آلکسی تایمیا در افراد مبتلا به اختلال‌های پوستی بوده‌است.
در پژوهش‌های مختلف (تیلور ، 1984؛ به نقل از مارگالیت، بن هر، بریل، وانتین، 2014؛ فورچن، ریچاردز، گریفیتس و همکاران، 2002؛ پیکاردی، پاسکویینی، گاتاروزا و همکاران، 2003؛ ریچاردز، فورچن، گریفیتس و ماین، 2005) اشاره شده است افراد مبتلا به آلکسی تایمیا به این دلیل که مشکلات شناسایی احساسات، دشواری در توصیف احساسات فردی، فقر زندگی خیالی و اشتغال ذهنی بیش از حد با علائم فیزیکی و حوادث خارجی دارند، ممکن است تنظیم هیجانی ضعیف‌شان منجر به تاثیر تمایز نیافته و آسیب شناسی فیزیکی احتمالی شود.
در ادبیات پژوهشی، آلکسی تایمیا/ ناگویی هیجانی، به عنوان یک عامل خطر برای ظهور و بروز و نگهداری و حفظ پریشانی به نظر می‌رسد (کیولوویکا، آمریو و فول چری، 2014). هیجان و نظم‌جویی آن، یک مفهوم مرکزی در آسیب شناسی روانی و روان‌درمانی است و بدکاری نظم‌جویی هیجان، یکی از هسته‌های اساسی اختلال‌های مختلف روان‌شناختی و جسمانی می‌باشد. مطالعات نشان داده‌اند که نظم‌جویی موفق هیجان با برون داد‌های سلامت بالا همراه است (براکت و سالووی، 2004؛ جان و گروس، 2004). تنظیم هیجان بر فرآیندهاي درونی و بیرونی پاسخ‌دهی در برابر مهار و نظارت، ارزیابی و تعدیل تعاملات هیجانی به ویژه خصایص زودگذر آنها براي به تحقق رسیدن اهداف مبتنی است (تامسون،1994).
نظریه‌های کارکردی معاصر بر نقش مهمی که هیجان ها در پاسخ‌دهی رفتاری، تصمیم گیری، ارتقاء حافظه برای رویداد‌های مهم و تسهیل تعاملات بین فردی تاکید دارند. از سوی دیگر، تجارب هیجانی ممکن است آسیب‌زا نیز باشند. پاسخ‌های هیجانی نامناسب می‌توانند باعث پدیداری اشکال مختلف آسیب شناسی روانی (کمپبل-سیلس و بارلو، 2007؛ لینهان ، 2007؛ به نقل از گروس و تامپسون، 2013)، مشکلات اجتماعی (شیور و میکولینسر ، 2007؛ رانیک، بارت و ساووی ، 2007؛ آیزنیرگ، هوفر و واگان ، 2007؛ به نقل از گروس و تامپسون، 2013) و حتی بیماری‌های جسمانی شوند (ساپلوسکی ، 2007؛ به نقل از گروس و تامپسون، 2013). پژوهش ها نشان داده‌اند شخصی که قادر به مدیریت پاسخ‌های هیجانی‌اش به حوادث روزمره نباشد، دوره‌های طولانی و سختی از اختلال‌هایی همچون افسردگی و اضطراب را تجربه می‌کند (منین ، هالووی ، فرسکو و مور ، 2007؛ به نقل از آلدائو و نولی- هوکسما، 2010). بنابراین مسائل مهمی تحت تاثیر تنظیم موفق هیجان قرار دارد.
در پژوهش‌های مختلف (تیلور ، 1984؛ به نقل از مارگالیت، بن هر، بریل، وانتین، 2014؛ فورچن، ریچاردز، گریفیتس و همکاران، 2002؛ پیکاردی، پاسکویینی، گاتاروزا و همکاران، 2003؛ ریچاردز، فورچن، گریفیتس و ماین، 2005) اشاره شده است افراد مبتلا به آلکسی تایمیا به این دلیل که مشکلات شناسایی احساسات، دشواری در توصیف احساسات فردی، فقر زندگی خیالی و اشتغال ذهنی بیش از حد با علائم فیزیکی و حوادث خارجی دارند، ممکن است تنظیم هیجانی ضعیف‌شان منجر به تاثیر تمایز نیافته و آسیب شناسی فیزیکی احتمالی شود.
پوست، از آغاز رشد اوایل کودکی نقش مهمی در تنظیم هیجانی بازی می‌کند. نشان داده‌ شده‌است که تحریک لمسی کافی در دوران کودکی متشکل از نگهداری ایمن و تجارب آرامش‌بخش فراهم شده توسط مادر تغییرات هورمونی را تحریک می‌کند که در پاسخ به استرس مهم‌اند (اسکر، 2003؛ به نقل از کیولوویکا، آمریو و فول چری، 2014). اختلال پوستی اولیه می‌تواند بوسیله‌ی استرس هیجانی تسریع یابد و تشدید شود (گاهی اوقات “اختلالات روانی- فیزیولوژیکی” نامیده می‌شوند). میزان تاثیر عوامل هیجانی در افراد بیمار متغیر است. تحقیقات در این زمینه معمولا با استفاده از اصطلاح “استرس به عنوان خلاصه ای برای رویدادهای منفی زندگی” صورت می‌گیرد اما همچنین می‌تواند به میزانی که این اختلال خود باعث ناراحتی و پریشانی ثانویه، اضطراب و افسردگی می‌شود نیز اشاره کند (تیلور، بیولی و ملیدونیس، 2006).
مطالعه‌ی فرید، فریدمن، پارادیس و همکاران (1995؛ به نقل از فورچن، ریچاردز و گریفیتس، 2005) نشان می‌دهد که به سادگی با شرایط تشخیص داده شده پیامد‌های هیجانی قابل توجهی در بیماران ادامه پیدا می‌کنند. همچنین مطالعه‌ی گوپتا، گوپتا و واتیل (1996؛ به نقل از فورچن، ریچاردز و گریفیتس، 2005) نشان داد که شروع پسوریازیس قبل از 40 سالگی- زمانی که شخصیت در حال ساخته شدن و پی‌ریزی است- ممکن است به تنظیم هیجانی ضعیف‌تر همراه با اثرات همزمان بر توانایی بیماران در مقابله با استرس منجر شود.
ارتباط تنگاتنگ، نزدیک و متقابل بین عوامل روان‌شناختی به خصوص عوامل هیجانی (مانند استرس هیجانی، درگیری های روان شناختی و …) و بیماری‌ها و تغییرات پوستی، تسریع و تشدید اختلال‌های پوستی توسط عوامل هیجانی، شیوع بالای همبودی اختلال‌های روان‌پزشکی در افراد مبتلا به بیماری‌های پوستی، شیوع بالای پریشانی روان‌شناختی در بیماران پوستی که قویا با عوارض جسمانی، کاهش کیفیت و طول مدت زندگی و افزایش استفاده از خدمات بهداشتی و درمانی همراه است و موجب ناتوانی در مقابله با عوامل استرس‌زا و پریشانی هیجانی و در نتیجه عود مجدد بیماری، افزایش طول مدت درمان و درمان ناقص بیماری می‌شود، به‌علاوه از آن‌جایی که در پژوهش‌های مختلف تایید شده که کاستن از استرس‌ها و مسائل روان‌شناختی منجر به بهبودی بیماری پوستی می‌شود، دال بر این هستند که نقش عوامل هیجانی در ایجاد، گسترش و درمان بیماری‌های پوستی غیر قابل اغماض است و از طریق آموزش و مداخلات مبتنی بر هیجان می‌توان از مسائل و پیامدهای برآمده از بیماری‌های پوستی پیشگیری کرد. لذا در این پژوهش به بررسی اثر آموزش و مداخله در زمینه‌ی نظم‌جویی هیجان (آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان بر اساس مدل گروس) بر پریشانی روان‌شناختی (با مولفه‌های افسردگی، اضطراب و استرس) و ناگویی هیجانی پرداخته خواهد شد.

سوال‌های پژوهش
1. آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان چه تاثیری بر پریشانی روان‌شناختی (افسردگی، اضطراب و استرس) بیماران مبتلا به ویتیلیگو دارد؟
2. آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان چه تاثیری بر پریشانی روان‌شناختی (افسردگی، اضطراب و استرس) بیماران مبتلا به پسوریازیس دارد؟
3. آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان چه تاثیری بر ناگویی هیجانی بیماران مبتلا به ویتیلیگو دارد؟
4. آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان چه تاثیری بر ناگویی هیجانی بیماران مبتلا به پسوریازیس دارد؟

فرضیه‌های پژوهش
1. آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان سبب کاهش پریشانی روان‌شناختی (افسردگی، اضطراب و استرس) بیماران مبتلا به ویتیلیگو می‌شود.
2. آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان سبب کاهش پریشانی روان‌شناختی (افسردگی، اضطراب و استرس) بیماران مبتلا به پسوریازیس می‌شود.
3. آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان سبب کاهش ناگویی هیجانی بیماران مبتلا به ویتیلیگو می‌شود.
4. آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان سبب کاهش ناگویی هیجانی بیماران مبتلا به پسوریازیس می‌شود.

تعریف نظری و عملیاتی متغیرهای پژوهش
در این بخش به تعریف مفهومی و عملیاتی هر یک از متغیرهای پژوهش پرداخته می‌شود.

آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان

تعریف نظری: گروس مدل فرآیندی نظم‌جویی هیجان را ارائه کرد که شامل پنج مرحله (شروع، موقعیت، توجه، ارزیابی و پاسخ) است و به اعتقاد وی هر مرحله از این فرآیند تولید هیجان، یک هدف نظم‌دهی بالقوه دارد و مهارت‌های نظم‌جویی کننده‌ی هیجان می‌توانند در نقاط مختلف این فرآیند اعمال شوند (گروس و تامپسون، 2007).
تعریف عملیاتی: در این پژوهش، آموزش راهبردهای نظم‌جویی فرآیندی هیجان یک راهنمای درمانی 10 جلسه‌ای است (به همراه یک جلسه‌ی اولیه‌ی ارزیابی اولیه) و مولفه‌های اصلی آن شامل ارائه‌ی آموزش هیجانی، ارزیابی میزان آسیب پذیری و مهارت‌های هیجانی، ایجاد تغییر در موقعیت برانگیزاننده‌ی هیجان، تغییر توجه، تغییر ارزیابی‌های شناختی، تغییر پیامدهای رفتاری و فیزیولوژیکی هیجان، ارزیابی مجدد و رفه موانع کاربرد می‌باشد. بسته کامل درمان آموزش راهبرد های خود نظم جویی فرآیندی هیجان مبتنی بر مدل گروس توسط قائدنیای جهرمی، حسنی وحاتمی (منتشر نشده) اعتبار یابی گردید.

ناگویی هیجانی

تعریف نظری: ناگويي هيجاني عبارت از آشفتگي در كنش‌هاي عاطفي و شناختي، همراه با ناتواني تبديل انگيختگي عاطفي تجربه‌ها به احساسات و تخيلاتي است كه نماد و نشانه‌ی هيجان‌ها است (سيفنوس، 2000).
تعریف عملیاتی: در این پژوهش منظور از ناگویی هیجانی نمرات بدست‌ آمده در نمره‌ای که فرد در مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو(TAS-20، بگبي، پاركر و تيلور، 1994) است.

پریشانی روان‌شناختی
تعریف نظری: پریشانی روان‌شناختی معمولا به عنوان حالت درد و رنج عاطفی(هیجانی) که مشخصه‌ی آن علائم افسردگی (مانند از دست دادن علاقه، غم، ناامیدی) و اضطراب (مثل بی قراری، احساس تنش) است تعریف می‌شود (میروسکی، رز، 2002؛2003؛ دراپیو، مارکند و بیئولیو- پریوست، 2012).
تعریف عملیاتی: در این پژوهش منظور از پریشانی روان‌شناختی نمرات بدست آمده در مقیاس افسردگی، اضطراب، استرس (DASS، لاویبوند و لاویبوند، 1995) است.

فصل دوم

مبانی نظری
و
پیشینه پژوهش

بیماری‌های پوستی
خارجی ترین لایه و پوشش بدن پوست می باشد. پوست محافظ بدن بوده و تظاهرات بیرونی آن، فعل و انفعالاتی داخلی بدن را نشان می دهد. پوست به بزرگترین اندام بدن گفته می شود که پوست آیینه‌ی تمام نمای بدن انسان است و پوست سالم نشانگر جسم و روحی سالم است و ظاهر آن منعكس‌كننده سلامتی فرد است. سلول های پوست مرتباً در حال تقسیم، زایش، و ریزش هستند و از نمای ظاهری آن می توان بر بسیاری از سرگذشت هایی که برای او اتفاق افتاده است پی برد. پوست از سه لایه ی زیر تشکیل شده است که عبارتند از : 1. لایه‌ی خارجی : اپيدرم كه ضخامتش از 04/0 تا 6/1 ميلي‌متر متغير مي‌باشد، لايه مهمي است. سلول‌هاي لانگرهانس كه ايمني پوست را برعهده دارند، ملانوسيت‌ها و آنزيم تيروزيناز كه عهده دار توليد رنگدانه هاي ملانين و تنظيم رنگ پوست است، در اين لايه قرار دارند. محصولات آرايشي و بهداشتي نظير پاك كننده ها، لايه بردارها، ترميم كننده‌ها يا مرطوب كننده‌ها نيز بر اين لايه تاثير مي‌گذارند. این لایه‌ی پوست به دلایلی مهم است؛
 اپيدرم مسئول زيبايي و شادابي ظاهري پوست است .
 پوست را در مقابل خشك شدن ( از دست دادن رطوبت ) ، نفوذ مواد شيميايي مضر وميكروبها حفاظت مي‌نمايد.
 اپيدرم يك لايه فعال متابوليكي است كه سنتز چربيها (ليپيدها ) را بر عهده دارد.
 اولين سد دفاعي در مقابل حمله مواد اكسيد كننده در بدن به شمـار مي‌رود.
 عوامـل مقـابله كننـده با راديـكالـهاي آزاد نظـيـر ويـتامـين E و C و سوپروکسید دیسموتاس
 در اين لايه رار دارند.
 قابليت نگهداري مقادير متنابهي از سراميدها و گلیکوز آمینو گلیکونز را دارا مي‌باشد.
 اپيدرم حاوي مقدار زيادي آب است . هرچه بدن جوانتر باشد ، آب بيشتري در پوست وجود دارد .با افزايش سن ظرفيت نگهداري آب در پوست كاهش مي‌يابد و در نتيجه پوست به سمت خشك و چروك شدن متمايل مي گردد.
 اپيدرم ، علاوه بر اين ، اولين سد دفاعي بدن در مقابل هجوم ميكروبي محيط اطراف بدن به شمار مي‌آيد كه در اين ميان عملكرد خود را مديون حضور سلولهاي لانگر هانس مي باشند.
سلولهاي لانگرهانس بسيار به تابش اشعه ماوراء بنفش حساسن

Categories: دسته اصلی

Related Posts

دسته اصلی

تأثير بازاريابي ويروسي بر ارزش ويژة برند مشتري محور- قسمت 3

f marketing, 57(1), 1-22. Keller, K. & Lehmann, D. (2004). Brands and Branding: Research Findings and Future Priorities. Marketing Science, 25(1), 740–759. Kim, J. H. & Hyun, Y. (2010). A Model to Investigate the Influence Read more…

دسته اصلی

تأثير بازاريابي ويروسي بر ارزش ويژة برند مشتري محور

مقدمه تحقيقات زيادي در خصوص موضوعات مرتبط با برند انجـام شـده اسـت (كلـر و لمـان، 2004.( برندسازي و ارتقاي جايگاه برند، از جمله وظايف حوزة بازاريابي بنگاه بهشـمار مـيرود. بازاريـابي ويروسي كه يكي از شيوههاي Read more…

دسته اصلی

تأثير بازاريابي ويروسي بر ارزش ويژة برند مشتري محور- قسمت 2

محصـول (ديـويس و خازانچي، 2008 (مواجه ميشود. «جاذبه»، جهتگيري مثبت يا منفي بازاريابي ويروسي ديويس و خازانچي (2008 (است؛ بدين معنا كه تأثير بازاريابي ويروسي ميتواند مثبت يا منفي باشد (باتـل، 1998» .(خصوصيات بصري پيام»، Read more…