میان سه راه در پیش روی، تنها راه اول قابل قبول و پذیرش است و دو را دیگر باطل میباشد. در نتیجه این دسته از افراد باید شخصی را انتخاب کنند که متخصص و کارشناس در جهت رفع نیاز قسمتی از زندگیشان باشد. این نوع از سرپرستی را میتوان تحت عنوان “ولایت بر فرزانگان” قرار داد، چرا که در اینجا خودِ مردم با آگاهیای که از ناتوانی خود دارند، سرپرستی و ولایت خویش در زمین? مورد نظر را در اختیار فرد متخصص و کارشناس قرار میدهند و این از ویژگیهای انسانهای حکیم و فرزانه میباشد.
آنچه که در مباحث مربوط به “ولایت فقیه” و در این نوشتار در تصور ولایت مدّ نظر میباشد، “ولایت و سرپرستی فرزانگان” است. به دیگر سخن، در این جستار هنگامی که از ولیّ فقیه سخن به میان میآوریم، منظور سرپرستی فقیهی است که خود مردم با توجه به احساس نیازی که در جهت برطرف کردن خلاءهای زندگیشان داشتهاند، وی را انتخاب کردهاند.
با توجه به نکت? فوق مشخص میشود، پژوهشگرانی مانند دکتر مهدی حائری یزدی و محسن کدیور که مناقشاتی در باب “ولایت فقیه” داشتهاند، اساساً تصور دقیق و صحیحی از معنای ولایت نداشتهاند، چراکه آنان ولایت مورد بحث در “ولایت فقیه” را از نوع ولایت بر محجورین میدانستند:
* “معنای ولایت، آن هم ولایت مطلقه، این است که مردم همچون صغار و مجانین حق رأی و مداخله و حق هیچ گونه تصرفی در اموال و نفوس و امور کشور خود ندارد”۳۱.
* “مردم اگرچه در حوز? امور خصوصی و مسائل شخصی، مکلف و رشیدند، اما در حوز? امور عمومی، شرعاً محجورند و هرگونه دخالت و تصرف مردم در حوز? امور عمومی، محتاج اجاز? قبلی یا تنفیذ بعدی ولی فقیه است”۳۲.
* “لازم? غیرقابل انفکاک ولایت فقهی، محجوریت است.”۳۳.
در صورتی که ولایت مورد بحث در موضوع ولایت فقیه در حوز? ولایت بر فرزانگان قرار دارد.
با توجه به چنین تصور اشتباه از ولایت است که دکتر مهدی حائری یزدی در کتاب حکمت و حکومت از معمای لاینحل “جمهوری اسلامی” سخن گفته و اساساً “سرپرستی فرزانگان” را گزارهای متناقض میپندارند: “جمهوری اسلامی زیر حاکمیت ولایت فقیه، یک جمل? متناقضی است که خود دلیل روشن و صریحی بر نفی و عدم معقولیت و مشروعیت خود میباشد. چون معنای ولایت، آن هم ولایت مطلقه، این است که مردم همچون صغار و مجانین حق رأی و مداخله و حق هیچگونه تصرفی در اموال و نفوس و امور کشور خود ندارند وهمه باید جان بر کف مطیع اوامر ولی امر خود باشند و هیچ شخص یا نهاد، حتی مجلس شورا، را نشاید که از فرمان مقام رهبری سرپیچی و تعدی نماید. از سوی دیگر، جمهوری که در مفهوم حاکمیت را از سوی شخص یا اشخاص یا مقامات خاصی به کلی منتفی و نامشروع میداند و هیچ شخص یا مقامی را جز خود مردم به عنوان حاکم بر امور خود و کشور نمیپذیرد. بنابر این قضیه که: [“حکومت ایران حکومت جمهوری” و “در حاکمیت ولایت فقیه است”] معادل است با: [“حکومت ایران حکومت جمهوری است” و “این چنین نیست که حکومت ایران حکومت جمهوری است”].”۳۴.
همان گونه که مشخص است، نویسنده معنای ولایت را تنها ولایت بر صغار و مجانین میداند و با این مبنای غلط به نتیجهای نادرست میرسد. بنابراین برای دور ماندن از چنین خطاهایی باید در نظر داشته باشیم که معنای ولایت، سرپرستی فرزانگان است و با چنین مبنایی باید به سراغ ادله و مسائل ولایت فقیه رفت: “ولایت امام و پیغمبر بر جامعه بشری از قبیل ولایت بر سفیه و مجنون و محجور نیست که اخیراً در نوشتهها و گفتهها خلط مبحث شده است. این اهانتی است به مردم و هتک حرمتی است به ولایت فقیه”۳۵.
نکت? دیگری که باید در اینجا بدان دقت داشت، این است که کسی که سرپرستی هر دو گروه (محجورین و فرزانگان) را برعهده میگیرد، از آن رو که این شخص خاص (بدون در نظر گرفتن تخصص وی) است، قابل اعتنا نیست، بلکه از آن رو باید به این فرد رجوع کرد که دارای تخصصی در جهت رفع نیاز زندگی انسانهاست. بنابراین در اصل به تخصص آن شخص رجوع میشود و از این جهت، تخصصِ اوست که سرپرستی افراد را بر عهده دارد. به عنوان مثال، هنگامی که بیمار میشویم، در پیِ دکتر خواهیم رفت که در وهل? اول نوع بیماری ما را تشخیص دهد و سپس برای رفع آن درمان مورد نیاز را تجویز کند. حتی زمانی که در سلامتی به سر میبریم، از پزشکانِ متخصص درخواست میکنیم تا دستورات لازم برای حفظ سلامتی بدنمان را به ما بدهند. این مراجع? افراد به پزشکان از این رو است که خود قادر به درمان خویش نیستند و نمیتوانند نیازی از زندگی خویش را برطرف کنند، بنابراین با مراجعه به افراد متخصص و کارشناس در آن زمینه به دنبال پر کردن خلاء زندگی خویش برمیآیند.
اما سوال مهمی که باید در اینجا باید بدان پاسخ گفت، این است که آیا انسانها به سخن پزشک به این دلیل که این شخص است بها میدهند و یا اینکه چون متخصص و کارشناس در امر پزشکی است، سخنِ او را میپذیرند؟ پاسخ کاملاً مشخص است، سخن پزشک از آن رو که متخصص در پزشکی است، قابل قبول و اعتنا میباشد، بنابراین در اصل پزشکی سرپرستی ما را عهدهدار شده است، نه شخص پزشک.
با توجه به این نکته آشکار میشود، زمانی که از ولایت فقیه سخن میگوییم، در اصل از ولایت و سرپرستی فقاهت سخن گفتهایم: “ولایت فقیه و ولایت مطلق? فقیه به معناى آن نیست که فقیه بدون در نظرگرفتن هیچ مبنا و ملاکى، تنها و تنها بر اساس سلیقه و نظر شخصى خود عمل مى کند و هر چه دلش خواست انجام مى دهد و هوى و هوس و امیال شخصى اوست که حکومت مى کند. بلکه ولى فقیه، مجرى احکام اسلامى است و اصلًا مبناى
مشروعیت و دلیلى که ولایت او را اثبات کرد عبارت از اجراى احکام شرع مقدس اسلام و تأمین مصالح جامعه اسلامى در پرتو اجراى این احکام بود؛ بنابراین بدیهى است که مبناى تصمیم‏ها و انتخاب و عزل و نصب و کلیه کارهاى فقیه، احکام اسلام و و تأمین مصالح جامع? اسلامى و رضایت خداى متعال است و باید این چنین باشد و اگر ولى فقیهى از این مبنا عدول کند خود به خود صلاحیتش را از دست خواهد داد و ولایت او از بین خواهد رفت و هیچ‏یک از تصمیم‏ها و نظرات او مطاع نخواهد بود. بر این اساس، به یک تعبیر مى‏توانیم بگوییم که ولایت فقیه در واقع ولایت قانون است؛ چون فقیه ملزم و مکلف است در محدود? قوانین اسلام عمل کند و حق تخطى از این محدوده را ندارد، همان‏گونه که شخص پیامبر و امامان معصوم (ع) نیز چنین هستند. بنابراین به جاى تعبیر ولایت فقیه مى توانیم تعبیر “حکومت قانون” را به‏کار بریم البته با توجه به این‏که منظور از قانون در اینجا قانون اسلام است.”۳۶.
در همینجا میتوانیم به تفاوت ولایت فقیه با دیکتاتوری اشاره کنیم. در حکومت ولایت فقیه، حاکم جامعه ملزم به اجرای اوامر الهی است و تنها میتواند در محدود? قوانین الهی اعمال قدرت کند، در صورتی که در حکومت دیکتاتوری چنین الزامی وجود ندارد و حاکم جامعه بر طبق خواست و اراد? خویش به اعمال قدرت میپردازد. همچنین در حکومت ولی فقیه، همه مردم حتی خودِ ولی فقیه در برابر قانون یکسان هستند و شخصِ حاکم نیز ملزم به رعایت قوانین الهی است، در صورتی که در حکومت دیکتاتوری، حاکم فراتر از دیگران قرار دارد. امام خمینی (ره) در این باره میفرمایند:
“حکومت اسلامى هیچ یک از انواع طرز حکومتهاى موجود نیست. مثلًا استبدادى نیست، که رئیس دولت مستبد و خودرأى باشد؛ مال و جان مردم را به بازى بگیرد و در آن به دلخواه دخل و تصرف کند؛ هر کس را اراده‏اش تعلق گرفت بکشد، و هر کس را خواست انعام کند، و به هر که خواست تیول بدهد و املاک و اموال ملت را به این و آن ببخشد. رسول اکرم (ص) و حضرت امیر المؤمنین (ع) و سایر خلفا هم چنین اختیاراتى نداشتند. … بارى، حکومت در اسلام به مفهوم تبعیت از قانون است، و فقط قانون بر جامعه حکمفرمایى دارد. آنجا هم که اختیارات محدودى به رسول اکرم (ص) و ولات داده شده، از طرف خداوند است. حضرت رسول اکرم (ص) هر وقت مطلبى را بیان یا حکمى را ابلاغ کرده‏اند، به پیروى از قانون الهى بوده است: قانونى که همه بدون استثنا بایستى از آن پیروى و تبعیت کنند. حکم الهى براى رئیس و مرئوس متبع است. یگانه حکم و قانونى که براى مردم متبع و لازم الاجراست، همان حکم و قانون خداست. تبعیت از رسول اکرم (ص) هم به حکم خدا است که مى‏فرماید: “و اطیعُوا الرَّسول” (از پیامبر پیروى کنید). پیروى از متصدیان حکومت یا “اولوا الامر” نیز به حکم الهى است، آنجا که مى‏فرماید: “أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسولَ وَ أُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ”. رأى اشخاص، حتى رأى رسول اکرم (ص)، در حکومت و قانون الهى هیچ گونه دخالتى ندارد: همه تابع اراده الهى هستند.”۳۷.
۱-۲-۳. اطلاق فقیه
در ادبیاتِ معمولِ ولایت فقیه، فقیه به کسی گفته میشود که عالِم به احکام اسلامی باشد، اما در این نوشتار فقیه به شخصی اطلاق می‌شود که دارای سه فقه باشد:
۱. “فقه اصغر”؛ یعنی همان فقه مصطلح.
۲. “فقه اوسط” که علم اخلاق است.
۳. “فقه اکبر” که سه علم عرفان، فلسفه و کلام را شامل میشود.
بنابراین در این مقال “فقیه‏ به کسی اطلاق می‏شود که نه فقط عالم به قوانین و آیین دادرسی اسلام، بلکه عالم به عقاید و قوانین و نظامات و اخلاق باشد، یعنی دین‏شناس به تمام معنای کلمه باشد”۳۸.
بنابراین آن چه که مدّ نظر قرار دارد، این است که کسی که باید سرپرستی جامعه را برعهده بگیرد، فقیه به معنای قرآنی آن است۳۹.
۱-۲-۴. تبیین فلسفی
در روششناسی باید سوال از چرایی را به دو پرسش تفکیک کرد که در یکی از تبیین و در دیگری از توجیه سوال می شود. تبیین به علت ثبوتی و توجیه به علت اثباتی مسایل میپردازد: “گاهی مراد از “چرا” طلب دلیل برای تصدیق علمی نسبت به امری است … دومین مؤلف? مسئل? مرکب “چرا”، پرسش از علت تحقق یک امر است”۴۰.
اما آن چه که در این جستار در پیِ بیان آن هستیم، علت ثبوتی “ولایت فقیه” نیست؛ یعنی در صدد این نیستیم که علت تحقق خارجی ولایت فقیه را جستوجو کنیم، بلکه به دنبال علت اثباتی “ولایت فقیه” هستیم. بنابراین در اینجا مقصود از تبیین فلسفی، بیان دلایل فلسفی اثبات ولایت فقیه است.

فصل دوم:
برهان فلسفی – قرآنی ولایت فقیه

* مقدمه
* برهان فلسفی – قرآنی اثبات ولایت فقیه
* برتری برهان مذکور نسبت به استدلال نظم اجتماعی

۲-۱. مقدمه
پس از به اثبات رساندن فلسفی بودن بحث “رهبری جامعه در دوران غیبت” و ایضاح مقدمات تصوری؛ در این قسمت باید به بررسی برهان فلسفیِ وجوب ولایت فقیه و تطبیق آن با آموزهای قرآنی بپردازیم. این استدلال، در واقع برهان عامی است که علاوه بر وجوب ولایت فقیه در عصر غیبت، قادر به اثبات نبوت و امامت در عصر حضور معصومین نیز میباشد. روش بحث اینگونه است: در وهل? اول صورت منطقی استدلال بیان میشود و در ادامه جهت روشنسازی مقدمات تصدیقی، هر یک از مقدمات را به صورت جداگانه مورد بررسی قرار داده و در انتها برای شکلگیری نظم منطقی استدل
ال، به جمعبندی برهان مذکور خواهیم پرداخت.
۲-۲. برهان فلسفی اثبات ولایت فقیه
استدلالی که در اینجا بدان اشاره خواهیم کرد، دارای دو بخش است: بخش اول به اثبات نیازمند بودن جامعه به ولیّ و سرپرست میپردازد و بخش دوم درصدد اقام? برهان برای فقاهتِ سرپرست جامعه است.
۲-۲-۱. بخش اول: اثبات نیازمند بودن جامعه به سرپرست
برهانی که در اینجا برای اثبات نیازمند بودن جامعه به ولیّ اقامه میشود، دارای صورت منطقی قیاس شکل اول است و به نحو زیر تشکیل میشود:
صغری: جامعه (که دارای وجودی حقیقی است) ناقص میباشد.
کبری: هر ناقصی، برای تکامل خویش نیازمند ولیّ (کامل) است.
نتیجه: جامعه برای تکامل خویش نیازمند ولیّ (کامل) است.
اما ایضاح مقدمات تصدیقی برهان:

۲-۲-۱-۱. اقسام چهارگانه موجود
یکی از مباحثی که حکمای اسلامی بدان اشاره کردهاند، اقسام موجودات از حیث کمال و نقص است. اندیشوران فلسف? اسلامی موجودات نظام هستی را بر اساس کمال و نقص به چهار دست? فوقالتمام، تام، مکتفی و ناقص تقسیم میکنند. این تقسیم که ابتداءً در حکمت مشاء مطرح شد، توسط حکمت اشراق، حکمت متعالیه و عرفان مورد تأیید و تکمیل قرار گرفت:
* “آنچه که در حکمت مشاء مطرح شد و آنگاه در حکمت متعالیه مورد تأیید قرار گرفت، سپس در عرفان به منصّه ظهور رسید، این است که ابتدا اشیاء از منظر کمال و نقص به چهار قسم منقسم شده است و ترتیب آن در قوس صعود عبارت است از: ۱. ناقص؛ ۲. مکتفی؛ ۳. تامّ؛ ۴. فوق تمام؛ … همین مطلب حکمت مشاء در حکمت متعالیه به عنوان مراحل تشکیک مورد تأیید قرار گرفت و در عرفان نظری به صورت هویت مطلق و تعیّنات اسمائی او ظهور و بروز کرد و کامل شد.”۴۱.
* “اصل این بحث ابتداءً در شفا طرح، سپس در مطارحات۴۲ و أسفار۴۳ و شرح اصول کافی آمده است.”۴۴.
این تقسیم که بر حسب حصر عقلی موجودات را به چهار دسته تقسیم میکند، به صورت زیر صورتبندی میشود. هر موجودی در نظام هستی:
* یا کمال وجودی خویش را دارد؛
۱. یا نیاز هر نیازمندی را نیز تأمین میکند (فوقالتمام)؛
۲. یا توانایی برطرف کردن نیاز هر نیازمندی را ندارد (تام)؛
* یا کمال لایق خود را ندارد؛
۳. یا میتواند بر اساس ساختار داخلیاش به آنچه نیاز دارد، دست یابد (مکتفی)؛
۴. یا نمیتواند نیازهای خویش را با تکیه بر ساختار داخلیاش تأمین کند؛ بلکه نیازمند به خارج از خود میباشد (ناقص).
ابنسینا در این باره مینویسد:
“حکما هم “تامّ” را به حقیقت وجود نقل [و اطلاق] کردهاند؛ و لذا از یک جهت


No Comment.

Related Posts

پایان نامه ها و مقالات

قابلیت پیش بینی، پرخاشگری کلامی

طرح پژوهش در سطح دانشگاه، با اخذ معرفی نامه از دانشکده، به معاونت پژوهشی اداره آموزش و پرورش شهرستاناصفهان مراجعه شد و از آنها لیست دبستانهای دولتی شهرستان اخذ و نمونهگیری مربوط به پایایی و Read more…

پایان نامه ها و مقالات

سبک های فرزند پروری، دانش آموزان دختر

و خوی کودکان (خشم / سرخوردگی وتلاش برای کنترل)، سبک های فرزند پروری (مستبدانه و مقتدرانه) را پیش بینی می کند؟ ۲. آیا سبک های فرزند پروری (مستبدانه و مقتدرانه)، خلق و خوی کودکان (خشم/ Read more…

پایان نامه ها و مقالات

مشکلات رفتاری، رفتار پرخاشگرانه

گریتنز۲۳۱، آنقنا۲۳۲ و میچلز۲۳۳، ۲۰۰۹)، ناراحتی های عاطفی (نلسون و کوان۲۳۴، ۲۰۰۹) و مشکلات رفتاری را در مدارس ابتدایی گزارش کرده اند. در مطالعه ای که توسط استون۲۳۵ و همکاران (۲۰۱۳) با هدف بررسی کنترل Read more…