اندازه‌ای غنی باشد که بتواند با این ریشه‌داری عملی در بافت و سنت، خود را وفق دهد در مسیری خواهد بود که می‌تواند مدعیات میان‌رشته‌ای خود برای کفایت معرفت‌شناختی را موجه سازد.
مدل پسابنیان‌گرای عقلانیت که ارائه می‌دهم به روشنی با مدلی تعاملی از دانش همخوان است که ما را قادر می‌سازد از عینی‌گرایی و نسبی‌گرایی عبور نماییم، و به عبارتی گزینه‌ی سومی در برابر گزینه‌های انحصاری بنیان‌گرایی و نابنیان‌گرایی خواهد بود. در اینجا فرض ما تنها این نیست که میان موضوع بررسی ما و وسایل شناختی و نظری که از طریق آنها بر آن موضوع تمرکز می‌نماییم تعاملی وجود دارد،‌ بلکه بعلاوه به نظر می‌رسد واقعیتی که در تاریکی به دنبال فهم آن هستیم بازتاب کارکردهای ذهن انسان است. از این رو ذهن جستجوگر انسان نه تنها در درک ما از آنچه «واقعیت» می‌نامیم بلکه حتی در آنچه ویژگی برآمده از آن [درک] می‌دانیم، نقشی تعیین‌کننده ایفا می‌کند (نگ. رچر 1992) مبنای معرفت‌شناختی این مسئله در آنچه جروم استون ویژگی اجرایی تمامی تجربه‌های تفسیر شده نامیده است یافت می‌شود: تجربه همواره تعاملی است پیچیده میان خود و جهان، میان محیط و احساسات زیسته‌شده (نگ. استون 1992: 128). همانطور که در فصل بعد خواهیم دید این امر بطور قطع به آن معناست که هیچ گونه دسترسی به هیچ نقطه‌ای از تجربه‌ی «محض» نداریم که بتواند بعنوان یک تکیه‌گاه معرفت‌شناختی یا مبناهایی قطعی برای حل مسائل فلسفی ما در الهیات و علم به کار آید. لیکن، بعلاوه این بدان معناست که از تأثیر و ارتباط جهان خود یا آنچه معمولاً «واقعیت» می‌نامیم خارج نیستیم: به کلی در یک دریای زبانی سرگردان نیستیم، و [این دریا] «سراسر زبانی» نیست (نگ. استون 1992: 128). از این دیدگاه، تجربه‌ی تفسیر‌شده‌ی ما بصورت یک مبادله ظاهر می‌شود که از این رو بخش مهمی از یک معرفت‌شناسی پسابنیان‌گرا را شکل می‌دهد. اگرچه امروزه باید بیاموزیم بدون بنیان‌های معرفت‌شناختی زندگی کنیم، اما دلایلی بر این باور داریم که برای انجام انتخاب‌هایی بافت‌محور،‌ مسئولانه، قابل اعتماد و همچنین بین‌بافتی، می‌توانیم به برخی قضاوت‌های خطاپذیر اعتماد نماییم. منابع این اعتماد در مفهوم گسترده‌تر عقلانیت پسابنیان‌گرا و در منابعِ شناختی، ارزیابانه و عملی یافت می‌شود که همواره در این دیدگاهِ ارتباطی و تعاملی به دانش، مسلم دانسته می‌شوند. در این عقلانیت، یک تواضع و خطاپذیری معرفتی فرض شده است که می‌پذیرد نظریه‌‌سازی که از طریق آن به فهم جهان نائل می‌شویم موقتی و ناقص است.
همانطور که پیشتر مورد بحث قرار گرفت ماهیت عقلانیت-در کلی‌ترین معنای کلمه- از کاوش هوشمند برای ارزشهای معرفتی خاصی تشکیل شده که مهمترین ارزش در این میان، فهم‌پذیری است. این مسئله همچنین پیوند نزدیک میان فهم‌پذیری، بعنوان هدف معرفتی الهیات و علم، و هوش انسان را آشکار می‌سازد. فیلسوفان مختلف استدلال کرده‌اند که جای شگفتی نیست که ما بعنوان موجوداتی انسانی توانسته‌ایم صاحب هوش گردیم که ما را قادر ساخته داده‌ها را حفظ کرده در جهان زنده بمانیم. همانطور که نیکولاس رچر به درستی بیان داشته است،‌ هوش بطور طبیعی از طریق روندهای تکاملی ایجاد می‌شود چراکه ابزارهای مؤثری برای زنده ماندن در اختیار قرار می‌دهد. پس عقلانیت در این معنای وسیع را می‌توان موجب و سرچشمه‌ی زنده‌ماندن انسان و تبیینی برای اساساً داروینی بودن منابع شناختی انسان دانست (نگ. رچر 1992: 3). مشاهده‌ی رچر در اینجا هوشیارانه و بسیار مرتبط است: لازمه‌ی درک، آنچیزی است که برای هوموساپینس‌ها [=انسان اندیشه‌ورز] کاملاً اساسی است. در حقیقت بدون داده‌های قابل اعتماد درباره‌ی اینکه بر ما چه می‌گذرد نمی‌توانیم عمل کنیم چه رسد به رشد. بنابراین هوش، وسیله‌ی انسانی خاص ما و میراث تکاملی ویژه‌ی انسان است. پس در جستجوی ما برای فهم‌پذیری، عقلانیت در درجه‌ی اول متضمن کاربرد هوشمندانه توانایی ما برای قضاوتی عقلانی است تا انتخاب‌هایمان بر اساس بهترین دلایل ممکن صورت گیرند. بنابراین بهینه‌سازی قضاوت‌هایمان با توجه به آنچه می‌اندیشیم، انجام می‌دهیم و برایش ارزش قائل می‌شویم، در واقع اصل عقلانیت انسان را شکل می‌دهد (نگ. رچر 1992: 5).
بنابراین عقلانیت دیگر تنها بصورت یک مفهوم پیچیده و متغیر ظاهر نمی‌شود بلکه به گونه‌ای جدایی‌ناپذیر با برخورداری از دلایل خوب برای اتخاذ مسئولانه‌ترین انتخاب‌ها در موقعیت‌های عینی،‌ پیوند می‌یابد. پس مسئله‌ی عقلانیت تنها به شیوه‌ی شکل دادن به باورها و چرایی و چگونگی پذیرش آنها در قلمروهای مختلف زندگی ارتباط می‌یابد. مایکل استنمارک اخیراً استدلال نموده که این گونه تمرکز بر مسئله‌ی عقلانیت آشکار می‌سازد روش‌های شکل‌دهی به باورها و اتخاذ آنها در بخش‌های مختلف زندگی‌ مشترکات زیادی دارند. با این حال همچنین لازم است دریابیم که حوزه‌های مختلف فکری حیات انسان دقیقاً در چه چیزی مشترک هستند (نگ. استنمارک 1995: 3). حتی در سطح پیش‌تحلیل و زندگی روزمره، اگر بتوانیم دلایل خوبی برای اتخاذ باورهایمان ارائه ‌دهیم و بتوانیم در صورت مطالبه، این دلایل را ارائه دهیم؛ قضاوت‌ها و باورهای ما عقلانی لحاظ می‌شوند (نگ. اچ. براون 1990: 183). در حقیقت زندگی روزمره انسانها همان حوزه‌ای است که باورهای ما را در خود جای داده است: باورهایی درباره‌ی دیگر مردمان، درباره‌ی ارتباطات ما با آنها و درباره‌ی اینکه چگونه با دنیای خود کنار بیاییم. استنمارک به درستی استدلال نموده که در این سطح، برخلاف حوزه‌های علم و دین، هیچ گزینه‌ی واقعی در اختیار نداریم، خواه در آن مشارکت نماییم یا مشارکت نکنیم. در این معنا باورهای روزمره مواردی پارادایمی از عقلانیت در عمل هستند. در دین نیز مؤمنان باورهایی درباره‌ی خدا یا اله شکل می‌دهند و اینکه [این موجود] چگونه با موقعیت‌های عینی ما مرتبط می‌شود،‌ در حالیکه اعتقادات دینی بطور معمول نتیجه‌ی تجربه‌‌ی رنج یا لذت، معناداری، بی‌معنایی و ‌گناه یا رهایی هستند (نگ. استنمارک 1995: 3). در دین مسیحیت با استفاده از تأمل الهیاتی است که بر پذیرش یا رد باوها یا شبکه‌ای از باورها اندیشه می‌کنیم و بایستی به شکلی معنادار این سوال را مطرح کنیم که آیا هیچ‌یک از اینها به لحاظ عقلانی قابل پذیرش هستند؟ البته در نهایت علم اغلب نمونه‌ا‌ی پارادایمی برای عقلانیت در عمل لحاظ می‌شود به گونه‌ای که دانشمندان به لحاظ نظری باورهایی شکل می‌دهند درباره‌ی اینکه چگونه بسیاری پدیده‌های طبیعی و فرهنگی در جهان ما با یکدیگر تعامل می‌کنند.
هر نظریه‌ی مناسبی از عقلانیت در واقع باید به دقت به شیوه‌های اجرای عقلانیت در تمامی حوزه‌های متنوع حیات انسانی بپردازد. و در تمامی سطوح این حقیقت که برای اتخاذ باورهایمان به دلایل قابل قبول نیاز داریم،‌ تأثیر بسیار مهمی بر درک ما نسبت به عقلانیت انسانی خواهد داشت. برخورداری از دلایل خوب به بینش مناسب و قضاوت‌های مسئولانه می‌انجامد و بعلاوه پایه‌های تمایز میان باورهای عقلانی و غیرعقلانی، یعنی باورهایی که به درستی بر زمینه‌ی دلایل خوب قرار نگرفته‌اند، را فراهم می‌سازد. بعلاوه، دلیل خوب آنچیزی است که بطور معمول «قرینه‌ی مناسب» لحاظ می‌کنیم: برای عقلانی بودن باید بر اساس نوعی قرینه‌ی مناسب و به دقت بررسی شده باور ورزیم، که در نتیجه باورهای ما را در مقایسه با باورهای غیرعقلانی یا ضدعقلانی، عقلانی‌تر می‌سازد. بنابراین عقلانیت از این ظرفیت برخوردار است که برای آنچه باور داریم، عمل می‌کنیم و انتخاب می‌نماییم؛ توضیح و دلیلی منطقی ارائه دهد، و از این رو از یک بعد بیانی گریزناپذیر برخوردار است: از طریق سخن و کلام اقناعی تلاش می‌کنیم معقولیت تفکر، قضاوتها، انتخاب‌ها، ارزشها و اعمال خود را به دیگران نشان دهیم.
بنابراین دقیقاً در این معناست که عقلانیت و بیان همواره به گونه‌ای تفکیک‌ناپذیر به یکدیگر مقید هستند چراکه در تلاشهای خود برای متقاعد کردن دیگران نسبت به دلایل خوبی که برای باورها و اعمال خود داریم، از طریق بیان و عملی اقناعی است که با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم. بیان بعنوان یک بعد بسیار مهم از عقلانیت از نظر کالوین شراگ نیز در مرتبط ساختن گفتار و عمل بطور مستقیم نقش دارد: نه تنها بیان کلمه‌ی مکتوب و ملفوظ را بعنوان دو شکل یا صورت از گفتار به یکدیگر پیوند می‌دهد بلکه این گفتار را به عمل نیز پیوند می‌دهد (نگ. شراگ 1992: 116). در این معنا می‌توان گفت بیان، گفتار ما را با اعمال و کردارمان پیوند می‌دهد و بنابراین بعد مهمی از عقلانیت است که جنبه‌های شناختی، ارزیابانه و عملی عقلانیت را به یکدیگر می‌بافد. بعلاوه بیان بطور مستقیم به جایگاه ما در جماعت و مطالبه برای ارتباط از سوی افراد و جماعت ارتباط می‌یابد. بیان، همچون گفتار و عمل اقناعی، در هم آمیختن بینش، قضاوت، تعمق و عمل است و بنابراین در کانون عقلانیت انسان ظاهر می‌شود. این عامل بعنوان یکی از مهمترین جنبه‌های عقلانیت در واقع با ارائه‌ی شرحی از دلایل ما برای اتخاذ باورهایی مشخص و انجام اعمالی مشخص، عقلانیت قضاوت‌ها و پاسخ‌های شایسته‌ را نشان می‌دهد. از این رو بیان با حرکت در بسیاری از نمودهای متنوع عقلانیت انسان، در ارتباط میان‌شخصی و تأمل میان‌رشته‌ای، نیرو و کارکردی انسجام‌بخش ارائه می‌دهد.
بنابراین کالوین شراگ به درستی، بیان را مهمترین بعد عقلانیت دانسته که بصورت یک نیروی پیوند‌دهنده‌ی منحصربفرد میان نمودهای چندگانه‌ی عقلانیت در زندگی روزمره‌ی انسان حرکت می‌کند (نگ. شراگ 1992: 116). این عامل بعنوان جنبه‌ای مهم از عقلانیت را می‌توان تلفیق بینش عقلانی، قضاوت مسئولانه، ارزیابی و عمل دانست. پس یک باور،‌ عمل یا انتخاب عقلانی است، اگر بتوانیم دیگران را متقاعد کنیم که در یک شرایط خاص از یک بافت اجتماعی خاص،‌ باید یک امر مناسب و معقول حاصل گردد. بنابراین یک موجود انسانی آنگاه که آنچه انجام می‌دهد به سبب یک دلیل خوب باشد، بواقع یک عامل عاقل می‌گردد و دلایل خوب دلایلی هستند که اعتبار بیانی و هدایت آنها به شکلی بهینه به درد علایق ما به موضوعات خاصی که با آنها مواجه هستیم بخورد. و بهترین دلایل آنهایی هستند که با متمرکز نمودن قضاوت ما در مسیرهای مناسب (نگ. رچر 1992: 7) و با پر کردن خلأ میان گفتار و عمل، از نظر بیانی بهترین نتیجه را به دست بدهند. در این معنا ویژگی بیانی عقلانیتِ پسابنیان‌گرا را می‌توان شیوه‌ای به راستی عقلانی در مواجهه با موقتی بودن عقل انسانی دانست، در جهانی که حمایت جعلی دانش بنیان‌گرا را از دست داده‌ایم.
اکنون مفهومی گسترده‌تر از عقلانیت پدیدار می‌شود که نه تنها بر پاسخگویی عقلانی دلالت دارد بلکه لزوماً بر بافت تاریخی و اجتماعی، بر کردار و بر نقش مهم معرفت‌شناختی تجربه‌ی تفسیر شده نیز تأکید دارد. این حرکت در بافت پست‌مدرن برای الهیات و همچنین برای علم چالش مهمی را ایجاد می‌کند. لیکن ارزشهای معرفتی و دیگر ارزشهایی که عقلانیت علم و الهیات را شکل داده‌اند کدامند و وجه تشابه یا تفاوت آنها کدام است؟ در اینجا یک امکان جالب ظاهر می‌شود: اگر عقلانیت صرفاً به دلایلی که یک شخص برای اعمالش دارد ارتباط ندارد بلکه همراه ساختن باورها، اعمال و ارزیابی‌ها با بهترین دلایل موجود در بافت‌های خاص را نیز باید از آن انتظار داشت، آنگاه در کاوش مشترک برای یافتن بهترین دلایل موجود جهت حصول والاترین شکلِ فهم‌پذیری، تمامی قلمروها و سطوح عقلانیت در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. این مسئله نشان از یک بعد مشترک در تمام عقلانیت انسانی دارد و بدون منحصر کردن عقلانیت در یک تصویر مدرن و خردگرایانه که در آن شیوه‌های مختلف دانش به شکلی منسجم متحد شده‌اند، راهی برای تلفیق حضور مؤثر عقلانیت در قلمروهای مختلف حیات انسانی نشان می‌دهد (نگ. شراگ 1992: 125و 149). اشاره‌ی نیکولاس رچر به اینکه عقلانیت انسان به لحاظ هدف، ذاتاً جهان‌شمول است (نگ. رچر 1992: 11) بر همین مطلب دلالت دارد و برای هر تصوری از عقلانیت پسابنیان‌گرا ضروری است. ما بعنوان موجوداتی انسانی در واقع عامل‌هایی عقلانی هستیم و ادعای عقلانیت فوق‌العاده مهم است و شاید مهمترین جنبه‌ی خودانگاره‌ی انسان باشد.
اخیراً با اثر مهم کالوین شراگ در باب چالش پست‌مدرن برای عقلانیت، بحث منابع غنی عقلانیت انسان، غنای بیشتری یافت. شراگ خاطر نشان ساخت که انتساب عنوان سخنِ ضددلیل و «پایان فلسفه» برای آنچه پیشتر پست‌مدرنیسم نامیده می‌شد بسیار شایع و فراگیر گردیده است: اگرچه همانطور که دیدیم پست‌مدرنیسم هیچ صدای واحدی ندارد، همواره روشن شده است که مسئله‌دار نمودن عقلانیت، یکی از درون‌مایه‌های مکرر آن بوده است. در واقع استقبال پست‌مدرنیسم از تکثر، چندگانگی، عدم تجانس و قیاس‌ناپذیری، وظیفه‌ی یافتن یک جایگاه معتبر برای «مدعیات عقل» را وظیفه‌ای به طور خاص پرزحمت ساخته است. لیکن اثر اخیر شراگ را می‌توان دقیقاً پاسخی به چالش پست‌مدرن به منابع عقلانیت دانست.
تلاش شراگ برای عبور از عمومیت‌ دادن به فراروایت‌های مدرنیته و تکثر افسار گسیخته و نسبی‌گرایی منزوی‌کننده‌ی صورت‌های افراطی پست‌مدرنیسم، در پیشنهاد مفهوم عقلانیت متقاطع128 از سوی او مشاهده می‌شود (نگ. شراگ 1992؛ 1994). شراگ پیشنهاد می‌کند این استعاره به شکلی جدید استفاده شود و از ریاضی‌دانان (که وقتی یک خط، نظامی از خط‌ها یا صفحه‌های دیگر را قطع می‌نماید از متقاطع بودن سخن به میان می‌آورند) سر نخ می‌گیرد، اما از فیزیک و زیست‌شناسی نیز استفاده می‌کند: در کاربرد میان‌رشته‌ای و متفاوتِ این مفهوم، یک معنای مشترک پدیدار می‌شود که عمدتاً با مفاهیم مرتبطی همچون ادامه‌یافتن، گذر کردن و قطع کردن ارتباط می‌یابد (نگ. شراگ 1994: 64). او حتی گامی پیشتر می‌نهد و به پیروی از سارتر، مفهوم متقاطع‌بودن را به کار می‌گیرد تا نشان دهد با اجرای یک سری قصدیت‌ها، از جمله یادآوری‌هایی از آگاهی‌های گذشته، آگاهی انسان و خودآگاهی‌اش متحد می‌شوند. در این معنا، تجربه‌هایی که از درک نسبت به خودمان داریم، آگاهی را یکپارچه می‌سازند. این تجربه‌ها در طول زمان از یادآوری آگاهی پدیدار می‌شود که تجربه‌های متنوع گذشته به شکلی متداخل در آن تلفیق و یکپارچه شده‌اند. شراگ با کاربرد مفهوم عقلانیت متقاطع به این شکل، در نهایت می‌خواهد نشان دهد با حرکت در میان مرزها و محدویت‌های قالب‌های متفاوت رشته‌های پژوهشی، تصدیق الگوهای چندگانه‌ی تفسیر توجیه می‌یابند (نگ. 1994: 65).
شراگ با این حرکت تصدیق می‌کند که از بدگمانی پست‌مدرن درباره‌ی رویکردهای مدرن فردمحور و آگاهی‌محور در ارتباط با عقلانیت، بهره برده است. اما مهم آن است که این بدگمانی به خودی خود باعث نمی‌شود واژگان فردیت را کنار بگذارد (نگ. 1994: 66). بنابراین دقیقاً در رعایت جانب میانه‌ی مدرنیته و پست‌مدرنیه، اینگونه نیست که تمامی مفاهیم خود و تمامی مفاهیم عقلانیت کنار نهاده شوند. دقیقاً از همین نکته استفاده و استدلال می‌کنم که در اصلاح عقلانیت به صورت عقلانیت پسابنیان‌گرا یا متقاطع، واژگان معرفت‌شناسی نبایستی

Categories: دسته اصلی

Related Posts

دسته اصلی

محاسبه آنلاین هزینه چاپ کتاب

  محاسبه آنلاین هزینه چاپ کتاب|چاپ کتاب ارزان|چاپ کتاب با تیراژکم|هزینه چاپ کتاب در ایران|چاپ کتاب با تیراژکم|خدمات چاپ کتاب|چاپ کتاب ارزان|چاپ کتاب شما|چاپ کتاب رایگان|هزینه چاپ کتاب| در انتشارات نوآوران سینا و موسسه فرهنگی و هنری هنر Read more…

دسته اصلی

چند نکته مفید که قبل از خرید آینه دستشویی و حمام باید در نظر بگیرید

  آینه دستشویی در تمام سبک‌ها، اشکال و اندازه‌ها آمده است اما کدام یک برای حمام مناسب است؟ در این راهنمای ما نگاهی به سبک‌های مختلف موجود می‌کنیم. یک-آینه‌های ساده در این مدل‌ها معمولاً یک آینه تراش‌خورده است که در قسمت پشت برای نصب آینه آویزی تعبیه‌شده است گاهی اوقات در طراحی‌های مینیمال این نوع آینه‌ها سرویس بهداشتی به Read more…

دسته اصلی

New Article Reveals the Low Down on Desktop Vaporizer and Why You Must Take Action Today

New Article Reveals the Low Down on Desktop Vaporizer and Why You Must Take Action Today If you’re watching for a background vaporizer which is going to have the ability to help you accomplish a Read more…