مسئولانه قابل بررسی نیست بلکه باید فعالیت عقلیِ قضاوت و تصمیم‌گیری بعنوان یک روند حل‌مسئله را نیز مورد توجه قرار دهد. از این منظر، که قضاوت عقلانی مسئولانه بصورت شکلی مؤثر از حل‌مسئله نشان داده می‌شود، باز هم حوزه‌ی عقلانیت انسان فراتر از یک عقلانیت مطلق علم طبیعی قرار می‌گیرد. اگرچه عقلانیت علمی به صورت شکلی منضبط و آراسته (نگ. پادفوت 1994: 10) از عقلانیت، خود را نشان داده، حل مسئله (همانند قضاوت عقلانی) از علم فراتر رفته و بخشی از معقولیت پیش‌تحلیلی یا مبتنی بر عقل سلیم را شکل می‌دهد که همه روزه با آن زندگی می‌کنیم.
برای درک بهتری نسبت به پیوند معرفتی میان عقلانیت، قضاوت و حل مسئله، خوب است نگاهی دقیق بیاندازیم به شیوه‌ای که لاری لادان در کاوش عقلانی، عقلانیت را به پیشرفت پیوند داد. لادان (1977) در پیشرفت و مسائل آن، در برابر مدل کلاسیک عقلانیت، پیشنهاد نمود که عقلانیت و پیشرفت‌پذیریِ یک نظریه‌ی علمی، پیندی قوی با اثبات یا ابطال ندارد بلکه با کارآیی آن در حل مسئله مرتبط است. لادان همچون هارولد براون استدلال نموده که عامل‌های غیر تجربی و حتی «غیرعلمی» مهمی در توسعه‌ی عقلی علم نقش ایفا می‌کنند. اما مهمتر اینکه پیشنهاد لادان در واقع مستلزم کمرنگ‌شدن تمایز کلاسیک میان پیشرفت علمی و عقلانیت علمی بود. پیشرفت علمی و عقلانیت علمی در سنت، مفاهیم بسیار متفاوتی دانسته می‌شدند و چنانچه ارتباطی با یکدیگر داشتند، عقلانیت همواره برتر از پیشرفت دانسته می‌شد، به حدی که پیشرفت (در این دیدگاه مدرنیستی) اغلب چیزی بیش از برآمدگی خطی و موقتی مجموعه‌ای از انتخاب‌های منفرد عقلانی دانسته نمی‌شد. بنابراین از نگاه کلاسیک، پیشرو بودن عقلانی مستلزم پیروی از مجموعه‌ باورهای عقلانی رو به رشد بود. از این نگاه، پیشرفت نه تنها شکلی انگلی برای عقلانیت داشت بلکه چیزی که بطور معمول به سادگی قابل فهم بود (پیشرفت) [بایستی] در قالب چیزی دیگر (عقلانیت) تبیین‌ می‌شد که در واقع می‌توانست بسیار مبهم و گنگ باشد (نگ. لادان 1977: 6).
لادان در گرایشی ابتکاری، وابستگی مفروضِ پیشرفت به عقلانیت را عکس نمود، با این ادعا که در واقع برای پیشرفت علمی مدل روشن‌تری در اختیار داریم تا برای عقلانیت علمی. در این دیدگاه نسبت به عقلانیت که ارتباط نزدیکی دارد با پیوند عقلانیت به اتخاذ مسئولانه‌ترین تصمیمات طبق بهترین دلایل، که از سوی هارولد براون مطرح شده است، به جای اینکه پیشرفت بر پذیرش متوالی آنچه عقلانی‌ترین انتخاب‌ها دانسته می‌شود مبتنی باشد، بر انجام پیشروترین انتخاب‌های نظری مبتنی می‌گردد. لادان با زیرکی میان پیشرفت اجتماعی، معنوی و مادی و آنچه پیشرفت شناختی می‌نامد (یعنی پیشرفت با توجه به آرمان عقلانی علم) تمایز می‌نهد (نگ. 1977: 7). در حقیقت از نظر لادان علم ضرورتاً یک فعالیت حل مسئله است: چنانچه بر این حقیقت تأکید نکنیم که نظریه‌های علمی معمولاً تلاش دارند مسائل تجربی یا مفهومی را حل کنند، سخن گفتن از عقلانیت علم غیر ممکن است.از نظر من حل مسائل تجربی یا مفهومی دقیقاً همان است که مورد توجه قضاوت‌های عقلانی می‌باشد. البته علم چیزی بیش از حل مسئله است165. اما حل مسئله در کاوش ما برای فهم‌پذیری، بعنوان هدف معرفتیِ قضاوت عقلانی، مهمترین ویژگی علم را در خود دارد.
لیکن مهم است تشخیص دهیم که حل مسئله به این شکل، علم را جدای از دیگر شیوه‌های کاوش عقلانی قرار نمی‌دهد، دقیقاً به همان دلیل که عقلانیت علمی را نمی‌توان در مقابل عقلانیتِ دیگر صورت‌های کاوش عقلانی تعریف نمود. همانطور که پیشتر ملاحظه شد دیگر صورت‌های کاوش عقلانی با کاوش علمی، در منابع عقلانیت مشترک هستند. لادان با بیان اینکه مسائل «علمی» اساساً با دیگر انواع مسائل متفات نیستند، و اینکه دیدگاه‌هایی که در ارتباط با عقلانیت و پیشرفت از آنها بحث می‌کند تقریبا‍ً به تمامی گونه‌های کاوش عقلانی قابل کاربرد هستند؛ این نکته را به درستی درک نمود (نگ. لادان 1977: 17). این نگاهی جدید به نقش نظریه‌ها در علم و همچنین در الهیات به دست می‌دهد: نظریه‌ها تا جایی مهم هستند که راه‌حل‌های رضایت‌بخشی برای مسائلی خاص ارائه دهند. اگر مسائل، پرسش‌های علم را شکل می‌دهند، بنابراین نظریه‌هایی وجود دارند که پاسخ‌ها را شکل می‌دهند. به نظر من الهیات به طور چشمگیری از این مسئله غفلت کرده و به ندرت کفایت تجربی و عقلانی آراء، نظریه‌ها و دکترین‌ها را بعنوان پاسخ‌هایی به مسائل خاص تجربی یا عقلانی مورد توجه قرار داده است. قضاوت‌های عقلانیِ مسئولانه‌ی ما پیوند نزدیکی با انتخاب نظریه دارند، در حالیکه کارکرد نظریه‌ها بطور عمده برطرف‌کردن ابهام‌هاست. بنابراین با تز قانع‌کننده لادان در ارتباط با پیوند نزدیک میان پیشرفت و عقلانیت، موافق هستم، تزی که با مفاهیم عینیت ضعیف و صدق‌های برآوردشده که از سوی رچر و براون مطرح شده‌اند به دقت جور در می‌آیند. در ارزیابی ارزشِ نظریه‌ها، بعنوان پاسخ‌هایی به مسائلی خاص، پیش از پرسش از اینکه آیا «صادق»، «اثبات‌شده»، «به درستی تأیید شده» یا به شکلی دیگر درون چارچوب معرفت‌شناسی معاصر موجه شده‌اند، مهمتر آن است که پرسیده شود آیا آنها راه‌حل‌هایی مناسب برای مسائلی مهم ارائه می‌دهند یا خیر (نگ. لادان 1977: 14).
بنابراین لادان به درستی تضاد میان مسائل چالش‌زا و قضاوت‌های مسئولانه و انتخاب نظریه‌های مناسب را نه تنها در علم، بلکه در تمامی استراتژی‌های تعقل انسان، یک دیالکتیک اساسی می‌داند166. پس یکی از شاخص‌های پیشرفت عقلانی، دگرگونی و تغییر مسائل نابهنجار و حل‌نشدنی به مسائل حل‌شدنی است. این مسئله برای علم و همچنین الهیات چالش‌های دشواری ایجاد می‌کند، چراکه مسائل ما بواسطه‌ی بافتهای تاریخی و اجتماعی تعیین می‌شوند، و معیارهای ما جهت حل‌مسئله‌ی پذیرفتنی در طول زمان تحول می‌یابند. حال اگر مسائل چیزهایی باشند که قضاوت‌های مسئولانه و انتخاب نظریه‌ی پیشرو یعنی حل مسئله را از ما مطالبه نماید، چه می‌توان گفت در ارتباط با نوع مسائلی که قضاوت‌هایی را برمی‌انگیزند که در نهایت عقلانیت را تعیین می‌نمایند؟
باز هم اثر لری لادان مفید است چراکه میان دو نوع مسائل پایه تمایز نهاده است، مسائلی که به نحوی در تمامی فعالیت‌های عقلانی ما انسانها و در کاوش ما برای فهم‌پذیری نهایی در حوزه‌های متنوع پژوهشی نقش آفرین هستند: مسائل تجربی167 و مسائل مفهومی168 (نگ. لادان 1977: 66-15). لادان مسائل تجربی را در گسترده‌ترین شیوه‌ی پساپوزیتیویستیِ ممکن تعریف نموده است: هرچیزی در ارتباط با جهان طبیعی که به نظر ما عجیب و یا نیازمند تبیین باشد یک مسئله تجربی را شکل می‌دهد (لادان 1977: 15). وی همچنین مسائل تجربی را مسائل درجه اول می‌نامد (1977: 18). این مسائل با موضوعاتی ایجاد شده‌اند که در کانون یا حوزه‌ی هر علم مفروض یا هر صورتی از کاوش عقلانی قرار می‌گیرند. برخی مسائل تجربی که درون بافت علمی قرار می‌گیرند ممکن است –به دلایلی کاملاً عقلانی- در هر زمانی، دیگر مشکل نباشند، یا به مسائل مفهومی پیچیده‌تر تبدیل شده و یا اینکه موجب چنین مسائلی گردند.
اینکه تصور شود پیشرفت علمی و عقلانیت، تنها از حل مسائل تجربی تشکیل شده‌اند مطمئناً اشتباهی بسیار بزرگ و یک تحویل‌گرایی آشکار است. بنابراین لادان نوع دوم و خاصی از مسئله (یعنی مسائل مفهومی) را ادعا می‌کند که بطور عمده از سوی تاریخ‌دانان و فیلسوفان علم مورد بی‌توجهی قرار گرفته است و حداقل به اندازه‌ی حل‌مسئله‌ی تجربی برای توسعه‌ی علم دارای اهمیت است (1977: 48). لادان با جلب توجه ما به سوی نقش مسائل مفهومی در تأمل علمی، نه تنها به دنبال گذر از هر گونه معرفت‌شناسی پوزیتیویستی یا تجربه‌گرایانه در علم استبلکه نسبت به آنچه تجربه‌گرایان بطور سنتی اجازه داده‌اند، می‌خواهد به نفع مفهوم غنی‌تری از حل مسئله استدلال نماید. البته در عین حال مفهومِ مسائل مفهومی و حل‌مسئله، تصوری گسترده‌تر از عقلانیت را فرامی‌خواند که در نهایت منابع مشترک عقلانیت انسانی در صورت‌های متفاوت و اغلب بسیار متنوع کاوش عقلانی را آشکار می‌سازد. این مفهوم گسترده‌تر از حل‌مسئله بسیار با مفهوم پسابنیان‌گرا از عقلانیت که تا بدینجا در باب آن استدلال نموده‌ام، همخوانی دارد. باز هم در موقعیتی قرار می‌گیریم تا درک بهتری بدست آوریم از این مسئله که وقتی نظریه‌ها یا مواضع متفاوت و رقیب به طور مساوی با داده‌ها تقویت شوند، و آنگاه که در بافت‌های تاریخی و اجتماعی عینی–بدون هیچ قاعده‌ای که بتوان از آن تبعیت نمود- مجبوریم قضاوت‌هایی مسئولانه‌ در پرتوی بهترین دلایل موجود صورت دهیم، چه روی می‌دهد.
اما این مسائل مفهومی به واقع چیستند؟ مسائل مفهومی در مسیر تأمل عقلانی ایجاد می‌شوند و خارج از نظریه‌هایی که آنها را به نمایش می‌گذارند، وجودی مستقل ندارند. اگر مسائل تجربی پرسش‌هایی دست اول درباره‌ی موجوداتی از یک قلمرو باشند، آنگاه مسائل مفهومی پرسش‌هایی در مرتبه‌ی بالاتر هستند در ارتباط با مستند بودن ساختار مفهومی/نظری که برای پاسخ به پرسش‌های دست اول ساخته شده‌اند (نگ. لادان 1977: 48). لیکن مسئله مهم آن است که افزایش وضوح مفهومی یک نظریه –از طریق قضاوت و تعمق بین‌الاذهانی- یکی از مهمترین شیوه‌هایی است که بوسیله‌ی آن می‌توان از پیشرفت در کاوش عقلانی سخن گفت. دستیابی به یک میزان از این نوع پیشرفت، با توجه به حل مسائل مفهومی بیرونی- که در آن دو نظریه ممکن است در تنش با یکدیگر باشند، یا یک نظریه ممکن است با تعهد روش‌شناختیِ جماعتی خاص یا مؤلفه‌ای از یک جهان‌بینی شایع در تعارض باشد- می‌تواند در علوم اجتماعی و انسانی و در الهیات نسبت به حوزه‌ی علوم طبیعی ناخوشایند‌تر باشد. با این وجود لادان به درستی بیان داشته که باید دقیقاً ابعاد غیرتجربیِ تعمق علمی را بسیار جدی گرفت: اکنون به اندازه کافی درباره‌ی عوامل غیرتجربی و حتی متافیزیکی در تکاملِ علم اطلاع داریم که بگوییم هر نظریه‌ای درباره‌ی ماهیت علم که به نقش مسائل مفهومی اعتنا ننماید، در واقع نمی‌تواند ادعا کند نظریه‌ای درباره‌ی چگونگی تکامل علم است.
قضاوت ارزشی مسئولانه‌ای که بایستی به انتخاب معقول نظریه بیانجامد باید اکنون حل‌مسئله را واحد بنیادی پیشرفت علمی و دیگر پیشرفت‌های عقلانی بداند. هدف علم در جستجویش برای فهم‌پذیری، حداکثر نمودن قلمروی مسائل تجربی حل شده و در عین حال حداقل ساختن میدان مسائل مفهومی ناهنجار است. لادان این مسئله را اینگونه بیان نموده است: اگر مزیت یک نظریه آن باشد که مسائل تجربی را حل می‌کند بنابراین اینکه مسائل مفهومی ناهنجاری ایجاد نماید ایراد آن نظریه است‌ (نگ. 1977: 67). بنابراین درستی قضاوت‌های عقلانی ما و کارآیی یک نظریه در حل‌مسئله‌‌ بر تعادلی بستگی دارد که میان مسائل حل‌شده و حل‌ناشده‌ی خود کشف می‌نماید. بنابراین به باور من لری لادان نظریه‌ای از پیشرفت به ما عرضه می‌دارد که به خودی خود شرایط یک حلال‌مسئله‌ی پسابنیان‌گرا را احراز می‌نماید. آنچه در اینجا به دست می‌آوریم نه یک فراروایت مدرنیستی است و نه مجموعه‌ی ثابتی از قواعد برای پیشرفت عقلانی بلکه نوعی پیشرفت است که تنها بطور خاص و بصورت بافتی و در صورتی می‌تواند محقق شود که توالی نظریه‌ها در هر حوزه‌ی خاص، میزان فزاینده‌ای از کارآیی حل مسئله را نشان دهند-همانگونه که در بازنگری مشاهد شد. باز هم شاهد آن هستیم که قضاوت‌های مسئولانه‌ی خوب و انتخاب‌ نظریه‌های پیش‌رونده در نهایت ماهیت راستین تأمل عقلانی را نشان می‌دهند. بعلاوه، هم باورهای عقلانی ما و هم مفهوم پیشرفت، در موقعیت‌هایی خاص و در بافت‌ سنت‌های زنده، در حال تغییر و در حال توسعه ریشه دارند: هر زمان که نظریه‌ای را تغییر دهیم یا آنرا با نظریه‌ی دیگری جایگزین نماییم، این تغییر پیشرونده است اگر و تنها اگر نسخه‌ی متأخر بیش از نسخه‌ی متقدم یک حلال‌مسئله‌ی پیشرو باشد. (نگ. لادان 1977: 68).
با این نگاه وسیعتر پسابنیان‌گرا به عقلانیت و منابع مشترک و همپوشی‌های معرفت‌شناختی که اکنون میان صورت‌های اغلب متنوعی از کاوش عقلانی امکان‌پذیر است، می‌توانیم در نهایت به وجود انسجامی قابل توجه میان شکل‌گیری عقلانیت علم و الهیات ادعا نماییم. علی‌رغم تفاوت‌های مهم میان دانش علمی و دیگر صورت‌های دانش، مشاهده می‌کنیم که ویژگی عقلانیت در علم – بویژه از طریق نقش استراتژی‌های تفسیری در موضوعات قضاوت و انتخاب نظریه- نسبت به آنچه اغلب اذعان می‌شود، با ویژگی‌های گسترده‌تری از عقلانیت همپوشانی دارد (نگ. همچنین برنشتاین 1983: 47). در هر دو تأمل علمی و الهیاتی، بعنوان استراتژی‌هایی متمایز اما همپوشان، و علی‌رغم تفاوت‌هایی اغلب بنیادی در کانون و روش‌شناسی [آنها]؛ قضاوت آگاهانه برای انتخاب، عمل یا باور به یک چیز، نه تنها منابع شناختی، ارزیابانه و عملی عقلانیت را بر می‌انگیزد بلکه با انتخاب نظریه نیز پیوندی نزدیک دارد. چه در الهیات یا علم، هدف ما فهم‌پذیری بهینه است و بنابراین نظریه‌های ما همواره و ناگزیر مستلزم حل مسائل تجربی و مفهومی هستند.
اکنون قضاوت عقلانی بعنوان روند جاری حل مسئله، ما را به مسئله‌ی مهم دیگری هدایت می‌کند: شرایط کفایت169 (نگ. لادان 1977: 70) برای تعیین اینکه یک نظریه راه‌حل مناسب یا پذیرفتنی برای مسائل پیش روی ما ارائه می‌دهد، کدامند؟ استدلال نموده‌ام که از آنجا که هیچ قاعده ضروری یا نهایی برای تبعیت در اختیار نداریم، قضاوت عقلانی و رفت و برگشت میان اعتقاد شخصی و پاسخ‌گویی بین‌الاذهانی، تنها کلید ما برای ارزیابی نظریه‌های متفاوت و راه‌های متفاوت برای عمل و باور است. بنابراین آن نظریه‌هایی که در حوزه‌هایی خاص، از نظر ما هم از نظر تجربی و هم به لحاظ نظری کفایت دارند، بهترین نظریه‌ها برای متعهد ساختن ما درون یک بافت مفروض هستند. برای درک این مسئله باید در ذهن داشته باشیم که نظریه‌ها چیستند و چگونه در بافتی خاص عمل می‌کنند. نخست، ارزیابی نظریه‌ها همواره موضوعی مقایسه‌ای بوده است و از این رو دقیقاً مسئله‌ای است براستی میان‌ذهنی (نگ. لادان 1977: 71). در ارزیابی و برآورد شناختی ما از یک نظریه، مسئله مهم آن است که آن نظریه با توجه به دیگر نظریه‌های رقیب چگونه از عهده بر می‌آید. مفهوم پسابنیان‌گرا از پیشرفت عقلانی که در بالا به طرح کلی‌ آن اشاره شد،‌ این امکان را برای ما ایجاد می‌کند که بپرسیم: درون یک بافت خاص و در نگاه به یک مسئله مشخص، در میان گزینه‌های موجود، آیا این نظریه –به لحاظ تجربی و نظری- بهتر از نظریه‌ی دیگر،‌ یا این دکترین بهترین دکترین است؟ دوم اینکه با اندیشه بر کفایت شرایط برای انتخاب نظریه پیشرو و حلال مسئله، تمایز دقیق دیگری روشن می‌شود که وقتی از نظریه‌ها سخن می‌گوییم باید آن تمایز را لحاظ نماییم. وقتی به نقش قضاوت و حل مسئله می‌اندیشیم بایستی حداقل بین دو گونه متفاوت شبکه‌های گزاره‌ای تمایز قایل شویم: نظریه‌ها ممکن است به مجموعه‌ی بسیار خاصی از دکترین‌های مرتبط یا به مجموعه‌ی کلی‌تری از دکترین‌ها یا مفروضات ارجاع نمایند. بعنوان مثال با سخن گفتن از

Categories: دسته اصلی

Related Posts

دسته اصلی

ارائه شیرهای هیدرولیک و پنوماتیکی با بهترین کیفیت

هیدرولیک و پنوماتیک حامد با بیش از یک دهه تجربه در زمینه شیرهای هیدرولیک و پنوماتیکی ابزار دقیق و پروفشنال های صنعتی ، اتصالات هیدرولیکی ، پنوماتیکی استنلس استیل ، شیلنگ های فشار قوی تا  PSI Read more…

دسته اصلی

رشته حقوق :پایان نامه های متن کامل فرمت ورد

پایان نامه تملیک تدریجی در فقه وحقوق ایران پایان نامه با عنوان بررسی جرم جعل اسناد سجلی و تاثیر آن در ارتکاب جرایم علیه اموال و مالکیت کار تحقیقی رشته حقوق (وکالت) با عنوان مسئولیت Read more…

دسته اصلی

پایان نامه های ارشد- قسمت 35

کنندگانپایان نامه تدوین راهکارهای بهبود ارتباطات بین سازمانی با تمرکز بر فناوری اطلاعاتحجم معاملات سهام و تغییر قیمت سهامدر بورس تهرانارزیابی اثرات جایگاه و مقبولیت برتر واحدهای تجاری در بازار بر روی مشتریان حقیقی و Read more…