می‌دهد. بعلاوه این بدان معناست که عامل عقلانی انسانی و بنابراین بافت تصمیمات شخصی ما انسانها بخش بسیار مهمی از استراتژی‌های بیانی علم در عصر حاضر را شکل می‌دهد (نگ. همچنین هورینگ 1980: 127). و از آنجا که علم و رشته‌ی تفکر علمی به روشنی نمایانگر عقلانیت شناختی است، وابستگی اجتناب‌ناپذیر آن بر ارزشها و قضاوت‌های ارزشی متضمن آن است که اینها نیز بایستی بخشی از آنچیزی که عقلانی است باشند. در حقیقت نه تنها می‌توان استدلال کرد که تصمیم افراد دانشمند برای کار بر یک مسئله از میان مسائل مختلف، خود به روشنی نشانه‌ی قضاوت ارزشی است،بلکه تصمیم به انتخاب خودِ علم، متضمن قضاوت‌هایی ارزشی است در ارتباط با برتری دانش بر جهالت، فهم‌پذیری بر فهم‌ناپذیری، صدق بر خطا، و غیره (نگ. واول1980: 43).
بطور عمده، علت اینکه برخی دنبال انکار عقلانیت این قضاوت‌های ارزشی هستند آن است که همچنان فرض می‌کنند علم، بعنوان پارادایم «برتر» عقلانیت انسانی، به شکلی این قضاوت‌های ارزشی فردی و شخصی را کنار می‌نهد. اما هارولد براون (1990) و بروس بی. واول (1980) به شکلی قانع‌کننده استدلال کرده‌اند که علم نه تنها در موقعیت‌های معرفتی بسیار مهم، از قضاوت‌های ارزشی استفاده می‌کند بلکه نقش آنها در علم آنچنان اساسی است که روندهای خرد جمعی در ارزیابی و تعمق که بر پایه‌ی قضاوت‌های ارزشی هستند درحقیقت لازمه و ضروری عقلانیت علمی‌اند. و اگر روندهای ارزیابی، سنجش و تعمق عقلانی باشند آنگاه قضاوت‌های ارزشی ضرورتا‍‍ً بخشی از روند تأمل علمی هستند و بنابراین باید عقلانی دانسته شوند. پس نقش حیاتی قضاوت‌های ارزشی در تأمل عقلانی به این حقیقت نیز اشاره می‌کند که ارزیابی نظریه و در نهایت انتخاب نظریه در علم بر یک شکل پیچیده و حساس از قضاوت ارزشی دلالت دارد. از این نگاه، انتخاب نظریه را دیگر نمی‌توان همچون مدل سنتی عقلانیت، نتیجه پیروی از قاعده دانست بلکه در عوض نفوذ عامل‌های عملی، تجربی و فراتجری را نشان می‌دهد. در این عوامل مؤثر فرا‌تجربی که عقلانیت علم را شکل می‌دهند ارزشهایی معرفتی همچون درستی پیش‌بینی، انسجام،‌ سادگی و غیره نیز وجود دارند بعلاوه‌ی تعداد زیادی ارزشهای غیرمعرفتی که دانشمندان ممکن است داشته باشند، همچون ارزشهایی که شدیداً با تعهد به طبیعت‌گرایی، واقع‌گرایی یا دیگر صورت‌های تجربه‌گرایی، عمل‌گرایی،‌ فمنیسم و غیره شکل گرفته‌اند (نگ. جانس 1994: 184). با این حال، انواع عامل‌های تجربی و فراتجربی، ارزشهای معرفتی و غیرمعرفتی که روند تأمل علمی را شکل می‌دهند کولاژی آشفته از باورها و ارزشهای تصادفی نیستند بلکه معمولاً به نسبت منسجم‌اند و به این جهت تعهد بنیادی ما به سنت‌ها و جهان‌بینی‌های پژوهشی خاص را نشان می‌دهند. روشن است که این سنت‌های پژوهشی و جهان‌بینی‌های گسترده‌تر بطور عمده تلویحاً مفروض گرفته می‌شوند و به ندرت از طریق تأمل عقلانی تولید می‌گردند. از اینرو اینها در واقع نشان می‌دهند که تأمل علمی و علم، پدیده‌ی بسیار خاص اجتماعی، فرهنگی و انسانی هستند (نگ. جانز 1994).
به جهت فروپاشی تقابل صریح میان عقلانیت علمی و دیگر صورت‌های عقلانیت در پسابنیان‌گرایی، اکنون همچنین می‌توان استدلال نمود که میان کارکرد معرفتی ارزشها و قضاوت‌های ارزشی در علم و کارکرد آنها در دیگر شیوه‌های کاوش عقلانی همچون علوم انسانی، اخلاق و الهیات هیچ تفاوتی اساسی وجود ندارد. بنابراین اگر کاربرد قضاوت‌های ارزشی در علم عقلانی است کاربرد این قضاوتها در علوم انسانی، اخلاق و الهیات نیز عقلانی خواهد بود. بعلاوه اگر قضاوت‌های ارزشی در اخلاق یا الهیات گاهی ذهنی‌تر از اینگونه قضاوت‌ها در علم به نظر می‌رسند، در ارتباط با اینکه یک قضاوت در هر یک از این حوزه‌های کاوش کمتر یا بیشتر عقلانی باشد، دلالتی ندارد و صرفاً کانون متفاوت معرفت‌شناختی و میدان تجربی گسترده‌تر را آشکار می‌سازد. بنابراین بی‌توجهی به عامل‌های ذهنی در انجام قضاوت‌ها- چه علمی باشند یا اخلاقی و یا الهیاتی- هر گونه ارز‌یابی را غیرعقلانی می‌سازد (نگ. واول 1980: 94). پس نقش شکل‌دهنده‌ی قضاوت انسانی و روند تعمق که با آن دلایل را له یا علیه یک موضع، یک تعهد، یک دیدگاه، یک نظریه، دکترین یا کنشی خاص در نظر می‌گیریم، برای قضاوت‌های ارزشی اخلاقی یا نااخلاقی در الهیات، علم و تمامی دیگر صورت‌های کاوش عقلانی انسان به یک اندازه معتبر هستند. یکبار دیگر ابعاد شناختی، ارزیابانه و عملی عقلانیت آشکار می‌شوند و همچنین این حقیقت نیز روشن می‌شود که الهیات و علم به همراه تمامی اشکال دیگر کاوش عقلانی در این منابع عقلی مشترک هستند و بنابراین باید همگی قادر به انجام قضاوت‌های ارزشی باشند.
شیوه‌ی پیوند ناگسستنی میان قضاوتهای ارزشی شخصی و تأمل عقلانی، در نهایت ما را از دوراهی مدرنیستی دوقطب‌سازی الهیات و علم، ذهنیت و عینیت، بافت‌محوری و عقلانیت رها می‌سازد (نگ. بل 1996: 197). پس تأمل عقلانی و قضاوت‌های ارزشی شخصی در یک مفهوم پسابنیان‌گرا از عقلانیت تلفیق می‌شوند،‌ در این مفهوم عقلانیت و بافت نه تنها سازگار هستند بلکه غیرقابل تفکیک‌اند (نگ. همچنین کلایتون و ناپ 1993: 151). قضاوت عقلانی در این معنای معرفتی گسترده‌تر توانایی ارزیابی یک موقعیت، برآورد قرینه و سپس رسیدن به یک تصمیم معقول بدون پیروی از قاعده‌ی تنظیم‌شده‌ی مدرنیستی است (اچ. براون 1990 137). پس در یک دیدگاه پسابنیان‌گرا به عقلانیت مفهوم قضاوت عقلانی مسئولانه نقشی مهم ایفا می‌کند و بدون تشخیص نقشی که قضاوت در موقعیت‌های معرفتی ایفا می‌کند،درک کامل حوزه‌ی گسترده‌ی دانش انسان بسیار مشکل خواهد بود. همانطور که ملاحظه کردیم عقلانیت با فهم‌پذیری و پاسخگویی عقلانی در ارتباط است و دقیقاً در آن موقعیت‌هایی که بنیان‌های کافی یا قواعدی برای انجام تصمیمات و کنش‌های‌مان در اختیار نداریم نیاز است که قضاوت‌هایی مسئولانه صورت دهیم. اگرچه قضاوت در این بافت پسا‌بنیان‌گرا هیچگاه قاعده‌محور نیست، لیکن دلبخواهی نیز نمی‌باشد و همواره بر داده‌های بسیار خاصی از بافت‌های مشترک و بسیار خاص مبتنی است.
بنابراین قضاوت مسئولانه‌ی عقلانی، علی‌رغم تأکیدش بر [یک موقعیت] خاص و اجرای فردی آن، پروژه‌ای ارتباطی و به شکلی غیرقابل بازگشت بین‌الاذهانی (نگ. شراگ 1992: 57) است و هیچگاه قابل تحویل به بیان احساسات خصوصی نیست و از این رو ماهیت بافتی و همچنین جماعتیِ عقلانیت انسان را نشان می‌دهد. مهمترین کاستیِ مدل کلاسیک عقلانیت دقیقاً آن بود که علی‌رغم خطاپذیر بودن این قضاوتها، قادر به تشخیص جایگاه عقلانی آنها نبود (نگ. ون نیکرک 1990: 184). بنابراین قضاوت‌های عقلانی از سوی افرادی ایجاد شده است که مسئول مجموعه‌ی مناسبی از داده‌های مرتبط با قضاوت مورد نظر هستند. هارولد براون این ایده را بیشتر توسعه داد، به گونه‌ای که قضاوت عقلانی را مهارتی معرفتی دانست که بایستی از سوی یک جماعت از «متخصصان» و از طریق روندی از تعمق بین‌الاذهانی و ارزیابی جمعی صورت گیرد. با اینحال مهم است توجه کنیم که قضاوت معرفتی هیچ جنبه‌ی شهودی و رازآمیز ندارد و از نظر براون در یک دیدگاه کاملاً طبیعت‌گرایانه نسبت به شناخت انسان می‌تواند گنجانده شود (نگ. اچ. براون 1990: 137).
بنابراین یادگیری اتخاذ تصمیم مناسب یا درست یا حل کردن مسائلی مشخص٬ مستلزم توسعه‌ی مهارت‌هایی عقلانی است که در بسیاری از جهات قابل مقایسه با مهارت‌های جسمی هستند (نگ. اچ براون 1990: 143). مفهوم نقش قضاوت در تصمیم‌گیری عقلانی که از سوی براون مطرح شده است جالب است چراکه در پایان ما را از این ایده رها می‌سازد که در موضوعات شناختی تنها خطاناپذیری و بی‌نقص بودن مطرح است، و از این جهت راه جدیدی به گونه‌ای از تواضع معرفتی می‌گشاید که همراه خطاپذیری است. آنگاه که در هر زمانی بر اساس بهترین دلایل در دسترس‌مان، در ارتباط با یک مسئله تصمیمی بخصوص و نیرومند اتخاذ نماییم،‌ لازم است میان پذیرش آن دسته از مدعیات خطاپذیر برای یک دوره‌ی قابل‌توجه زمانی و اینکه در صورت وجود دلایل خوب آماده‌ی تجدید نظر در آنها هستیم، هیچ‌گونه ناسازگاری وجود نداشته باشد. روشن خواهد شد که این مسئله برای تأمل الهیاتی در موقعیت‌هایی که هیچ قاعده‌ی مطلق و ثابتی در دسترس نیست دارای اهمیت است. بنابراین در الهیات قضاوت‌هایی مسئولانه مطالبه می‌شوند و ممکن است حتی نسبت به علم،در دفعات بیشتری لازم باشند. از این منظر توسعه‌ی قضاوت مسئولانه بعنوان یک مهارت شناختی، در واقع با توسعه‌ی مهارت‌های جسمی قابل مقایسه است. قاعده‌محوری صریح و آگاهانه‌ای که مدتها پارادایم حیات ذهنی هوشمند دانسته می‌شد تنها بخش کوچکی از منابع شناختی ما را پوشش داده است (نگ. اچ. براون 1990: 177). هارولد براون از نظر من موفق شد نشان دهد مدل کلاسیک عقلانیت تنها جنبه‌های نظری مشخصی از مفهوم پیش‌تحلیلی یا مبتنی بر خرد جمعی عقلانیت (بخصوص بعد شناختی عقلانیت) را انتخاب نموده است و سپس دیگر جنبه‌ها را کنار نهادهو اینکه انگیزه برای این گزینه‌ها، در بنیان‌گراییِ ذاتی مدل سنتی نهفته است (نگ. اچ. براون 1990: 182). با این حال دقیقاً به دلیل شکست بنیان‌گرایی این اختیار را می‌یابیم که به نفع آن جنبه‌هایی از عقلانیت استدلال نماییم که مورد غفلت یا بی‌توجهی قرار گرفته‌اند تا اینکه به منابع غنی‌تری از عقلانیت انسانی اشاره نماییم.
همچنین پیشتر ملاحظه شد که شاید مهمترین عنصر مفهوم پیش‌تحلیلی یا مبتنی بر خرد جمعی ما از عقلانیت آن است که بطور معمول برای آنچه باورهای عقلانی خود لحاظ می‌کنیم دلایل خوبی در اختیار داریم. دقیقاً از آنجا که قضاوتها و باورهای عقلانی ما به لحاظ بیانی بر قدرت اقناعی دلایل خوب مبتنی است، آنها را عقلانی‌تر از باورهای غیرعقلانی یا ضدعقلانی لحاظ می‌کنیم. لیکن علاوه بر باورهای عقلانی نیاز است اشخاص عقلانی را نیز تشخیص دهیم یعنی کسانی که قادر هستند در موقعیت‌های مشکل و پیچیده، قضاوت و معنای خوبی اعمال دارند. از یک شخص عقلانی انتظار می‌رود نسبت به ایده‌های جدید باز باشد و –همانطور که هارولد براون بیان داشته است- در بافت اکتشاف به خوبی عمل کند (1990: 183). اکنون می‌توان به سه گام مهم اشاره داشت که مهارت معرفتی قضاوت مسئولانه و بین‌الاذهانی را مورد تأکید قرار می‌دهند که دقیقاً با مفهوم نقد کرداری کالوین شراگ همخوان هستند:
نخست، با انفصال از محدودیت‌های جو مدرنیست عقلانیت جهانی، یک خود جدید پدیدار می‌شود: یک خودِ کردارمحور142 که مشخصه‌ی او اجراهای ارتباطی‌اش است،به گونه‌ای که در گفتار و کنش خود و در بودن با دیگران، به سوی درکی از خود گرایش دارد (نگ. شراگ 1997: 9). در اینجا بر موقعیتی بسیار شخصی و بافتی از انسانهایی تأکید صورت می‌گیرد که می‌خواهند به شکلی معنادار به گونه‌ای که آموخته‌اند با خود و با جهان خود کنار بیایند. به این دلیل، مفهوم حیات انسان بعنوان یک عامل عقلانی143 و نه صرفاً باورهایی عقلانی، بایستی اساساً مهم تلقی شود و مفاهیمی همچون باور عقلانی باید اقتباسی144 دیده شوند، حداقل به این معنا که یک باور عقلانی باوری خواهد بود که یک عامل عقلانی به آن رسیده است (نگ. اچ براون 1990: 185). مفهوم کلاسیک عقلانیت بر این ایده تأکید می‌کند که عقلانیتِ یک باور با شیوه‌ای که به آن باور رسیده‌ایم ارتباط دارد به این معنا که بواسطه‌ی مجموعه‌ای از قرائن، مناسب است که یک باور عقلانی می‌شود. این جنبه‌ی قرینه‌ای از مدل کلاسیک عقلانیت در مدل (پساکلاسیک) خود هارولد براون گنجانده شده است اما به شکلی بسیار متفاوت بسط یافته است. در مدل کلاسیک تأکید اصلی بر روابط منطقی میان قرینه و باور قرار می‌گرفت و در عین حال نقش عامل به حداقل می‌رسید. در حرکت هارولد براون به یک مدل جایگزین، که مسیر عقلانیت پسابنیان‌گرا را نشان می‌دهد، عامل انسانی بنیادی در نظر گرفته شده است و شیوه‌ای که یک عامل در رسیدن به یک باور، با دلایل یا قرینه‌های کافی برخورد می‌نماید جهت عقلانی بودن آن باور برای او تعیین‌کننده است (1990: 185).
دوم، توانایی تشخیص و اتخاذ تصمیم‌های ارزشی مسئولانه در موقعیت‌هایی که قواعد یا بنیان‌های کافی جهت تعیین تصمیمات خود در اختیار نداریم، مهمترین ویژگی مشخصه‌ی یک عامل عقلانی است. همانطور که در مفهوم عقلانیت نیکولاس رچر منعکس شده است، بعد ارزیابانه‌ و توانایی همراه آن برای اجرای قضاوت‌های مسئولانه، در محور مدل پسابنیان‌گرا از عقلانیت قرار می‌گیرند. البته از این نتیجه می‌شود که توانایی ما برای عمل بعنوان عامل‌هایی عقلانی محدود به مهارت و تخصص ماست (اچ. براون 1990: 185). اما این بدان معنا نیست که تنها متخصصان می‌توانند معقول باشند، بلکه مقصود آن است که در مواردی که فاقد مهارت هستیم تنها یک تصمیم عقلانی پیش روی ماست: به دنبال توصیه‌ی متخصص باشیم.
گام سوم مورد نیاز برای یک مدل پسابنیان‌گرا از عقلانیت دقیقاً بازیابی یک آگاهی بنیادی است نسبت به ریشه‌داری ما در اجتماع و جماعت. برای اینکه یک باور مبتنی بر یک قضاوت، باوری عقلانی باشد باید به جماعت معرفتی مرتبط عرضه شود، جماعتی از کسانی که همان تخصص مربوطه را دارند. بنابراین هم تصمیم‌گیری عقلانی ما و آنچه بعنوان تخصص خود تشخیص می‌دهیم به جای اینکه روندی قاعده‌محور باشد، بسیار وابسته به اجتماع است (نگ. اچ. براون 1990: 187). این مطالبه و نیاز که باورهای عقلانی‌مان بطور جدی در معرض سنجش جمعی و ارزیابی و نقد بین‌الاذهانی قرار گیرد، مطابق با درک مبتنی بر عقل سلیم ما نسبت به عقلانیت است که بر مبنای آن می‌پذیریم که تمامی قضاوت‌های انسانی ما همواره خطاپذیر هستند و اینکه بهترین مجال برای حذف خطا، عرضه‌ی قضاوت‌ها به تعمق متخصصانه دیگران است. بنابراین عقلانیت پسابنیان‌گرا بصورت یک پدیده‌ی اساساً اجتماعی ظاهر می‌شود. بنابراین از این منظر پسابنیان‌گرایی به روشنی از این آگاهی سازنده‌ی پست‌مدرن استفاده می‌کند که تمامی استراتژی‌های تعقل انسان اجراهایی درون بافتهایی خاص و در جهت اهدافی بخصوص هستند. البته عقلانیت به دیگر مردمان احتیاج دارد، نه تنها هر شخصی بلکه کسانی دارای مهارت نیاز است که در بافت‌هایی خاص به انجام قضاوت و تعمق بپردازند.
این ایده‌ی قضاوت مسئولانه و بینش انتقادی را مفهوم پاسخ به‌جا145 از سوی کالوین شراگ تقویت نموده است، مفهومی که برای شرحِ نمایی از خود انسانی در جماعت عرضه شده است. اگرچه او بیشتر درباره‌ی یک «اخلاق پاسخ به‌جا» سخن می‌گوید (نگ. 1997: 98)، اما به اعتقاد من، مفهوم قضاوت مسئولانه‌ی من را باید تلاشی در جهت تعیین منابع معرفت‌شناختی غنی این مفهوم ملاحظه نمود که شراگ بطور عمده از آن برای اشاره به پاسخ ما به کنش و گفتار دیگران در جامعه استفاده نموده است. این مفهومِ پاسخِ بجا یادآور ایده‌ی قضاوت عقلانی هارولد براون است: یک پاسخ به‌جا مانند یک قضاوت عقلانی مناسب را نباید با توافق و انطباقی ساده اشتباه گرفت، چراکه تشخیص، ارزیابی و قضاوت انتقادی (مفهوم نقد کرداری شراگ) در این مفاهیم وجود دارد. این مفهوم از قضاوت،

Categories: دسته اصلی

Related Posts

دسته اصلی

محاسبه آنلاین هزینه چاپ کتاب

  محاسبه آنلاین هزینه چاپ کتاب|چاپ کتاب ارزان|چاپ کتاب با تیراژکم|هزینه چاپ کتاب در ایران|چاپ کتاب با تیراژکم|خدمات چاپ کتاب|چاپ کتاب ارزان|چاپ کتاب شما|چاپ کتاب رایگان|هزینه چاپ کتاب| در انتشارات نوآوران سینا و موسسه فرهنگی و هنری هنر Read more…

دسته اصلی

چند نکته مفید که قبل از خرید آینه دستشویی و حمام باید در نظر بگیرید

  آینه دستشویی در تمام سبک‌ها، اشکال و اندازه‌ها آمده است اما کدام یک برای حمام مناسب است؟ در این راهنمای ما نگاهی به سبک‌های مختلف موجود می‌کنیم. یک-آینه‌های ساده در این مدل‌ها معمولاً یک آینه تراش‌خورده است که در قسمت پشت برای نصب آینه آویزی تعبیه‌شده است گاهی اوقات در طراحی‌های مینیمال این نوع آینه‌ها سرویس بهداشتی به Read more…

دسته اصلی

New Article Reveals the Low Down on Desktop Vaporizer and Why You Must Take Action Today

New Article Reveals the Low Down on Desktop Vaporizer and Why You Must Take Action Today If you’re watching for a background vaporizer which is going to have the ability to help you accomplish a Read more…