فیزیک- همچنان از سویِ برخی، پارادایم عقلانیت دانسته می‌شود. همانطور که پیشتر دیدیم، فلسفه‌ی علم پست‌مدرن نه تنها کل معرفت‌شناسی بنیان‌گرا، بلکه این جایگاه ویژه و تفوق معرفتی علم طبیعی را به شدت به چالش کشید. با این حال هارولد براون در اثر مهمش در باب ماهیت عقلانیت، به شکلی قانع‌کننده استدلال می‌نماید که بایستی از سوی رشته‌هایی که آنها را موارد پارادایمی فعالیت عقلانی می‌دانیم، یک مدل مناسب پساکلاسیک از عقلانیت نشان داده شود (نگ. 1990: 79). در نتیجه در معنایی خاص، علی‌رغم شکست مدل کلاسیک عقلانیت، علم می‌تواند همچنان یک آزمودنیِ بسیار مهم برای عقلانیت باشد چراکه به نظر می‌رسد در حال حاضر همچنان بعنوان روشن‌ترین نمونه‌ی یک اقدام عقلانی و شناختی باقی مانده است. بروان به نزاع جدی میان این مدل کلاسیک و اجرای علمی اشاره کرده دیدگاهی جایگزین نسبت به علم معرفی می‌کند. در این دیدگاه پذیرفته نمی‌شود که آن نوع قواعد روش‌شناختی بر علم حاکم باشد که فیلسوفان همواره آنها را در قالب مدل کلاسیک عقلانیت جستجو کرده‌اند (نگ. اچ. براون 1990: 80). هدایت می‌شود البته امروزه به خوبی دانسته شده است که معرفی نظریه‌ی معروف و تأثیرگذار پارادایم از سوی توماس کوهن (نگ. کوهن 1970) تغییر عمده‌ای در دیدگاه‌های پساکلاسیک در عقلانیت علم ایجاد نمود (نگ. فون هویستین 1989: 70-44). نه صرفاً مفهوم مناقشه‌برانگیز انقلاب علمی توماس کوهن بلکه مهمتر از آن، مفهوم علم عادی127 او کلید مهمی برای درک عقلانیت علمی در اختیار ما قرار می‌دهد: اغلب دانشمندان، حیات علمی خود را برای حل مسائلی درون چارچوب یک نظریه‌ی پذیرفته شده صرف می‌کنند (همچون نسبیت خاص، نظریه‌ی کوانتوم یا زیست‌شناسی تکاملی). اینان از این نظریه‌ها یا پارادایم‌ها بعنوان پایه‌ی کار خود استفاده می‌کنند و خود را در معرض یک حکم روش‌شناختی برای آزمودن و یا حتی تلاش برای ابطال این نظریه‌های پایه نمی‌بینند (نگ. اچ. براون 1990: 99).
هم ایمر لاکاتوش و هم لری لادان بر مبنای دیدگاه کوهنی نسبت به عقلانیت علمی تلاش کردند آنرا بهبود بخشند و پیشنهادهای دیگری مطرح کردند. همانطور که در بررسی ایده‌های نانسی مورفی مطرح شد، طبق نظر لاکاتوش اصول هدایت‌کننده‌‌ای که پژوهش علمی را سازماندهی می‌کنند با یک «برنامه‌ی پژوهشی» در اختیار نهاده می‌شوند، یعنی با مجموعه‌ای از فرضیه‌ها که پژوهش را در رشته‌ای خاص هدایت می‌کند، بیشتر شبیه آنچه پارادایم کوهنی صورت می‌دهد (نگ. لاکاتوش 1970). فرضیه‌های برنامه‌ی پژوهشی در حقیقت گزاره‌هایی صریح هستند که به دسته‌هایی تقسیم می‌شوند که هر یک وظایف متفاوتی را صورت می‌دهند (نگ. همچنین اچ. براون 1990: 99). یکی از این دسته‌ها «هسته‌ی» برنامه‌ی پژوهشی نامیده می‌شود که مجموعه‌ای از مدعیات درباره‌ی طبیعت را شامل می‌شود که محور برنامه را تشکیل می‌دهند. مدعیات دیگری که محوریت کمتری دارند و در توسعه‌ی برنامه‌ی پژوهشی سهم دارند،‌ بصورت «فرضیه‌هایی کمکی» عمل می‌کنند که می‌توان بدون از دست دادن ویژگی‌های اصلی برنامه، آنها را کنار گذاشت. این فرضیه‌ها «کمربندی حفاظتی» ایجاد می‌کنند که قابل تغییر است. همچنین این برنامه‌ی پژوهشی «روش‌های اکتشافی مثبتی» را در اختیار قرار می‌دهد که مجموعه‌ای از پیشنهادات است درباره‌ی اینکه برای به کار گیری برنامه بعنوان شیوه‌ای برای فهم طبیعت چگونه باید پیش رفت؛ و «روش‌های اکتشافی منفی» بعنوان دسته‌ای از احکام که با مشخص کردن اینکه به چه شیوه‌ای نباید برنامه‌ را پیش برد، از هسته‌ی برنامه‌ی پژوهشی حفاظت می‌کنند (نگ. اچ. براون 1990: 100). بنابراین کوهن و لاکاتوش قبول دارند که اکثر پژوهش علمی حول مدعیاتی بنیادی درباره‌ی جنبه‌هایی از طبیعت سازمان‌ یافته‌اند که برای مدتی بصورت اصولی روش‌شناختی، که در معرض ابطال تجربی قرار ندارند، عمل می‌کنند.
لری لادان (1977) همچون لاکاتوش استدلال می‌کند که پژوهش علمی بطور معمول با مجموعه‌ای از اصول هدایت می‌شود که فراتر از نظریه‌های خاص یک حوزه‌ی خاص قرار می‌گیرند. لادان اینها را «سنت‌های پژوهشی» نامید، اما بعلاوه استدلال نمود که این سنت‌ها نسبت به برنامه‌ی پژوهشی لاکاتوش کمتر خاص و بیشتر قابل تغییر هستند. از نظر لادان یک سنت پژوهشی مجموعه‌ای از بایدها و نبایدهای هستی‌شناختی و روش‌شناختی است (نگ. لادان 1977: 80)، اما در عین حال «سنت‌های پژوهشی» از آن هسته‌ی غیرقابل تغییری که لاکاتوش به «برنامه‌های پژوهشی» خود نسبت می‌داد برخوردار نیست. بنابراین لادان به جای تغییرات اساسی پارادایمی یا حرکت ضروری به یک سنت پژوهشی جدید، پیشنهاد می‌کند بسیاری از جنبه‌های یک برنامه‌ی پژوهشی ممکن است تغییر نمایند اما به اندازه‌ی کافی جنبه‌هایی باقی می‌ماند که بتوان نوعی پیوستگی را ادعا نمود. لادان در عین حال رقابت‌های قابل توجه میان سنت‌های پژوهشی و همچنین امکان رد و جایگزینی آنها را در نظر نمی‌گیرد. در حقیقت دقیقاً همین «انقلاب‌های»علمی هستند که بطور مستقیم علیه مدل کلاسیک و بنیان‌گرا از عقلانیت قرار می‌گیرند: اگر تاریخ علم انباشت دائمی صدق‌ها بدون هیچ گونه انقلاب‌های عمده را در اختیار ما قرار دهد، آنگاه زمینه‌هایی نیرومند در اختیار داریم که باور کنیم در حقیقت در یک دسته نقطه‌های ابتدایی بنیان‌گرا برای معرفت‌شناسی علم گرفتار آمده‌ایم. بنابراین این رخداد انقلاب است که به روشنی نشان می‌دهد حتی در علم طبیعی به آن دسته بنیان‌های جهانی برای میانجی‌گری بحث‌هایی که مدل کلاسیک مطالبه می‌نماید دست نیافته‌ایم (نگ. اچ براون 1990: 107). روشن است که نه تنها لازم است در عقلانیت علم بازنگری نماییم بلکه در سطح عمیق‌تر بایستی به بازسازی مدل مدرن/کلاسیک از خود عقلانیت دست بزنیم.
امروزه در عصر پست‌مدرن می‌دانیم که قواعدی که بر طبق آنها تصمیمات علمی اتخاذ می‌شوند نه جهانی‌اند و نه ضروری، بلکه در حقیت با توسعه‌ی خود علم تغییر می‌کنند. دقیقاً همین حقیقت که قواعد تغییر می‌کنند نشان می‌دهد که شرایط جهان‌شمولی و ضرورت تحمیل شده از سوی مدل کلاسیک عقلانیت را برآورده نمی‌سازند. چرخش تاریخ‌گرا یا پست‌مدرن در فلسفه علم که با کوهن شروع شد به کلی جایگزین بنیان‌گرایی مدل کلاسیک گردید و راهی را برای تلاش‌های مختلف برای مدل‌های نابنیان‌گرا یا ضدبنیان‌گرا از عقلانیت در فلسفه علم باز نمود. آنچه پیشتر در دیدگاه‌های پست‌مدرن علم و الهیات ملاحظه نمودیم اکنون تأیید می‌شوند: نابنیان‌گرایی در یک عکس‌العمل شدید علیه مفهومی مدرن از عقلانیت که بر جهان‌شمولی و ضرورت تأکید می‌نماید، بر این حقیقت تأکید می‌کند که هر گروه و هر بافتی در حقیقت می‌تواند عقلانیت خود را داشته باشد. اگر دیدگاه‌های نابنیان‌گرا درست بود آنگاه هر فعالیت اجتماعی یا انسانی می‌توانست بعنوان موردی برای آزمون عقلانیت عمل نماید.
با این حال این مفهوم، ما را با نسبیت شدید عقلانیت‌ها مواجه می‌سازد: یک نسبی‌گرایی که نه تنها خلاف عینی‌گرایی مدل کلاسیک را شکل می‌دهد بلکه در حقیقت،‌ درون خود چارچوب مدل کلاسیک عقلانیت، پاسخی خواهد بود به شکست بنیان‌گرایی. شگفت اینکه نسبی‌گرایی نابنیان‌گرایی افراطی در اینجا بصورت تداوم مستقیم مدل کلاسیک عقلانیت جلوه می‌کند. اگر در نهایت تصدیق نماییم که هیچ بنیان و هیچ پایه‌ای جهان‌شمول برای مدعیات دانش ما وجود ندارد، ولی در عین حال خود مدل کلاسیک عقلانیت را بخاطر فهم‌ناپذیر بودن آن رد نکنیم،‌ آنگاه یک حرکت طبیعی آن خواهد بود که به (حداقل یک شکل ضعیف‌شده از)‌ این عقلانیت قاعده‌بنیاد متوسل شویم و بر این عقیده اصرار ورزیم که گروه‌های متفاوت، مجموعه‌ی متفاوتی از قواعد را به کار می‌گیرند و اینکه هر مجموعه از قواعد، یک صورت متفاوتی از عقلانیت را مشخص می‌سازد (نگ. اچ. براون 1990: 131). حامیان این نوع از نسبی‌گراییِ نابنیان‌گرا باید بپذیرند که قواعدی که علم را هدایت می‌کند قواعد درونیِ علم هستند، همانطور که دیگر فعالیت‌های انسانی (نگ. دین، تجارت، جادو و غیره) توسط قواعد درونی خود هدایت می‌شوند. آنگونه که پیشتر ملاحظه شد، در نسبی‌گرایی که از این صورت نابنیان‌گرایی نتیجه می‌شود، باور بر این است که هر حوزه‌ی فعالیت انسانی معیارهایی درونِ یک فرهنگ یا گروه اجتماعی خاص دارد و بنابراین هر یک معیار عقلانیت خاص خود را دارد. در اینجا هیچ چارچوب معرفت‌شناختی در کار نیست تا مشخص شود آیا یک رویکرد عقلانی‌تر از رویکرد دیگر است،‌ چراکه عقلانیت تنها و منحصراً نسبت به یک طرح‌واره مفهومی خاص، چارچوب نظری، پارادایم، صورت حیات، جامعه یا فرهنگ فهمیده می‌شود. در این دیدگاهِ «عقلانیت‌های متکثر»، شخص نسبی‌گرا وجود هر گونه چارچوب شامل یا فرازبان واحدی را که بواسطه‌ی آن بتوان به شکلی عقلانی مدعیات رقیب را ارزیابی نمود رد می‌کند و بنابراین به راستی به تکثر غیرقابل تحویل طرح‌واره‌های مفهومی باور دارد (نگ. برنشتاین 1983: 8). از این منظر حتی علم را می‌توان در میان دیگر جنبه‌ها، صرفا یکی از از جنبه‌های جامعه‌ی معاصر غرب در نظر گرفت. در حقیقت تمامی فرهنگ‌ها یا جوامع، ساختارهایی شناختی ایجاد می‌کنند که جهان اطراف آنها را تبیین می‌کند و علم نمونه‌ای از چنین ساختار شناختی است. از این نگاه به روشنی باید انکار کرد که دسته‌ای از باورهای توسعه‌ یافته بواسطه‌ی علم، بتواند به هر شکلی، از نظر شناختی برتر از دیگر باورها باشد. پس عجیب اینکه مدل کلاسیک عقلانیت هم به جهت پیشنهادات بنیان‌گرایانه‌اش و هم برای واکنش‌های نابنیان‌گرایانه‌اش، اگر تأمل میان‌رشته‌ای را ناممکن نسازد آنرا مخاطره‌آمیز خواهد ساخت.

به سوی یک مدل پسابنیان‌گرا از عقلانیت
نخستین گام برای گذر از انتخاب اجباری میان بنیان‌گرایی معرفت‌شناختی و نسبی‌گرایی شدید نابنیا‌ن‌گرایی زمانی صورت می‌گیرد که تعاریف محدود نظری و شناختی از عقلانیت را پشت سر بگذاریم و به پیروی از نیکولاس رچر (نگ. 1988؛ همچنین 1992) حداقل سه بعد وسیع‌تر عقلانیت را مشخص نماییم که با تمامی انواع دانش ارتباطی اساسی دارد: یعنی ابعاد شناختی، ارزیابانه و عمل‌گرایانه (نگ. فون هویستین 1997‌الف 246). این ابعاد متفاوتِ عقلانیتِ انسان، به ما کمک می‌کنند بسیاری از چهره‌های عقلانیت را ببینیم که به شکلی اجرایی در شیوه‌های متفاوت دانش و در قلمروهای مختلف زندگی انسان حاضر هستند. لیکن آنچه بسیار برای الهیات اهمیت دارد آن است که در یک بافت پست‌مدرن و پسابنیان‌گرا، الهیات –بعنوان تأملی بر تجربه‌ی دین- نه تنها دیگر نمی‌تواند از فعالیت معرفت‌شناختی گسترده‌تر کنار نهاده شود بلکه خودِ معرفت‌شناسی نیز باید به شکلی خلاقانه مورد بازسازی قرار گیرد. این مسئله به شکلی ملموس برای تأمل الهیاتی به این معناست که در کاوش برای فهم‌پذیری الهیاتی، الهی‌دانان نیز باید در معرض قضاوت عقلی بی‌نقص قرار گیرند: یعنی دلایل خوبی برای اتخاذ باورهایی مشخص، دلایلی خوب برای انتخاب‌های اخلاقی و نظری خاص و دلایلی خوب برای عمل به شیوه‌هایی مشخص ارائه دهند. در یک معرفت‌شناسی جامع پسابنیان‌گرا، ابعاد شناختی، عملی و ارزیابانه عقلانیت به صورت یک کل به هم‌پیوسته در کنار هم قرار می‌گیرند؛ و در نهایت با یکپارچه ساختن بهترین دلایل برای باورها، ارزیابی‌ها و اعمال، در وظیفه‌ی مشترک یافتن درکی بهینه با یکدیگر ادغام می‌شوند. بنابراین وقتی دلایل ما «به یکدیگر پیوستند»،‌ یعنی وقتی مستدل و قانع‌کننده شدند، در مسائلی همچون باور، کنش و ارزیابی معقول عمل می‌کنیم. در الهیات نیز عقلانیت همواره بر ظرفیت، میل و توانایی برای «ارائه‌ی یک توضیح» و فراهم کردن یک دلیل منطقی برای شیوه‌ی فکر، انتخاب،‌ عمل، باور و تعهد ماست. پس در الهیات و علم، پذیرش نظریه (آن اجرای معرفتی که در آن این قضاوت را صورت می‌دهیم که نظریه‌ها و آرای مشخصی سزاوار باور ما هستند) به روشنی از یک بعد شناختی بنیادی برخوردار است. لیکن وقتی این پرسش مطرح شود که (به جز باور نظری) چه چیز دیگری در پذیرش نظریه وجود دارد، ابعاد غنی عملی و ارزبابانه در پذیرش نظریه نیز آشکار می‌شوند (نگ. فون هویستین 1989: 3).
بنابراین در الهیات و علم، عقلانیت و کاوش برای فهم‌پذیری بر حول محور صف‌آرایی دلایل خوب می‌چرخد: باور، انجام، قضاوت و انتخاب امری درست بر اساس دلیلی درست. پس عقلانی بودن تنها این نیست که دلایلی ارائه شود برای آنچه مورد باور است و به نفع آن استدلال می‌شود بلکه به معنای آن است که بهترین یا قوی‌ترین دلایل موجود را در اختیار داشته باشیم تا از عقلانیت مقایسه‌ایِ (نگ. هورینگ 1980: 12) باورهای شخص درون یک بافت تاریخی-اجتماعی ملموس حمایت کنیم. پس فصل مشترک غبارآلود میان حوزه‌های متنوع الهیات و دیگر علوم را نمی‌توان در وهله‌ی اول تنها با بررسی نظایر و مشابهت‌های روش‌شناختی و یا حتی میزان هماهنگی ممکن میان الهیات و علم مشخص نمود. آنچه نخست باید بررسی شود این است که در الهیات و علم وقتی گزینش‌های خود را صورت می‌دهیم چه روی می‌دهد که آنها را گزینش‌هایی عقلانی لحاظ می‌کنیم. این باعث می‌شود مسئله‌ی عقلانیت بر پرسش از ماهیت و جایگاه قضاوت عقلانی و بر میدان یا گستره‌ی «همپوشانی‌ها»ی معرفت‌شناختی مشترک میان این دو شکل از کاوش عقلانی تمرکز یابد. این روند تأمل بر ماهیت عقلانیت، با تأکید مجدد بر نقش حیاتی قضاوت فردی و ارتباط بسیار مهم آن با روند ارزیابیِ جمعی، باعث می‌شود فراتر از مفاهیم انتزاعی، کلی و جهان‌شمول از عقلانیت سیر نماییم که این امر دقیقاً با کشف مجدد ماهیت اساساً تجربی و تفسیری بافت‌هایی که بعنوان عامل‌هایی عقلانی در آنها زندگی و فکر می‌کنیم صورت می‌گیرد.
این واقعیت به تنهایی باید موجب ‌شود نسبت به برخی میان‌برهای خطرناک معرفت‌شناختی که از مدرنیته به ارث برده‌ایم جانب احتیاط را رعایت نماییم: در واقع عقلانیت نباید دوباره به شکلی تحویل یابد که صرفاً به معنای عقلانیت علمی باشد، و عقلانیت علمی نباید هیچ‌گاه به عقلانیت علوم طبیعی فروکاهیده شود. به طور خاص، الهیات –در تلاش برای بدست آوردن فهم‌پذیری بهینه در حوزه‌ی خود- با متعهد ساختن خود به برخی انتخاب‌های اخلاقی و اعمال خاص و مشخص، باعث می‌شود مدعیاتش در نهایت به تجربه‌ی دینیِ تفسیرشده از یک سنتِ مسیحیِ متکثر، پیچیده و گسترده ارتباط یافته بر مبنای آن قرار گیرد. و همانند علم،‌ این تجربه (اگرچه با آن نوع تجربه‌هایی که بیان‌های علمی بر پایه‌ی آنها هستند متفاوت است) باید برآمده از یک بافت فرضیات و تعهدات مشترک و یک حوزه‌ی نگرانی‌های مشترک دانسته شود. هم در الهیات و هم در علم، مدعیات شناختی در یک بافتِ بررسیِ بسیار خاص صورت می‌گیرند اما این نوع بافت‌محوری به هیچ‌وجه بر یک موقعیت نسبی‌گرایانه دلالت ندارد. هم در الهیات و هم در علم این ریشه‌داری در بافت‌های اجتماعی، تاریخی و فرهنگی متضمن آن است که آنچه یک باور را باوری مسئولانه و یک قضاوت را قضاوتی عقلانی می‌سازد مطالبه‌ی کفایت تجربی/عملی و نظری – و نه مطالبه‌ی قطعیت بنیان‌گرایانه موجه- باشد. مدلی از عقلانیت که به

Categories: دسته اصلی

Related Posts

دسته اصلی

محاسبه آنلاین هزینه چاپ کتاب

  محاسبه آنلاین هزینه چاپ کتاب|چاپ کتاب ارزان|چاپ کتاب با تیراژکم|هزینه چاپ کتاب در ایران|چاپ کتاب با تیراژکم|خدمات چاپ کتاب|چاپ کتاب ارزان|چاپ کتاب شما|چاپ کتاب رایگان|هزینه چاپ کتاب| در انتشارات نوآوران سینا و موسسه فرهنگی و هنری هنر Read more…

دسته اصلی

چند نکته مفید که قبل از خرید آینه دستشویی و حمام باید در نظر بگیرید

  آینه دستشویی در تمام سبک‌ها، اشکال و اندازه‌ها آمده است اما کدام یک برای حمام مناسب است؟ در این راهنمای ما نگاهی به سبک‌های مختلف موجود می‌کنیم. یک-آینه‌های ساده در این مدل‌ها معمولاً یک آینه تراش‌خورده است که در قسمت پشت برای نصب آینه آویزی تعبیه‌شده است گاهی اوقات در طراحی‌های مینیمال این نوع آینه‌ها سرویس بهداشتی به Read more…

دسته اصلی

New Article Reveals the Low Down on Desktop Vaporizer and Why You Must Take Action Today

New Article Reveals the Low Down on Desktop Vaporizer and Why You Must Take Action Today If you’re watching for a background vaporizer which is going to have the ability to help you accomplish a Read more…