دانلود پایان نامه

سرگذشت ملت عنایت میکند. این توجه خاص قرآن زمانی صورت گرفت که در تواریخ، جز ضبط احوال پادشاهان و بزرگان مشهور، چیز دیگری معمول و متداول نبود و مورخان به نگارش تاریخ ملل و اقوام مشغول نبودند؛ پس از نزول قرآن بود که مورخانی مانند مسعودی و ابن خلدون تا اندازهای به تاریخ ملل پرداختند، تا تحول اخیر در تاریخ پدید آمد و شرح حال اشخاص به شرح حال ملتها تبدیل یافت، به طوری که میگویند نخستین کسی که این روش را معمول کرد، آگوست کنت فرانسوی (متوفای ۱۸۵۷ میلادی) بوده است.”۸۶.

۲-۲-۱-۹. جمعبندی
با توجه به استدلالهای فلسفی و قرآنیای که ذکر شد، مشخص میشود که هم فرد اصالت دارد و هم جامعه. حال اگر جامعه نیز مانند فرد دارای وجود حقیقی است، سوال مهمی در اینجا مطرح خواهد شد و آن، اینکه وجود جامعه از مصادیق کدام یک از اقسام وجود فوقالتمام، التام، مکتفی و ناقص است؟ پاسخ این پرسش کاملاً مشخص است: وجود جامعه، وجودی ناقص میباشد. دلیل این مطلب را میتوان از کنار هم قرار دادن دو مقدمه بدست آورد: ۱. وجود جامعه معلول ترکیب انسانهاست؛ ۲. علت از حیث رتبه و کمال وجودی اقوی و اشرف از معلول میباشد؛ بنابراین جامعه از حیث کمال وجودی ضعیفتر و ناقصتر از اجزاء است. با توجه به این مطلب مشخص میشود که جامعه ناقص است؛ چرا که وجودش در مرتب? ضعیفتر از وجود انسانهاست و از آنجایی که انسانها ناقصاند، در نتیجه جامعه نیز ناقص میباشد.
شاید کسی در پاسخ به این سوال بگوید که ممکن است وجودهای ناقص متعددی در کنار یکدیگر قرار گیرند و از ترکیب آنها وجود کاملی ایجاد شود، به طوری که هر کدام نقص دیگری را پوشش دهند. در جواب به این اشکال باید گفته شود، همپوشانی تنها در ترکیب اعتباری اتفاق میدهد، در صورتی که محل بحث در اینجا ترکیب حقیقی است، نه اعتباری. توضیح مطلب اینکه همپوشانی به معنای این است که اثر ترکیب، همان اثر مجموع اجزاء میباشد و این ویژگی از جمله خصیصههای ترکیب اعتباری است، و همانگونه که بدان اشاره رفت، مقصود از ترکیب در بحث “اصالت جامعه و فرد”، ترکیب حقیقی میباشد، بنابراین همپوشانی از بحث خارج میشود.
ماحصل تمام مطالب بالا، استدلال زیر است:
صغری: جامعه ناقص است.
کبری: هر ناقصی برای تکامل خویش نیازمند ولیّ (کامل) است.
نتیجه: جامعه برای تکامل خویش نیازمند ولیّ (کامل) است.
ملاصدرا هم در حکمت فلسفی خویش تأکید میکند که جامعه هم مانند فرد نیازمند مدبر و خلیفه است:
“ملاصدرا هم در مبدأ و معاد و هم در الشواهد الربوبیه، به این مطلب اصرار میورزد که جامعه، مانند فرد است و به مدبر نیاز دارد؛ جامعه، مثل جهان است که خلیفه میطلبد. آیا جامعه هیچ وجودی ندارد و صرفاً تشبیه است؟ آیا این تشبیهِ یک امرِ اعتباری به یک امر حقیقی است که در مهمترین کتاب فلسفی ایشان و در مقام ارائه برهان ذکر شده یا این که باید آن را تنظیر، تمثیل و نمونهبرداری، دانست؟
آن حکیم متأله میفرماید: عالَم، بدون خلیف? خدا ممکن نیست. تدبیرِ بدن بدون رهنمود الهی صورت نخواهد گرفت. نفسی لازم است که مدبر بدن باشد. سیاست بدن به وسیل? نفس است و خلیفهای می خواهد که به اذن الله مدبر جهان باشد؛ خدایی که سایس نفس است؛ هم چنان که سایس کل نظام است. … آن حکیم بزرگوار هم چنین در کتاب های الشواهد الربوبیه و مبدأ و معاد از یک سو اصرار دارد که جامعه را به عالم و از سوی دیگر، به فرد انسانی تشبیه کند. فرد انسانی یک سایس تکوینی دارد حقیقتاً، کل عالم هم یک خلیف? تکوینی دارد حقیقتاً، عالم هم وجود تکوینی دارد حقیقتاً، فرد هم وجود تکوینی دارد حقیقتاً. همان طوری که در آن جا وجود و سیاست، حقیقی است، این جا هم وجود و سیاست حقیقی است؛ این طور نیست که جامعه یک وجود اعتباری محض داشته باشد که فقط در اذهان باشد و در فلسفه از ضرورت وجود نبی برای این وجود اعتباری بحث شود که هیچ وجودی در تکوین ندارد. برهان اقامه می شود بالضروره.”۸۷.
ذکر دو نکته در اینجا دارای اهمیت میباشد: اولاً نیاز جامعه به ولیّ در تمام اعصار و ادوار زندگی بشر وجود دارد و زوال پیدا نخواهد کرد. به دیگر سخن، هیچ گاه ممکن نیست انسان در آغاز آفرینشاش ناقص نباشد، بلکه در تمام دورانها انسان در بدء خلقتش موجودی است که نه تنها کمال وجودی خود را ندارد، بلکه نیازمند تدبیر دیگری است: “هنگامی که گفته میشود: “الانسان ناقص”، این کلام اختصاص به عصر و مصر خاصی ندارد؛ یعنی اینطور نیست که مردم فلان زمان چنین بودهاند یا مردم فلان سرزمین اینطور بودهاند؛ نه، اینگونه نیست؛ کل انسان به نحو قضی? حقیقیه اینطور است؛ نه شخصاً میتواند بماند و نوعاً؛ مگر اینکه علل و عواملی از خارج او را حفظ و تأمین کنند.”۸۸.
ثانیاً کسی که هدایت و ولایت جامعه را برعهده دارد، کسی است که فراتر از جامعه و زمان خود است، زیرا شخصی که میخواهد امتی را هدایت کند، باید به آن احاطه داشته باشد و مشهورات جامعه را بشناسد تا بتواند جامعه را در نیل به سعادتش هدایت کند.۸۹ به دیگر سخن، همانگونه که فردی که هدایت انسانی را عدهدار میشود، باید در مرتبهای کاملتر از وی باشد، ولیّ جامعه نیز شخصی که فراتر از جامعه قرار دارد.۹۰
۲-۲-۲. بخش دوم: اثبات فقاهت سرپرست جامعه
پس از به اثبات رسیدن نیازمند بودن جامعه به ولیّ وسرپرست، در این قسمت درصدد اقام? برهان برای وجوب فقاهت ولیّ جامعه خواهیم بود. به دیگر سخن، در این بخش میخواهیم با استفاده از استدلالی عقلی اثبات کنیم که اولین شرطی که
یک شخص باید داشته باشد تا بتواند سرپرستی جامعه را عهدهدار شود، فقاهت در سه حوز? عقاید، اخلاق و احکام اسلامی است. بنابراین اولین و مهمترین شرط ولیّ جامعه فقاهت به معنای قرآنی است و اگر کسی از چنین شرطی بیبهره باشد، قطعاً حق ولایت بر جامعه را نخواهد داشت، اما اگر این شرط برای کسی محرز شود، باید بررسی کرد که آیا دارای شرایط دیگر رهبری جامعه (که در فصل آینده به آن اشاره خواهیم کرد) هست یا خیر؟ در نتیجه بحثی که در این قسمت ارائه خواهد شد، استدلالی است که نشان میدهد، اولین شرط و البته مهمترین شرطی که باید مدبر جامعه داشته باشد، “فقاهت” است.
در این بخش نیز، در ابتدا صورت منطقی برهان اقامه خواهد شد و در ادامه به ایضاح مقدمات تصدیقی پرداخته میشود. استدلالی که برای اثبات فقاهت ولیّ جامعه اقامه میشود، به صورت ذیل است:
صغری: مدبر جامعه باید انسانها را در جهت مسیر تکاملی خویش تدبیر کند.
کبری: کسی میتواند جامعه را به سمت تکامل تدبیر کند که دارای فقه اصغر، اوسط و اکبر باشد.
نتیجه: ولیّ و سرپرست جامعه باید دارای فقه اصغر، اوسط و اکبر باشد.
اثبات مقدمات:
همانگونه که در قسمت پیش ذکر شد، انسان ناقص است و در نتیجه برای وصول به کمال وجودی خویش نیازمند ولیّ و سرپرست خواهد بود. پس انسان از آن حیث نیاز به راهنما دارد که او را در مسیر تکاملیاش هدایت کند.
کاملاً بدیهی است که تنها کسی میتواند وجودی را در مسیر کمالاش هدایت کند که از استعدادهای آن آگاهی داشته باشد و بداند که چه چیزی میتواند آن را به کمال لایقاش برساند. بنابراین ولیّ جامعه باید نسبت به هستی انسان و جایگاه آن در نظام هستی مطلع باشد و بداند که عمل به چه چیزی سبب تکامل وجودی او خواهد شد.
از آنجایی که انسان دارای سه مرتب? ظاهر، خیال و عقل است، هر یک از این مراتب سهگانه توسط عملی متناسب با آن به کمال خویش نایل میشوند. بنابراین باید کسی که انسان را هدایت میکند، علوم لازم برای کشف آن اعمال را داشته باشد. فقه اصغر، فقه اوسط و فقه اکبر متکفل یافتن چنین اعمالی هستند. بنابراین ولیّ و سرپرست جامعه باید دارای این سه نوع فقاهت باشد. برای روشن شدن بحث باید به ذکر مقدمهای دربار? مراتب وجودی انسان پرداخت.
۲-۲-۲-۱. مراتب وجودی انسان
یکی از مباحثی که فلاسفه بحثهای فراوان پیرامون آن انجام دادهاند، در مورد مراتب نفس انسانی است. حکما با استفاده از ملاکهای متعدد تقسیمات گوناگونی از مراتب نفس ارائه کردهاند. گاهی آن را به هفت قسمت، گاهی به چهار قسمت، گاهی به سه قسمت و گاهی به دو قسمت تقسیم نمودهاند که البته این تقسیمات متعارض و متضاد با یکدیگر نیستند، چراکه با این تقسیمات ملاکهای مختلفی انجام شده است. اما آنچه در این جستار مدّ نظر میباشد، تقسیمی است که به صورت فراوان در کلمات امام خمینی (ره) وجود دارد. امام خمینی (ره) در عین اینکه قائل به بسیط بودن نفس انسان هستند اما بیان میکنند که نفس انسان در عین بساطت دارای سه نشئه میباشد:
“بدان که نفس ناطقه انسانیّه حقیقتى است که در عین وحدت و کمال بساطت داراى نشئاتى است که عمده آن به طریق کلّى سه نشئه است:
اوّل، نشئه ملکیّه دنیاویّه ظاهره، که مظهر آن حواسّ ظاهره، و قشر ادناى آن بدن ملکیّه است.
دوم، نشئه برزخیّه متوّسطه، که مظهر آن، حواسّ باطنه و بدن برزخى و قالب مثالى است.
سوّم، نشئه غیبیّه باطنیّه است که مظهر آن، قلب و شئون قلبیّه است.
و نسبت هر یک از این مراتب به دیگرى نسبت ظاهریّت و باطنیّت و جلوه و متجلّى است‏”۹۱.
بنابراین اگر کسی بخواهد انسان را به کمال وجودی خویش نایل کند، باید هر سه مرتب? انسان را تکامل دهد. به دیگر سخن، باید تمام استعدادهای انسان بالفعل شود. شهید مطهری(ره) در این باره میگوید:
“کمال انسان در تعادل و توازن اوست؛ یعنى انسان با داشتن این همه استعدادهاى گوناگون آن وقت انسان کامل است که فقط به سوى یک استعداد گرایش پیدا نکند و استعدادهاى دیگرش را مهمل و معطل نگذارد و همه را در یک وضع متعادل و متوازن، همراه هم رشد دهد که علما مى‏گویند اساساً حقیقت عدل به توازن و هماهنگى برمى‏گردد.
مقصود از هماهنگى در اینجا این است که در عین اینکه همه استعدادهاى انسان رشد مى‏کند، رشدش رشد هماهنگ باشد. مثال ساده‏اى برایتان عرض مى‏کنم: یک کودک که رشد مى‏کند، دست، پا، سر، گوش، بینى، زبان، دهان، دندان، احشاء و امعاء و سایر چیزها را داراست. کودک سالم کودکى است که همه اعضایش به‏طور هماهنگ رشد مى‏کنند. حال اگر فرض کنیم که یک انسان فقط بینى‏اش رشد کند و سایر قسمتهاى بدنش رشد نکند- مثل کاریکاتورهایى که مى‏کشند- یا فقط چشمهایش رشد کند یا فقط سرش رشد کند و تنش رشد نکند و برعکس، و یا دستش رشد کند و پایش رشد نکند و یا پایش رشد کند و دستش رشد نکند، چنین انسانى رشد کرده است ولى رشد ناهماهنگ.
انسان کامل آن انسانى است که همه ارزشهاى انسانى در او رشد کنند و هیچ کدام بىرشد نمانند و همه هماهنگ با یکدیگر رشد کنند و رشد هرکدام از این ارزشها به حد اعلى‏ برسد.”۹۲.
لازم? تکامل این سه مرتبه، انجام دادن اعمال مخصوص هر کدام است. عمل متناسب با مرتب? عقل، باور و ایمان به عقاید صحیح و مستحکم میباشد. عمل متناسب با مرتب? خیال، ایجاد ملک? اخلاق حسنه است و در نهایت، عمل متناسب با مرتب? ظاهر، انجام اعمال بدنی صحیح است. فقه اکبر؛ یعنی عرفان و فلسفه و کلام متکفل کشف عقاید صحیح و راههای باور به آنها هستند. فقه اوسط؛
یعنی علم اخلاق متکفل بحث راجع به فضایل و رذایل اخلاقی و راههای ایجاد ملک? اخلاق حسنه و از بین بردن رذایل اخلاقی است. در نهایت فقه اصغر؛ یعنی فقه مصطلح متکفل بحث در احکام و اعمال ظاهری است: “و از براى هر یک از این [ها] کمال خاصى و تربیت مخصوصى است و عملى است مناسب با نشئه و مقام خود، و انبیاء، علیهم السلام، متکفل دستور آن اعمال هستند. پس کلیه علوم نافعه منقسم شود به این سه علم، یعنى، علمى که راجع است به کمالات عقلیه و وظایف روحیه، و علمى که راجع به اعمال قلبیه و وظایف آن است، و علمى که راجع به اعمال قالبیه و وظایف نشئه ظاهره نفس است.
اما علومى که تقویت و تربیت عالم و روحانیت و عقل مجرد را کند، علم به ذات مقدس حق و معرفت اوصاف جمال و جلال، و علم به عوالم غیبیه تجردیه، از قبیل ملائکه و اصناف آن، از اعلى مراتب جبروت اعلى و ملکوت اعلى تا اخیره ملکوت اسفل و ملائکه ارضیه و جنود حق جلّ و علا، و علم به انبیا و اولیا و مقامات و مدارج آنها، و علم به کتب منزله و کیفیت نزول وحى و تنزل ملائکه و روح، و علم به نشئه آخرت و کیفیت رجوع موجودات به عالم غیب و حقیقت عالم برزخ و قیامت و تفاصیل آنها، و بالجمله، علم به مبدأ وجود و حقیقت و مراتب آن و بسط و قبض و ظهور و رجوع آن. و متکفل این علم پس از انبیا و اولیا، علیهم السلام، فلاسفه و اعاظم از حکما و اصحاب معرفت و عرفان هستند.
و علومى که راجع به تربیت قلب و ارتیاض آن و اعمال قلبیه است، علم به منجیات و مهلکات خلقیه است، یعنى، علم به محاسن اخلاق، مثل صبر و شکر و حیا و تواضع و رضا و شجاعت و سخاوت و زهد و ورع و تقوى، و دیگر از محاسن اخلاق، و علم به کیفیت تحصیل آنها و اسباب حصول آنها و مبادى و شرایط آنها، و علم به قبایح اخلاق، از قبیل حسد و کبر و ریا و حقد و غشّ و حبّ ریاست و جاه و حبّ دنیا و نفس و غیر آن، و علم به مبادى وجود آنها و علم به کیفیت تنزه از آنها. و متکفل این نیز پس از انبیا و اوصیا علیهم السلام، علماى اخلاق و اصحاب ریاضات و معارف‏اند.
و علومى که راجع به تربیت ظاهر و ارتیاض آن است، علم فقه و مبادى آن، و علم آداب معاشرت و تدبیر منزل و سیاست مدن، که متکفل آن علماى ظاهر و فقها و محدثین هستند پس از انبیا و اوصیا، علیهم السلام.۹۳”۹۴.
با توجه به مطالب فوق روشن شد، کسی که زعامت حکومت را در دست میگیرد، باید انسانها را به سمت کمال وجودیشان هدایت کند. تکمیل انسانها باید بر اساس ساختار وجودی آنان بوده و چون انسان موجودی چند بعدی است، باید تمام مراتب وجودیشان تربیت و تکمیل گردد. از آنجایی که انسان در عین بساطت


0 Comments

No Comment.

Related Posts

پایان نامه ها و مقالات

دانلود پایان نامه درمورد حقوق مالکیت فکری

می آید که کشورهای عضو می توانند ضمانت اجراهای کیفری نیز برای مقابله با اعمال ناقض حقوق مالکیت فکری اتخاذ کنند. دستورالعمل همچنین بر موثر و متناسب بودن و ویژگی پیشگیرانه این ضمانت اجراها تأکید Read more…

پایان نامه ها و مقالات

دانلود پایان نامه درمورد حقوق مالکیت فکری

این عنوان مورد حمایت واقع شده اند.   با این حال، با کمال تعجب ماده 108 قانون مالکیت فکری آلمان ناظر بر حمایت کیفری از حقوق جانبی که پیش تر در مورد آن صحبت شد، Read more…

پایان نامه ها و مقالات

دانلود پایان نامه درمورد مقررات بین المللی

مقامهای آنان باشد. مرتکبان این جرائم هم، هر کسی است که نسبت به ثبت یا ضبط آثار به هر وسیله ای و بر روی هر واسطی بدون اجازه صاحبان حقوق به مفهوم عام کلمه اقدام Read more…