دانلود پایان نامه

عهد بود.
تا اینجا قول علامه مؤید قول زمخشری است.280
اما در جمله «إنّی جاعلک للنّاس اماماً» می‌فرماید: امام یعنی مقتدا و پیشوا که مردم به او اقتدا نموده و در گفتار و کردارش از وی پیروی می کنند.
در همین راستا بعضی مفسرین، مراد از امامت را همان نبوت لحاظ کرده اند، البته علامه در تفسیرش به نام مفسر اشاره نکرده است ولی ما با کنکاش در تفاسیر اهل سنت، تفسیر التحریر و التنویر ابن عاشور که نظرش را پیش‌تر آوردیم قائل به همین قول است، علامه در نقد کلام آن می‌فرماید:
اول: کلمه «اماماً» مفعول دوم عامل خودش است و عاملش کلمه «جاعلک» و اسم فاعل اگر به معنای گذشته باشد عمل نمی‌کند و مفعول نمی‌گیرد، وقتی عمل می کند که یا به معنای حال باشد و یا آینده و بنابراین قاعده، جمله «إنّی جاعلک للناس اماماً» وعده‌ای است به ابراهیم که در آینده او را امام می‌کند و این وعده از طریق وحی بود و این معلوم می‌شود که قبل از آن پیغمبر بوده که وحی به آن رسیده، پس به طور قطع امامتی که بعدها به او می‌دهند، غیر نبوتی است که در آن حال داشته است.
دوم: ماجرای قصه امامت ابراهیم در اواخر عمر شریفشان اتفاق افتاده است و این نشان می‌دهد که قبل از رسیدن به امامت، پیغمبر بوده است.281
علامه طباطبایی به طور خلاصه در مورد واژه امامت در آیه شریفه می‌نویسد:
کوتاه سخن آنکه امام هدایت کننده‌ای که با امری ملکوتی که در اختیار دارد هدایت می‌کند، پس امامت از نظر باطن یک نحو ولایتی است که امام در اعمال مردم دارد و هدایتش چون هدایت انبیاء و رسولان و مؤمنین صرف راهنمایی از طریق نصیحت و موعظه حسنه و بالأخره صرف آدرس دادن نیست بلکه هدایت امام، دست خلق گرفتن و به راه حق رساندن است.282
علامه پس از توضیحات مفصل در ذیل آیه‌ی شریفه به کلمه «ظالمین» اشاره می‌کند و می فرماید: مقام امامت با شرافت و عظمتی که دارد فقط در کسی یافت می‌شود که ذاتاً سعید و پاک باشد.283
ایشان از جمله «لا ینال عهدی الظالمین» دو نتیجه می‌گیرد: اول: امام باید معصوم از هر ضلالت و گناهی باشد و الا نمی‌تواند هدایت کننده دیگران باشد و خود نیازمند هدایت می‌شود.
دوم: هرکس معصوم نباشد، او امام و هادی به سوی حق نخواهد بود.
بنابراین عهد امامت به مطلق هرکسی که از او گناهی سرزده باشد نمی‌رسد، هر چند که آن فرد ظلم بسیار کوچک مرتکب شده باشد، حال اینکه چه ظلم شرک باشد و چه معصیت و چه اینکه در همه عمرش و یا ابتدای آن باشد و بعد توبه کرده و صالح شده باشد، هیچ یک از این افراد نمی‌توانند امام باشند، پس امام تنها آن شخصی است که در تمام عمرش حتی کوچکترین ظلمی مرتکب نشده باشد.284
ایشان سپس از مباحث گذشته خود نتیجه‌گیری نموده و چند مطلب را می‌فرماید:
اول: مقام امام از طرف خداوند جعل و نصب می‌شود.
دوم: امام از طرف خداوند معصوم است.
سوم: زمین مادامی که بشر در آن وجود دارد، از وجود امام خالی نمی شود.
چهارم: امام باید از طرف خداوند تأیید شده باشد.
پنجم: امام به تمام اعمال بندگان خدا آگاه است.
ششم: امام باید به تمام احتیاج انسان‌ها علم داشته باشد.
هفتم: با وجود امام، محال است مافوق امام پیدا شود.285
علامه طباطبایی در انتهای بحث روایی را در تأیید گفتار خویش آورده است که ما بیان بعضی از روایات شریفه در ذیل نظر دیگر مفسران امامیه آورده‌ایم.

جمع بندی

دسته‌ها: دسته اصلی