دانلود پایان نامه

مورد دین محدود کنیم، یادگیری از طریق عمل برای آموختن درباره خدا از راه‌های دیگر مثل مشاهده و تفکر مشکل‌سازتر نیست. گذشته از اینها، ما مسلماً بیشتر به وسیله انجام کار همراه با سایرین و برای آنها درباره وجود و ماهیت آنها کسب دانش میکنیم، تا از طریق مشاهده و تفکر. به کارگیری این شیوه یادگیری در مورد خدا به وضوح شامل گسترش تجربیات عادی ما میشود، اما این گسترش برای روشی است که ما از طریق آن بیشتر درباره امور انسانی‌ کسب اطلاع می‌کنیم نزدیک‌ترین راه به نوع معرفتی است که درباره خدا می‌جوییم، این یعنی معرفت به موجودی شخص‌وار.
من میتوانم با تبادل تجربیاتم با یک فرد بیشترین اطلاعات را درباره وی کسب کنم. با وجود این، نظام دستورات دینی یهود اهمیت بیشتری برای محدود کردن ماهیت اعمال قائل میشود؛ برای آنها نوعی نظم هست. من هر وقت تکه‌ای نان میخورم باید به شیوه‌ای یکسان این کار را انجام دهم. فقط به این صورت است که دستورات دینی یهود207 بتواند پیوستگی و انسجامی که مردم یهود از نظام حقوقی انتظار دارند فراهم کند.
اما این مانع از آن نمی‌شود که دستورات دینی یهود نقشی معرفت‌شناختی نیز ایفا کنند. در عین حال که ممکن است دستورات دینی یهود نسبتاً ثابت بمانند، شرایطی که آنها در آن قرار میگیرند متغیر است و هرکدام از این فرامین را به فرصت جدیدی برای تجربه جدیدی از خدا تبدیل میکنند. برای مثال، روز سبت208 به تناسب حرکت فرد از کودکی به سمت دبیرستان و دانشگاه و سپس به سوی مختلف بزرگسالی، در اهمیت و کیفیت تغییر می‌کند. همچنین حتی از یک هفته تا هفته آینده نیز حاوی تجربیات متفاوتی است، حتی اگر افرادی که آن روز را با آنها سپری کردهایم تغیری نکنند، برای هر فرد تجربه هفته جدیدی را با مراسم مربوط تداعی میکند و میتواند معنای جدیدی از عبادت، قرائت تورات، مناسک و روابط اجتماعی به ارمغان بیاورد. حال به عنوان حلقهای مفقوده به این امر اشاره میگردد که به طور مشابه یک فرمان نسبتاً راحت و شناخته‌شده بعد جدیدی از زندگی فرد را معرفی میکند و، بنابراین، هر وقت فرد این فرمان را انجام دهد، فهمی خوب و قوی از خدا را تجربه مینماید. من فرامین خدا را در پاسخ به تجربیاتم از خدا تبعیت میکنم، اما در عوض فرایند پیروی از این دستورات جنبههای جدیدی از خدا را برایم آشکار میسازد. بنابراین، اعمال معرفتی را در مورد خدا فراهم میکنند که باید با فهم در حال گسترش من از او تلفیق شوند.
ث. کسب دانش درباره خدا از طريق کلمات: وحی
ما همچنین از طریق ارتباط کلامی با دیگران چیزهایی در موردشان می‌آموزیم. پدیدههای دینی متناظر با آن وحی و عبادت هستند. البته هر دوی آنها از دیدگاه فلسفی بسیار مشکلسازند. اولاً به این دلیل که یکی از طرفین ارتباط، یعنی خدا، برای ارتباطی مستقیم و متقابل، همانند ارتباطی که انسانها در گفتگو با هم دارند، در دسترس نمیباشد. این سؤالات فراوانی را بر میانگیزد. چگونه میدانیم که از طریق وحی در واقع خدا با ما ارتباط برقرار میکند؟ بر چه اساسی یک وحی را نسبت به سایرین یا یک ضبط از وحی را از سایرین فراتر میدانیم؟ هنگامی که از طریق عبادت با خدا صحبت می کنیم چگونه میتوانیم مطمئن شویم که خدا صدای ما را میشنود؟ آیا این واقعآً ارتباط است یا تک‌گوییِ ‌گسترش‌یافته؟
این مشکلات شناخت خدا از طریق وحی و عبادت بلافاصله بر ما آشکار میشوند. با وجود این، هنگامی که اطلاعات خود را از سایر انسانها از طریق ارتباط با آنها بررسی میکنیم در مییابیم که برخی سؤالات مشابه در کارند. مثلاً، فرض میکنیم که اکثر متکلمان به طور کامل یکدیگر را میشناسند و هنگامی که با ما صحبت میکنند حقیقت را بیان مینمایند، اما بعضی هم این کار را انجام نمیدهند. اگر ما کسی را از طریق ارتباط قبلی نشناسیم، فهم اینکه آیا وی حقیقت را میگوید یا نه مشکل است، حتی درباره اینکه چه کسی است.
احتمال فریب خوردن، هنگامی که ارتباط کلامی جایش را به تلفن یا سایر راههایی که از تشخیص هویت و نیت طرف مقابل ممانعت میکند و نمیتواند وی را ببیند بیشتر هم میشود. ما آموختهایم که تن صدای افرادی را که می‌شناسیم تشخیص دهیم، اما آنها هم گهگاهی میتوانند به شوخی صدای خود را تغییر داده و ما را فریب دهند.
این مشکل هنگامی بدتر میشود که ارتباط کلامی بیشتر از طریق نوشتاری رخ دهد تا ارتباط گفتاری. دست خط یک علامت برای تعیین هویت است، اما گاهی این مورد هم به اختلاف کشیده میشود که میتوان به وصیتنامههای مورد بحث اشاره کرد که این قبیل موارد نیاز به دفاتر اسناد رسمی را مطرح میکند. هنگامی که کلمات تایپ یا توسط شخص دیگری نوشته میشوند یا هنگامی که مدرکی فاقد امضا است، توانایی خواننده در تشخیص مولف و نیت وی باز هم کمتر میشود.
حتی اگر ارتباط کلامی واضح و صحیح باشد ما نمیتوانیم تنها به آن اکتفا کنیم. چون میدانیم که این ارتباط اطلاعات جزئی از فرد متقابل را به ما میدهد. مثلاً، افرادی که سالها است از طریق مکاتبه با هم در ارتباط هستند ممکن است چیزهای زیادی در مورد یکدیگر بدانند، اما غالباً این احساس را دارند که تا زمانی که از طریق ارتباط غیرکلامی مثل ملاقات و همکاری با یکدیگر ارتباط نگیرند، نمیتوانند به درستی همدیگر را بشناسند. به معنایی، ما وقتی که می‌نویسیم غیر از آنی هستیم که در ارتباط حضوری هستیم، زیرا نوشتن فاقد بی‌واسطگی و زمان و مکان‌ مندی ارتباط فردی است. ما می‌آموزیم که مراقب فریبهای احتمالی در ارتباط کلامی باشیم و از طریق سایر وسایل ارتباطی کاستی‌های این نوع ارتباط را جبران نماییم، بنابراین ما از کلمات به عنوان یکی از وسایل شناخت سایر افراد و ارتباط با آنها استفاده می کنیم.
هنگامی که این ملاحظات را در مورد معرفت خود راجع به خداوند به کار میبندیم، مشکلاتی که با وحی و عبادت داریم کمرنگتر شده و کمتر خاصِ دین تلقی می‌شوند. خصوصاً، ما برای کسب معرفت درباره خدا فقط به مکاشفات کتب مقدس متکی نیستیم، بلکه دقیقاً به این دلیل آن گزارشات برای ما دارای معنا هستند که یهودیان طی قرنها فهمیدهاند که تجربیاتشان دیدگاه جهانی و نظام ارزشی اینگونه مدارک را تصدیق می‌نماید و این تجربیات به وسیله آنها روشن میشوند. در واقع، معنای واقعی کتاب مقدس به طور پیوسته از طریق فرایند میدراش209 در حال تغییر بوده است – به نحوی که میتوان گفت دین یهود در واقع دین حاخامها است و کمتر میتوان ادعا داشت که این آیین بر اساس کتاب مقدس است. این فرآیند مکانیسمی صوری فراهم می‌کند که به موجب آن تجربیات روزانه افراد برای تأیید، تکذیب و تغییر مکاشفات کتاب مقدس به کار رفته است. علاوه بر این، خود حاخامها هم دامنه وحی را محدود نمودهاند. آنها این کار را با امتناع از به رسمیت شناختن مشروعیت مکاشفات بعد از تخریب معبد اول و با تأکید بر برتری وحی موسی بر سایر مکاشفات مشروع انجام دادند.]14[
آیا این فرایندْ وحی را به یک پدیده کاملاً انسانی تنزل می دهد؟ آیا این وحی به طور مؤثر گزارش تجربه آدمی با خدا است که چنان بیان شده که گویی خدا در حال صحبت کردن است؟ اینها به نگاه فرد به وحی و منبع و سرشت حجیت آن بستگی دارد.]15[
دیدگاه من براساس آگاهی ظریف از این نکته است که من نمیدانم در سینا چه رخ داد. من استدلالهای محققان مدرن کتب دینی میپذیرم که می‌گویند خود تورات ارائه مستقیم اتفاقاتی که در سینا رخ داد نیست، بلکه مجموعه منابعی است که در ادوار مختلف زمانی و مکانهای گوناگون گردآوری شده‌اند. علاوه بر این، حتی اگر تورات ثبت مستقیم مکالماتی باشد که در سینا رخ داد، این ثبتی است که توسط انسان و بر اساس فهم وی از آن اتفاقات صورت گرفته و این نکته از اعتبار آن میکاهد. همانگونه که ویلیام تمپل210 اشاره گفته است،]16[ نظریه‌های کلاسیک در مورد وحی ادعا میکنند که ما میتوانیم از طریق وحی مستقیم مدعیاتی با حجیت خاص درباره خدا و اراده او کسب کنیم، اما تمام ادیان (حتی آنها که بنیادگرا هستند) تصریح میکنند که وحی باید تفسیر شود. با وجود این، به محض اینکه چنین حرفی بزند ادعای حجیت خاصی را که قرار بود وحی به همراه داشته باشد رد کرده است، چون تفسیرهای آن به ناچار بیانگر فهم انسان از محتوای آن است. این ملاحظات من را به موارد زیر می‌کشاند:]17[
1. قوای اخلاقی، ذهنی و زیبایی‌شناختی انسان اندکی از جنبه الاهی موجود در بشر هستند، چون این تواناییها انسان را، اگر در نوع نباشد، در درجه از سایر حیوانات متمایز میسازد.
2. ساختار جهان مبنایی عینی است که برای بدیل‌های ممکن فکر و عمل محدودیت‌هایی طرح می‌کند و می‌تواند معیاری برای سنجش هر نظام فلسفی یا اخلاقی باشد. برای مثال، همجنس‌گرایی تنها هنگامی میتواند برای انسان به یک هنجار تبدیل شود که مبتلا به انقراض گونه انسان شده باشد، همچنین استفاده بی‌ملاحظه از سلاحهای اتمی همان هزینه را دارد. از آنجا که معتقدم جهان با هدفی الاهی خلق شده تا موجودات آن دارای قدرتی فراتر از کنترل ما باشند، پس مایلم بگویم خدا ما را در مورد خود و جهان آگاه ساخته است و شریعتش را از راهی غیر مستقیم به ما عطا کرده است – یعنی جهان را به طریقی خلق نموده که صورت‌های مشخصی از فکر و عمل، به نسبت سایر قواعد، با الگوی خلقت هماهنگی بیشتری دارند.
3. با وجود این، یقین دارم که محتوای خاص ایدههای دینی و دستورالعملهای اجرایی جزئی از خلقت انسان هستند و در نتیجه دستخوش خطا و تغییر میشوند. به نظر من، وحی در رخدادهایی صورت میگیرد که انسان برای کشف حقیقت یا هنجارهای عملی به تفسیر آنها میپردازد و بنایراین هر رخدادی میتواند منبع وحی باشد، گرچه برخی از آنها ممکن است از بقیه موثرتر باشند. میخواهم بر این نکته تأکید کنم که در دین یهود این جامعه یهودی گذشته و حال است که معین میکند چه رخدادهایی وحی‌آمیز هستند و محتوای وحی آنها چیست. این بررسی گروهی وحی، از مطرح شدن خیالها و توهمات شخصی به عنوان وحی جلوگیری میکند، و از اصرار سنت مبنی بر اینکه وحی باید فقط توسط حاخام‌ها تصدیق شود محافظت میکند تا توراتهای متعددی به وجود نیایند.]18[
4. سپس، من از شریعت یهود پیروی میکنم (یعنی شریعت یهود اعتبارش برایم مشخص شده است)، زیرا این راهی است که مردم من211 آن را خواسته‌های خدا دانسته‌اند. چون این شریعت در برگیرنده توجه به خدا، مردم یهود و ارتباط متقابل بین آنها است، بنابراین یهودیان باید حساسیت به بُعد دینی زندگی را بیاموزند و به ملت یهودی و رسالت اخلاقی آنها متعهد باشند – امر کوچکی نیست!
این شیوه، همچنین بدین معنا است که وقتی یک قاعده خاص از شریعت یهود اخلاقی یا خردمندانه نیست، من و سایر افراد جامعه باید آماده تغییر آن باشیم و البته در این فرایند تغییر دِین خود را به دین ادا کنیم. از سوی دیگر، جایگاه من لزوماً مستلزم نفی هنجارها و اظهارات راستینی که در آنها عقل، اخلاق و تجربه نقشی ندارند نیست. برعکس، من مایلم نیاز به پیروی از شریعت معقول غیر ضروری را هم مورد تأیید قرار دهم و همچنین تصمیمات سنتی را که از نظر عقلی مبهم هستند بپذیرم، زیرا اینها دقیقاً شریعت و احکامی هستند که هویت جماعت یهودی را مشخص میکنند، همانگونه که حاخامها هم این کار را انجام میدهند.]19[
5. این دیدگاه مرا قادر میسازد تا ادعایی جدی درباره معرفت وحی داشته باشم. وحی با قالب دادن و آگاه ساختن تجربه فعلی ما درباره خدا از طریق بینش و تجربیات نیاکانمان، به معرفت ما درباره خداوند میافزاید. نه وحی اولیه و اصلی، نه تفسیرهای سنتی آن و نه به‌کارگیری آن سنتها در تجربیات شخصی ما، هیچکدام به تنهایی کافی نیستند: نکته کلیدی در استفاده از وحی به مثابه منبعی برای معرفت خدا تعامل میان وحی اولیه و اصلی و تفاسیر مدام آن است. اما این دقیقاً مطابق با حیث بین‌الاذهانی عینیت در حوزه‌های دیگر معرفت است، جایی که معرفتی که از هر نظریه ارائه می‌شود به طور مداوم توسط افراد مختلف آزمون می‌شود. در نتیجه، اگرچه تمرکز متفاوت دین و علم سطوح متفاوتی از تصدیق را ایجاد میکنند، منطق کشف دینی از نظر ساختاری شبیه منطق کشف علمی است، و این امر فهم من از مفهوم یهودی وحی به معنای دقیق کلمه را به عنوان مدعایی برای معرفت امکان‌پذیر میسازد.]20[
ج. کسب معرفت در مورد خداوند از طریق کلمات: عبادت
عبادت سمت دیگر آموختن در مورد خداوند از طریق ارتباط کلامی است. عبادت در سطح فردی غالباً مشکل و در سطح فلسفی امری پیچیده است. هنوز هم چه در سطح فردی و چه در سطح فلسفی، عبادت میتواند بسیار غنی باشد.
من هم مثل سایر مردم گاهی حال عبادت پیدا میکنم و زمانی دیگر حس عبادت ندارم. من به وضوح سعی میکنم که حداقل مقداری نیت212 ایجاد کنم، اما در هنگامی که توانش را ندارم نیز عبادت می‌کنم، چون در آن شرایط حداقل ارتباطم را با خدا، یهودیت و ارزشهای یهودی تأیید میکنم- رابطهای که در اوقات دیگر عمیق‌تر درک و احساسش میکنم.
هنگامی که می‌توانم بر عبادت تمرکز کنم، معنای آن هم عالی و هم متنوع است. مایلم به عبادت همچون بازی بیس‌بال نگاه کنم که در آن بازیکن غالباً بیش از آنچه دوست دارد ممکن است توپ را از دست بدهد، اما بازیکنی هم میتواند از یک مکان یا مکان‌های مختلف ضربه بزند و حتی گل بزند. علاوه بر اين، راه‌هاي متعددي وجود دارد كه از طريق آنها بازيكن ميتواند از پايگاه گذركرده و حتي گل بزند. به همين نحو، سطح و ماهيت معناي عبادت ميتواند براي هر فرد از يك روز تا روز ديگر متفاوت باشد. «گل زدن» در عبادت شامل این موارد است اما محدود به آنها نمی‌شود: بينش اخلاقي جديد يا معرفت عقلي از سنت؛ افزايش حساسيت نسبت به انسان و/یا طبيعت؛ رهايي از احساس گناه در کنار بهبود، اظهار احساسات غم‌انگيز يا شادي‌آور؛ و/یا حس قويتر ارتباط فرد با خدا، طبيعت، مردمان يهودی و ساير انسانها.]21[
با وجود اين، عبادت در اساس خود ارتباطی با خدایی شخص‌وار است. خدای سنتي حمد و ثنا و درخواست‌هاي ما را ميشنود، حتي افراد بسيار سادهاي مثل مرد شير فروش213 هم ميتواند با وي صحبت كنند. عبادت چارچوبي است كه به وسيله آن جامعه براي اهدافي از قبيل رفاقت، تعليم و تربيت، جشن، عزاداري، آموزشهاي حساس و القائات اخلاقي گرد هم ميآيد، اما موجودی شخص‌وار در کار نباشد که در عبادت با آن ارتباط برقرار کنیم، اين اعمال شريف نميتوانند علاقهي پايداري را در ما ايجاد نمايند. بدون وجود خدایي شخص‌وار عبادت روح و معناي خود را از دست ميدهد.
جنبه پايدار عبادت ما بايد براي شكل دادن به تصورمان از خدا داراي وزن فلسفي جدي باشد. تجربيات بیناشخصی ما با یکدیگر قرینه‌ای بر واقعیت شخصیت انسانی است، و تلاش ما براي ارتباط با خدا به‌نظر تابع همان الگو است. هلوي214 به درستي بر اين مسئله تاكيد كرده بود كه تجربيات دینيْ انتزاعي و ذهني نيستند، بلكه عيني و كلي بوده و تمام شخصيت شخص را به عنوان یک فرد و عضوي از يك گروه شامل ميشود.]22[ به تعبیر بوبر،215 شخص دیني ارتباطی دو طرفه با خدا ايجاد ميكند كه در آن ديگر خدا موجودي دور و مطلق نيست، بلكه رفيقي است كه همان‌گونه كه ما بر او تاثير ميگذاريم، او بر ما تاثير ميگذارد.]23[ اگر چه اينگونه تصور از

دسته‌ها: دسته اصلی