دانلود پایان نامه

به خوبي آگاه بوده است ” 101 در دايره المعارف تشيّع ، گرايش مرحوم طالقاني به تفسير علمي چنين ارزيابي مي شود:
آيت الله طالقاني با توجه به متغير بودن و ناپايداري فرضيه هاي علمي و صرفا بدان جهت که ” اين پيشرفت زمان علم است که مي تواند اندک از روي بواطن و اسرار قران پرده بردارد ” در تفسيربرخي از آيات در متن و پاورقي به بعضي از فرضيه هاي علمي اشارتي دارد و بدين وسيله چشم ها وگوش ها و دل ها و انديشه ها و ذهن ها را به روي حقايقي از طبيعت باز مي کند 102.
در جايي مرحوم طالقاني همدلانه به نقد سيد احمد خان هندي و نقد تفسير علمي و عصري از سوي مرحوم سيد جمال جمال الدين اشاره مي کند. اين سخن نيز در بيان محدوديت دانش تجربي قابل توجه است :
برخي از ساده لوحان هنوز چشم به پيشرفت هاي علمي دارند به اميد اين که علم مي تواند همه مشکلات و پيچيدگي هاي انسان و اجتماع را باز نمايد و حق وعدل حقيقي را بنماياند و بشر را در برابر آن ملزم و مسئول گرداند. اين گونه اميد و خوش باوري که براي علم پرستان از آغاز تحولات علمي وصنعتي غرب و روي تافتن از آئين هاي خدائي ، آرامش بخش بود ، اکنون و پس از تجربه هاي ملموس ، جز براي مقلِّدين چشم بسته اميد انگيز نمي باشد . اکنون علم وکشف با همه پيشرفت ها و افق هايي که از اسرار طبيعت و روابط و علل مادي پديده ها کشف نموده ، در مسائل اصلي چگونگي پيدايي و آفرينش و غايت جهان و انسان و اصول حق و باطل و قوانين عمومي و ايجابتعهدات اجتماعي و اخلاقي خود را ناتوان تر از هميشه و نيازمند به هدايت برتر نشان مي دهد علوم تجربي و مادي نمي تواند مدعي باشد که به خارج از حدود ماده و طبيعت راه يابد و ديده گشايدو اصول ثابت و حقايق برتر را بنمايد و انسان ها را به توحيد و سعادت حقيقي رساند.103
در جاي ديگر نيز مي گويد : ” پيشروان علوم طبيعي به نارسايي خود در فهم ماهيت و علل فاعلي و غايي حيات اعتراف مي نمايند ” 104
بنابراين روش علمي و تجربي اگر بخواهد مفيد يقين باشد ، چاره اي ندارد جز استمداد از قياس و اگر علم تجربي بخواهد مسائل خود را براساس تجربه ثابت کند تنها راه ، همان است که ذکر شد.
2-1-2. جايگاه روش عقلي ايشان در حوزه معرفت ديني
روش يعني چگونگي کشف و استتخراج معاني و مقاصد آيات و متون ديني. لذا روش تفسيري روش کشف معنا و مقصود آيه است براساس منبع و ابزار تفسيري همچون عقل و نقل.
بر همين اساس تفاسير قران از ديرباز تاکنون به دو دسته کلي تقسيم شده اند: يکي تفسير نقلي يا مأثور و دوم تفسير عقلي و اجتهادي آن گاه تفسير نقلي را به اقسامي چون تفسير قران به قران و تفسير قران به سنت و غيره ، و تفسير عقلي يا اجتهادي را به تفاسير فقهي ، علمي ، اجتماعي ، کلامي ، فلسفي ، ادبي و عرفاني ، تقسيم کرده اند 105.
روش عقلي داراي مؤيّدات فراواني از آيات قراني است که در اين جا به برخي از ان ها اشاره مي کنيم :
1 . كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ” 106 .
2 . أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً “107
3. كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ” 108
دريافت حقيقت عقلي قران از عالم امر به توسط گوهر عقل است. زيرا تنها عقل است مي تواند اين حقيقت را از فضاي جهان امر ، که برتر از ان است که در درون جسمي مکاني و يا در خور تصور و يا داخل در حس و وهم باشد ، فرا بگيرد. قران خود نيز در احکام اعتقادي از روش برهان استفاده مي کند و مي فرمايد : ” لو کان فيهما آلهه إلّا الله لفسدتا قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقين ”
روش عقلي در تفسير فلسفي ، روش برهان و استفاده از مقدمات کلي صادق ، ضروري و يقيني است. ” بنابراين در اين روش ، عقل ، منبع و ابزار تفسير قران است و احکام و برهان هاي عقلي قرايني براي تفسير آيات قرار مي گيرند 109.
تفسير عقلي در موردي است که برخي مبادي تصديقي و مباني مستور و مطويّ و برهاني مطلب به وسيله عقل استنباط شود و آيه مورد بحث برآن حمل شود
بنابراين يکي از مهم ترين روش ها و سبک هاي تفسيري ، روش فلسفي با برهان عقلي که ملاصدرا متأثر از اين روش مي باشد. البته روش ملاصدرا جمع عرفان و برهان و قران است .
مفسِّر قران گاه در تفسير قران از روش فلسفي استفاده مي کند ، آيت الله طالقاني نيز در موارد متعددي ( عمدتا در تفسير نيمه نخست جزء سي ام در جلد سوم ) به انديشه هاي صدر المتألّهين و به ويژه کتاب مفاتيح الغيب او اشاره مي کند .
” عمده ترين ويژگي روش تفسيري عبده ، رشيد رضا و کساني مانند آنان را توجه به عقل در فهم مراد الهي و سعي در سازگار کردن اسلام با تمدن غرب دانسته اند. همين دو ويژگي البته با رعايت اعتدال و بدون فرو غلتيدن در دامان افراط و تفريط در تفسير پرتوي از قران نيز وجود دارد.”
مرحوم طالقاني با اشاره به اهميت بُعد هدايتي قران و فهم هدايتي از کلام الهي و در نقد فربه شدن مباحث حاشيه اي در تفاسير در تاريخ فرهنگ اسلامي مي گويد:
هر اندازه مباحث قرائت و لغت و اعراب و مطالب کلامي و فلسفي در پيرامون آيات قران وسعت مي يافت ،اذهان مسلمانان را از هدايت وسيع و عمومي قران محدود تر مي ساخت. اين علوم و معارف مانند فانوس هاي کم نور و لرزان در بيابان تاريک طوفاني است که اگر اندکي پيرامون نزديک را روشن دارد از پرتو دامنه اختران
محجوب مي دارد، پندارهاي که از مغز هايي بر مي خواست. آن گاه از قران و عقل براي اثبات آن ها دليل اورده مي شد ، مانند مه متراکم و ممتدي گشت وآفاق قران را احاطه نموده مانع تابش مستقيم آيات قران بر نفوس گرديد. اگر مسلمانان خود از ميان اين ابر هاي پندار ها و انديشه ها برتر آرند…. پرتو هدايت آيات بر نفوس ان ها خواهد تافت و عقول خفته و خود باخته ، در راه درک حقايق وجود و دريافت طرق خير و شر بر انگيخته خواهد شد. مقصود از برگشت به محيط فطري اولي اين نيست که به رسوم زندگي و خانه و لباس آن مسلمانان اوليه بر گرديم ، مقصود اين است که خود را از محکوميت آرا و انديشه ها و ظواهر تمدن بي پايه زمان برهانيم.110
عقل برهاني منبع دين است و با ملاحظه دليل معتبر نقلي ، فتوايش همان فتواي دين است . از اين رو ، اگر کسي برخلاف آن چه که برهان عقلي ثابت کند ، قدم بردارد در معاد محکوم مي شود چون برهان عقلي حجت خداست .

حرکت جوهري و نقد نظريه داروين :
مرحوم طالقاني نو آوري هاي زيادي داشتند. ايشان در تفسير آيه ( اهدنا الصراط المستقيم ) به نظريه تکامل داروين نقدي مي زنند. نظريه داروين مي گويد : عناصري از طبيعت امکان بقا يافتند که خود را با محيط تطبيق دادند.
مرحوم طالقاني مي گويد موجودي امکان بقا دارد که جلوتر از شرايط طبيعي موجود حرکت کند. شيئي که خود را با محيط تطبيق دهد با تغيير شرايط امکان بقايش را از دست مي دهد. ولي آن که امکاناتي فراتر از محيط براي خود فراهم کند درشرايط تازه هم امکان بقا خواهد داشت. يعني رمز بقا ، رشد و تکامل جوهري است نه سازش با محيط که خود عين ارتجاع و در جازدن است . ويژگي حرکت جوهري اين است که موضع بعدي خودش را مي داند و به آن علم دارد و در تاريکي آن گام بر نمي دارد.
تکاملي که در جا جاي پرتوي از قران مطرح است، “تکامل دارويني” نيست، بلکه کمال جويي و استکمال انفسي و آفاقي و کمال گرايي صدرايي است که يکي از نظريه هاي پيشرفته و پخته و پرورده صدرالدين است. 111
حق آن است که منبع هستي شناسي دين فقط اراده و علم ازلي الهي است و همه اصول و فروع محتوايي آن از ناحيه خداي سبحان تعيين مي شود و عقل آدمي فاقد شأن حکم کردن و دستور دادن است و همانند نقل تنها شأن گزارش گر و ادراک کننده احکام و دستور الهي است .
عقل ، مانند طبيب ، اهل درايت و معرفت است نه اهل ولايت و حکومت . لذا فاقد اوامر مولوي است زيرا وي مُدرِک است نه حاکم . پس عقل در حوزة شريعت ديني هرجا حضور دارد به عنوان مُدرِک است .
اما عقل در بُعد معرفت شناختي دين به عنوان مصباح و چراغ دين در کنار نقل منبع معرفت بشر از دين و کاشف محتواي اعتقادي و اخلاقي و قوانين فقهي و حقوقي دين است. 112
نو آوري ديگر ايشان در تعريف کلمه” جعل ” است. ( اذ قال ربّک للملائکه اني جاعل في الارض خليفه ) هنگامي که خدا به ملائکه گفت که در زمين خليفه اي جعل خواهم کرد. مرحوم طالقاني مي گويد که ” جعل” چيزي جز جهش نيست و نظريه داروين را نقد و آن گاه تکميل مي کند . ايشان تکامل انواع را در گونه هاي مختلف حيوانات و گياهان مي پذيرند . اما مي گويند دانشمندان نبايد دنبال حلقه هاي مفقوده بگردد چرا که اين حلقه هاي مفقوده همان جهش هايي است که در سر فصل ها رخ داده است آن را ناشي از اراده خداوند دانسته اند 113.
نکته پاياني اين که : ” در فرهنگ قران کريم ، عقل به منزلة چشم ديگري است که مايه ي بصيرت نفس نسبت به حقايق برتر است و اما در فرهنگ اهل طبيعت ، عقل به منزله عينک و يا سمعک براي چشم و گوش مادي است ، يعني عقل هرگز حقيقت جديدي را ادراک نمي کند ، بلکه همان ابزار مادي تنها واسطه و وسيله اي براي ادراک بهتر امور مادي است بدون آن که حقيقتي ، افزون بر آن چه از طريق حسّ تحصيل شده ، کشف کند.” 114
2-1-3. جايگاه معرفت شهودي عرفاني ايشان در حوزه معرفت ديني
حرکت رو به کمال انساني از معرفت و شناخت آغاز و با خواست و اراده پديد مي آيد . هرچه شناخت آدمي از خود ، هستي و اغاز و انجام آن روشن تر و عميق تر گردد ، حرکت به سوي کمال شتاب مي گيرد و نشاط و طراوت تازه اي مي يابد و آدمي را به منزلت انساني و حقيقي اش نزديک تر مي سازد . شناخت اسماء الهي ، آدم (ع) را مسجود ملائکه ساخت.115 و خلعت خلافت الهي را برازنده او گردانيد.116 چنين شناختي فلسفه وجودي آدمي را معنا مي بخشد و تجلّي رحمت الهي در ميان بندگان مي گردد .117
در شرافت چنين شناختي همان بس که خداي متعال از سرور کائنات و گل سرسبد جهان هستي مي خواهد که فزوني آن را طلب کند : قُل ربِّ زِدني علماً . 118 بگو پروردگارا بر دانشم بيفزا .
شناخت داراي مراتبي است و خداي متعال ابزار لازم براي همه مراتب آن را در وجود انسان ها نهاده است و همگان را به بهره گيري از آن ها فرا خوانده است . قرآن کريم کساني را که از اين ابزار ها به درستي استفاده نمي کنند و از آن ها در مسير کمال خود و ديگران بهره نمي گيرند چون حيوانات يا پست تر معرفي مي کند . 119
يکي از ابزار هاي شناخت در انسان ها قلب است . در اين گونه از شناخت جان آدمي ، ارتباطي مستقيم و بي واسطه با حقايق مي يابد و به سخن ديگر گونه اي اتّحاد وجودي با آن ها پيدا مي کند و بي آن که از صورت ها و مفاهيم ياري گيرد حقيقت اشياء را در مي يابد . اين گونه شناخت به عمق وجود آدمي سرايت مي کند و با شناختي مستقيم و حضوري ازاشياء ذوق و طراوتي به آدمي مي بخشد .
يکي از عميق ترين راه هاي شناخت ، معرفت شهودي است . شناخت شهودي از هستي و خداي متعا
ل از بالاترين مدارج کمال انساني و هدف نهايي اديان الهي است. عارفان مسلمان در پي چنين معرفتي شهودي هستند و با تکيه بر آن تفسيري جهان شناسانه از هستي عرضه مي دارند .
عارفان با کشف و شهود به معرفت عرفاني دست مي يابند . با تصفيه دل از نا پاکي ها و زدودن حجاب هاي گوناگون ، انوار ربوبي بر قلب و قواي ادراکي سالکان مي تابد و ابواب مشاهدات و مکاشفات را به روي آنان مي گشايد . سالک پس از مجاهدت هاي پيگير از ادراکاتي بالاتر برخوردار مي گردد و حقايقي را مي يابد که پيش از آن نمي يافت . در واقع معناي شهود و مکاشفه اين است که واقعيت را بدون واسطه آن چنان که هست بيابيم .120

” داود بن محمود قيصري ” در تعريف کشف گويد :
” کشف در لغت به معناي کنار زدن حجاب و پرده است و در


0 Comments

No Comment.