دانلود پایان نامه

همخوانی به جور کردن یک فرد با محیط محیطش بر می گردد، برای مثال کار کردن یک فرد تهوری در محیط تهوری در مقایسه با کار کردن همان فرد در محیط جستجوگر از همخوانی بالاتری برخوردار است. همخوانی با پیامدهای مهمی همچون رضایت شغلی مربوط فرض شده است. 2- تمایز(Differentiation) به میزان شناسائی علائق فرد مربوط می گردد. زمانی که بین آنچه که فرد دوست دارد و ندارد تفاوت روشنی برقرار باشد، نشان دهنده ی آن است علائق به خوبی از هم متمایز شده اند. 3- همسانی(Consistency) انعکاسی از همبستگی درونی علائق فرد است. بدین معنا که در ترتیب شش ضلعی، یک فرد با علائق هنری و جستجوگر همسان تر از یک فرد با علائق هنری و قراردادی خواهد بود. 4- هویت(Identity) براوردی از ثبات و وضوح است. هویت، شخص با اهداف و استعداد ها، آن را فراهم می آورد. از این چهار ساختار علاوه بر توصیف افراد برای توصیف محیط نیز استفاده می گردد (سوانسون و فواد، 1381 : 163) .
این چهار ساختار برای پیش بینی در مورد پیامدهای شغلی مفید خواهند بود. افرادی که همخوانی، تمایز، همسانی و هویت بالاتری دارند قطعا در محیط های کاری خود راضی تر و سازگارتر خواهند بود و به عکس. هالند اين شش مدل را براي محيط نيز متصور است و از آنها براي توصيف محيط هم استفاده مي كند. به عقيده ي هالند هر چه تطابق و همساني بيشتري بين محيط و تيپ شخصيتي فرد وجود داشته باشد باعث سازگاري بيشتر فرد با شغل مي گردد، كه به نوبه ي خود منجر به رضايت شغلي خواهد شد. چنين سازشي باعث انتخاب شغل مناسب تر، پيشرفت شغلي مقبول تر، ثبات عاطفي و رواني بيشتر، خلاقيت و فعاليت بيشتر و رشد خصوصيات فردی مي گردد.
هالند به اين نكته نيز معتقد است كه افرادي كه خودشناسي بيشتري دارند در مقايسه با كساني كه خودشناسي كمتري دارند انتخاب هاي بهتري را انجام مي دهند. وي خودشناسي را، توانائي فرد براي شناسائي استعدادهاي بالقوه در محيط اجتماعي، مي داند. كه البته داشتن آگاهي در زمينه ي مشاغل متفاوت نيز مي تواند به تصميمات مناسب تر منتهي گردد. او تاثير تجرببيات دوران كودكي، نحوه ي تربيت كودك و فشارهاي اجتماعي را نيز در تعيين ترجيح هاي شغلي، نوع شخصيت و خودشناسي مهم ارزيابي مي نمايد(شفيع آبادي، 1386:160). جان ال. هالند در نظريه ي شغلي خود، روش معيني را براي راهنمائي و مشاوره ي شغلي ارائه نمي نمايد. مي توان از نظريه و تحقيقات انجام شده، كاربرد و موارد استفاده ي آن را استخراج كرد. يكي از كاربردهاي اين نظريه كه براي مشاوران مي تواند حائز اهميت باشد، طبقه بندي مشاغل است. به كمك اين طبقه بندي، مشاور مي تواند نوع شخصيت مراجع را با يكي از روشها(كاربرد سياهه ترجيح شغلي يا پرسسش نامه ي رغبت سنج شغلي استرانگ) بشناسد و نوع محيط مناسب براي رشد و شكوفائي فرد را مورد شناسائي قرار داده تا بدين طريق باعث سازش و توافق بين محيط شغلي و مراجع گردد. اين روش به نظريه ي سنتي خصيصه- عامل تا حدودي توجه دارد.
به طور كلي نظريه ي هالند مي تواند كاربرد هاي زير را داشته باشد: 1- ارائه ي اطلاعات شغلي و حرفه اي به ساده ترين صورت ممكن به طوري كه عملا قابل استفاده باشد. 2- توصيف جريان انتخاب شغل و ارتباط آن با نوع شخصيت فرد. 3- فراهم آوردن فرصت ها و امكاناتي براي خودشناسي و شناخت نيازهاي محيطي.
طبقه بندي شغلي هالند براي برنامه ي راهنمائي و مشاوره شغلي و حرفه اي مدارس نيز درخور توجه است. مشاوران شغلي و حرفه اي مدارس با توجه به شش نوع تيپ شخصيت، مهارت هاي لازم براي احراز هر شغل را از قبل تعيين كرده و سپس با توجه به شناختي كه از دانش آموزان به دست مي آورند آنها را در مسير مناسبي راهنمائي مي كنند(شفيع آبادي، 1386 : 168).
مک للند معتقد است که تمامي افراد به طور ذاتي آرزو دارند چيزهايي را از آن خودشان کنند که اين نياز به دستيابي از شخصي به شخص ديگر متفاوت خواهد بود. اين تفاوت متکي بر تجربيات دوران کودکي و آن ميزان حرارت و گرمي است که والدين در روابطشان بکار برده تا فرزندان را تشويق به رقابت کنند (لاوسون، 2001: 159).
سالومان آش معتقد است که افراد در زندگي اجتماعي امکان مي‌يابند که با پيوندهاي متقابل به هم گره بخورند و اين رخداد پايۀ هر فرايند اجتماعي و اساس قطعي‌ترين تغييراتي است که در خود افراد پديد مي‌آيد و موجب مي‌گردد که افکار، هيجانات و محرکات ديگران در فرد رسوخ کند و دنياي او را وراي آنچه خود به تنهايي بنا کرده، تغيير دهد. لذا فرد تحت تأثير افکار، عقايد و نظرات ديگران، پندار و عقيده‌اي را که در ابتدا براي خود داشته به دليل اين ارتباطات گسترش مي‌دهد (دوچ، 1374 : 33).
بلومر و کان بر فرآيند نقش‌پذيري، که در آن انسانها متقابلاً اشارات همديگر را تفسير مي‌کنند تأکيد داشته‌اند (ترنر، 1998: 363-362).
ماسن و همکارانش چنين بيان کرده‌اند که مادر به عنوان سرمشق در انتخاب حرفه‌اي دختران و نگرش آنان در مورد حرفه مناسب تأثير مي‌گذارد. نگرش‌ها و آرزوهاي شغلي دختران صرفاً با شاغل بودن مادر بستگي ندارد بلکه، تحت تأثير نگرش مادر در مورد اشتغال نيز قرار مي‌گيرد (ماسن و ديگران، 1368 : 592).
هاجستد اصطلاح “زندگي‌هاي بهم تنيده” را بکار مي‌برد و معتقد است فرصت ها و محدوديت هايي که افراد با آن مواجه مي‌شوند به وسيله نيازها و الزامات اعضاي خانوار يا خانواده شکل مي‌گيرد چرا که زندگي آنها با زندگي ديگران پيوند خورده است (ايران محبوب، 1382).
فيتزجرالد در زمينه تفاوت‌هاي شخصيتي در
طبقات مختلف معتقد است سعي و تلاش خانواده‌ها از طبقه‌اي به طبقه ديگر متفاوت است. طبقه بالا سعي مي‌کند از موقعيت اجتماعي‌اش دفاع کند، طبقه متوسط تلاش مي‌کند تا موقعيتش را در سلسله مراتب ساختار اجتماعي ارتقا دهد و طبقه پايين پيوسته نگران تأمين معاش، بيماري، ناامني اقتصادي و بيکاري است (تأمين، 1381 : 131).
کالينز معتقد است که قشربندي امروزه حيطه‌هاي مهمي از زندگي ما را چون ثروت، سياست، شغل، … در بر مي‌گيرد (کالينز، 1975: 49). همچنين او معتقد بود که افراد درصدد دستيابي به بيشترين حد منزلت ذهني‌اند و تواناييشان در اين زمينه بستگي به منابعي دارد که خود در اختيار دارند (ريتزر، 1377 : 172).
هربرت هايمن، جامعه‌شناس آمريکايي در مقاله‌اي با عنوان نظام‌هاي ارزشي طبقات مختلف به بررسي رابطه قشربندي و نظام پرداخته است. وي براساس تحقيقات خود نشان داده که طبقات مختلف برداشت يکساني از مفهوم موقعيت ندارند و قشرهاي مختلف خواه بر مبناي درآمد تعريف شده باشند خواه بر مبناي شغل يا اجاره مسکن براي تحصيلات عالي به عنوان عامل موفقيت در زندگي براي يک جوان اهميت يکساني قايل نيستند. دربارۀ اهميت دادن به شغل، وي متوجه شد که طبقات بالا بيش از طبقات پايين براي جنبه‌هاي شخصي کار، دلچسب بودن، مورد علاقه بودن، و داشتن کيفيت بالا اهميت قايلند، در حالي که طبقات پايين به ملاحظات کاملاً اقتصادي اهميت مي‌دهند. هايمن معتقد است اين گرايشها با نوع مشاغلي که عموماً اعضاي اين طبقات به آنها اشتغال دارند، تبيين مي‌شوند. با اين وصف هايمن فکر مي‌کند که در مجموع طبقات پايين بي‌خطر بودن شغل را بر درآمد ترجيح مي‌دهند، در حالي که افراد طبقات بالا آمادگي دارند بجاي تحصيل درآمد بيشتر تا حدودي تن به مشاغل پرخطر بدهند (داريانپور، 1378 : 35-34).
اينگلهارت معتقد است اولويت‌هاي فرد بازتاب محيط اجتماعي- اقتصادي اوست. شخص بيشترين ارزشها را براي آن چيزهايي قايل مي‌شود که عرضه آن نسبتاً کم است (اينگلهارت، 1373 : 75).
به باور شين بيشتر مردم خودپنداره نيرومندي از هويت شغلي خود شكل مي دهند كه رفتارهاي آرزومندانه آنها را نسبت شغل و تكاليف كاري آنها جهت دهي مي كند . اين نوع خودپنداره را اركان زندگي حرفه اي (كارراهه يا مسير شغلي (نام گذاري نموده و بر مبناي تحقيقات خود اظهار داشته كه اين ركن زندگي حرفه اي انتخابهاي شغلي را در افراد شكل مي دهد. زندگي حرفه اي هر فرد در واقع شكلي از آرزوهاي شغلي)حرفه اي( وي محسو ب مي شود كه شامل استعداد وتوانائيهاي ادراك شده خود، ارزشهاي پايه، و مهمتر از آن حس تكامل يافته اي از انگيزه و نيازهايي است كه افراد در مسير شغلي خود آنها را ارضا مي كنند .وقتي كه خودپنداره فرد براساس زندگي حرفه اي يش شكل گرفت، بعنوان يك نيروي تثبيت كننده عمل نموده و فرد را در يك مسير حرفه اي به پيش مي برد. بر همين مبنا مي توان گفت زندگي حرفه اي فرد مبتني بر آرزوها وآمالي است كه فرد در مورد حرفه خود دارد. اين آرزوها وآمال بسان يك نيرو محركه انتخابهاي شغلي، تصميم به تغيير سازمان يا نهاد محل كار، نظر فرد راجع به آينده شغلي خود و واكنشهايي كه در برابر تجارب كاري از وي سر مي زند را تعيين مي نماييد(نادي و همکاران، 1388: 161).
در نظريه جامعه شناسي بيان مي شو د که انتخاب شغل تصادفي و متاثر از عواملي است که کنترل آنها از قدرت فرد خارج است. در اين ديدگاه اگر فرد در زمان صحيح و در مکان و موقعيت درستي قرار گيرد شغل مناسبي انتخاب خواهد کرد. کاربرد اين نظريه در انتخاب شغل آنست که مشاور شغلي بايد نقش متغيرهاي تصادفي و شانسي را در انتخاب شغل براي مراجع معين کند و او را از تاثير آنها آگاه کند. به عبارت ديگر مراجع بايد بياموزد که با عوامل ناشناخته در مواقع ضروري چگونه بطور موفقيت آميزي مقابله کند. از پيروان اين نظريه مي توان کاپلو، ميلر و فرم را نام برد (شفيعآبادي، 1388: 154).
يکي ديگر از نظريات مطرح شده در اين زمينه نظريه شخصيتي است. از ديدگاه اين نظريه انسان با توجه به ويژگي هاي شخصيتي خود، شغلي را بر مي گزيند که برآورنده نيازهايش باشد. افرادي که مشاغل يکساني را انتخاب مي کنند تا حدود زيادي ويژگي هاي شخصيتي مشابهي دارند. جان هالند از رهبران اصلي اين نظريه است. به نظر او انتخاب شغل با نوع شخصيت انسان و گرايش او به سوي مشاغل ارتباط دارد و انسان در تعامل فعال با محيط زندگي است و با توجه به ويژگي هاي شخصيتي خود، برخي مشاغل را ترجيح مي دهد. او در اين زمينه اين زمينه شخصيت افراد را به شش نوع واقع بين، معنوي يا تعقلي، اجتماعي، قراردادي، تهوري و هنرمند طبقه بندي مي کند و معتقد است که هر نوع شخصيتي به سوي انتخاب مشاغل معيني تمايل دارد. به نظر هالند رضايت شغلي ميزان سازش بين نوع شخصيت و محيط شغلي است. هر چه ميزان سازش بين اين دو بيشتر باشد رضايت شغلي بيشتر است (همان، 155).

2-2 جمع بندي چارچوب نظري
بطور کلي در پاسخی به اين سوال که چرا افراد مشاغل مختلفي را بر مي گزينند و آرزو مي کنند، متفکران مختلف بر اساس ديدگاه هاي خاص خود پاسخ هاي متفاوتي را ارائه کرده اند.که با توجه به آنچه در چارچوب نظري مطرح شد شامل موارد زير است:
1- خصوصيات رواني متفاوت افراد بر روي انتخاب هايشان تاثير گذار است.
2- نيروي محرک و انگيزش افراد براي انتخاب شغل با يکديگر فرق مي کند.
3- چون شرايط اقتصادي و اجتماعي افراد با يکديگر يکسان نيست، انتخاب آنها متفاوت خواهد بود.
به اعتقاد متف
کران علوم اجتماعي نظريه بايد بر تحقيقات تجربي و بررسي هاي کامل متکي باشد. اين گروه عواملي نظير هوش، رغبت ها و شرايط بازار کار را نيز در انتخاب شغل موثر مي دانند (شفيع آبادي، 1384: 169). يکي از جنبه هاي بسيار مهم رويکرد جامعه شناسي به کار به اين ادعاي کلي مربوط است که کار يک فعاليت اجتماعي است و نه فردي (توسلي، 1385: 328). بنابراين تصميم براي انتخاب يک شغل در خلاء صورت نمي گيرد بلکه به مجومعه اي از متغيرهايي که محيط ما را احاطه کرده است بستگي دارد.
دونالد سوپر و مارکس وبر اعتقاد دارند که عوامل متعددي از قبيل خانواده، روابط اجتماعي، امکانات محيطي، شرايط بازار کار، خصوصيات فردي، موقعيت اجتماعي و اقتصادي و… از عوامل انتخاب و آرزوهاي شغلي محسوب مي شوند (شفيع آبادي، 1384: 176).
شرتز نيز منزلت و مقام اجتماعي شغل را در انتخاب آن موثر مي داند (شرتز، 1371: 276).


0 Comments

No Comment.