دانلود پایان نامه

1998). انتقاد و عیبجویی معمولاً به همراه اهانت بیان می شود، و می تواند تحقیر و اهانت را از فرد مورد انتقاد برانگیزد. پیام هایی که اهانت و تحقیر را انتقال می دهند بی احترامی به همراه دارند، همچنین اهانت و تمسخر تحقیر آمیزی را به همراه دارند. همانگونه که هر کسی در تلاش است از علائق خود حفاظت کند حالت دفاعی داشتن نیز در تعارض رایج است. طبیعی است کسی که چنین پیام های اهانت آمیزی را دریافت می کند عصبانی خواهد شد. پاسخ های دفاعی عبارتند از عدم پذیرش مسئولیت اعمال سرزنش آمیز ، بهانه تراشی برای رفتار نامطلوب ، و پاسخ به شکایت ها با شکایت متقابل از فرد. نالیدن اغلب با اظهارات دفاعی همراه می شود. کارشکنی خود را در در تعامل تعارض با عقب نشینی احساسی نشان می دهد. فرد کارشکن سکوت می کند، بازخورد کلامی و غیر کلامی را سرکوب می کند، و عموماً تلاش می کند بیانگری را کاملاً متوقف کند. مطابق دیدگاه گاتمن (1994) اگر چه اشخاصی که کارشکنی می کنند ادعا می کنند نمایش آرامش ، عقلانیت، و بی طرفی بسادگی امکان پذیر است، اما اعمال آنها در واقع از خود راضی بودن ، عدم رضایت و فاصله گیری بسیار سرد را انتقال می دهد.
انتقاد، اهانت، حالت دفاعی داشتن و کارشکنی نشان داده شده در روابط پایدار این روابط را به ناپایداری می کشاند. این رفتارها مخصوصاً زمانی برای روابط مشکل ساز هستند که (1) بطور عادتی در آمده باشد، (2) متقابل باشد، و (3) بطور ناکافی با رفتارهای مثبت متعادل شده باشد. عوامل متعددی برای تبیین ارتباط بین کیفیت رابطه (مانند رضایت زناشویی) و ماهیت تعاملات تعارضی سازنده و مخرب پیشنهاد شده است. از میان مهمترین عوامل می توان به این موارد اشاره نمود: (1) علیت و اسنادهای مسئولیتی که شریک ها درباره رفتار دیگران بکار می برند؛ (2) شایستگی درک شده ارتباطات تعارضی ؛ و (3) تهدید ادراک شده ای که در جریان تعاملات تعارضی ظاهر می شود.
اسناد ها شامل تفسیرهایی است که شریک ها درباره علیت و مسئولیت رفتار هریک از آنها ارائه می دهند. زوج های پریشان نسبت به زوج های غیر پریشان بیشتر از اسنادهای منفی و اسنادهایی که به رابطه آسیب می زند، استفاده می کنند. به عبارت دیگر، زوج هایی که از رابطه خود ناراضی هستند گرایش دارند همسر خود را مقصر بدانند و او را مشکل رابطه خود تلقی می کنند (برادبری150 و فینچام151 ، 1990). مخصوصاً ، اشخاص ناراضی از رابطه گرایش دارند شریک خود را مسبب مشکلات کلی تا موضوعات خاص ، پایدار تا زودگذر، و و مرتبط با شخصیت شریک زندگی خود تا وابسته به موقعیت، بدانند.
بعلاوه، آنان که تجارب رضایت بخش کمتری دارند تصور می کنند که رفتار مشکل آفرین همسرشان از روی عمد، سزاوار سرزنش و خود انگیخته است. چنین اسنادهای منفی همچنین با رفتارهای مخرب تعارضی ارتباط دارند (فینچام152 و برادبری153 ، 1992؛ سیلارز154، 1980). اگر این اسنادهای منفی تر شوند، به ایجاد جوی کمک می کنند که در آن فرد احساس می کند از نظر هیجانی بوسیله منفی گرایی شریک زندگی خود درهم شکسته شده است، که به تنزل بیشتر رضایت ارتباطی منجر می گردد.
بنابراین، زوج های پریشان در یک چرخه پسرونده گرفتار می شوند بطوری که کاهش رضایت منجر به اسنادهای منفی فزاینده می گردد، که منجر به و مشتق از رفتارهای تعارض مخرب می گردد، که به نوبه خود،کاهش بیشتر رضایت را در طول زمان بدنبال دارد. تکرار بیشتر این رفتارها و ادراکات در طول زمان، به احتمال زیاد به تجربه دور شدن و انزوا در ازدواج منجر می شود و زوجین را به سمت طلاق سوق می دهد(گاتمن، 1994). مشابه با این اسنادها، درک شایستگی ارتباط و رضایت ارتباطی رابطه بین کیفیت رابطه و رفتار تعارضی را از هم متمایز می سازد(کاناری و کاپاچ، 1988؛ کاناری، کاپاچ و سیرپ155، 2001؛ اسپیتبرگ156، کاناری و کاپاچ، 1994). مخصوصاً، زمانیکه تدابیر تعارضی سازنده را بکار می گیرند، یکی از شرکا عموماً رضایت بیشتری از تعامل تعارضی دارد و همسر دیگری را بعنوان یک گوینده ای که از نظر ارتباطی با صلاحیت است نگاه می کند. به عبارت دیگر، رفتارهای مخرب، با عدم رضایت ارتباطی یکی از همسران و با تصور اینکه یکی از آنها از نظر ارتباطی بی کفایت است ارتباط دارد. احساسات رضایت ارتباطی و تصور کفایت ارتباطی شریک ، به نوبه خود ، با کیفیت ارتباطی مانند رضایت، اعتماد، کنترل متقابل، دوست داشتن و عشق ارتباط دارد. بنابراین، رضایت ارتباطی بیشتر و ادراک کفایت ارتباطی بیشتر به بهبود کیفیت رابطه شامل سطوح بالاتر رضایت ارتباطی و اعتماد بیشتر کمک می کند. یکی دیگر از دلایلی که رفتارهای تعارضی منفی باعث فرسودن ارتباط می گردد این است که آنها در چهره ترسناکی بوجود می آورند. چهره اشاره به یک ارزش اجتماعی مثبت دارد که یکی از طرفین تصور می کنند در تعامل اجتماعی دیگران اعتبار دهی می شود(گاتمن، 1967). بطور کلی مردم دوست دارند پذیرفته شوند، به آنها ارزش داده شود، و بوسیله افراد مهم به آنها احترام گذاشته شود (براون و لوینسون، 1987). همسران بطور مشترک با بیان تعلق و احترام از این چهره ، و اجتناب از توهین به چهره یکدیگر از آن حمایت می کنند. کاملاً طبیعی است که تعامل تعارضی این چهره را تهدید می کند. تا زمانیکه تعارض عدم رضایت درباره برخی چیزهای مربوط وابستگی همسران را انتقال می دهد، چهره همسران مورد تهدید است. در ارتباط های نزدیک مانند ازدواج، چهره فرد بطور جدایی ناپذیری به رابطه گره خورده است. زمانیکه یکی از زوج ها انتقاد می کند، دیگری چنی
ن استنباط می کند که موقعیت او در رابطه زیر سؤال رفته است (کاپاچ و میتس157، 1994). درجه ای که بطور تصوری چهره مورد تهدید قرار گرفته است به روش ارتباط زوجین بستگی دارد. پیام هایی که ناعادلانه، همراه با بی ادبی و بی احترامی باشد بیشتر چهره را تهدید می کند. برای مثال، شکایت همراه با لحن خصمانه یا طعنه آمیز نه تنها مخالفت با رفتار یا ایده همسر را انتقال می دهد، بلکه عدم تأیید همسر را هم انتقال می دهد. اشخاصی که چنین عدم تأییدی را دریافت می کنند احساسشان جریحه دار شده و احساس تنزل ارزش از جانب همسر می کنند. به عبارت دیگر، آنها اعتقاد دارند که شریک زندگی آنها “به رابطه آنها بعنوان یک شخص مهم ، نزدیک یا ارزشمند از نظر علاقه شخصی توجه ندارد”(لیری و دیگران، 1998). در نتیجه، او ممکن است برای حفاظت خود از صدمه بیشتر و تهدید چهره خودش را از شریک زندگی خود دور کند (وانجلیستی158 و یانگ، 2000).
رفتارهای سازنده تا اندازه ای از رابطه حفاظت می کنند، زیرا ترس تصوری چهره را تا حدودی کاهش می دهد. کاستن از شکایت ها از روی سیاست و با نشان دادن توجه مثبت چهره شریک را حفظ می کند و این اطمینان مجدد را ایجاد می کند که علی رغم بیان اختلاف و نارضایتی رابطه همچنان استوار و بی عیب و نقص باقی مانده است. مارک لاری و کاری اسپرینگ این مثال را ذکر کرده اند:
“تو خودت میدونی من در حد پرستش تو را دوست دارم، اما من نمی تونم زمانیکه …… این رابطه را ادامه دهم”(لاری159 و اسپرینگ160، 2001). پیامد مدیریت تعارض ضعیف به بقای ازدواج گسترش می یباید. تحقیقات بطور فزاینده ای نشان داده اند که تعاملات تعارضی منفی می تواند به سلامت فرد صدمه بزند. برای مثال، یک تیم تحقیقاتی دریافتند که رفتارهای تعارضی منفی بر سیستم های ایمنی و فشار خون تأثیر منفی دارد (کیکلت161، و همکاران، 1993). اگرچه اثرات دراز مدت تعامل تعارضی بر سلامت ناشناخته است، این تحقیقات نشان داده اند که رفتار تعارضی در یک مذاکره می تواند حداقل برای یک روز به سلامت فیزیکی لطمه وارد کند. اگر تعارض بطور روزمره اتفاق بیافتد، در درازمدت بر سلامتی تأثیر منفی خواهد داشت. خصومت جاری بین زوجین هم می تواند بر کودکان تأثیر منفی داشته باشد. اگر چه جدایی و طلاق اغلب علت مشکلات سازگاری کودکان دانسته می شود، ناتوانی در مدیریت سازنده تعارض بین آنها بسیار مهم تر است (آماتو162 و کیت163، 1991؛ امری164، 1982، 1992). تعارض زناشویی خصومت آمیز با کاهش عزت نفس ، کاهش پیشرفت تحصیلی در مدرسه، و افزایش احتمال افسردگی و رفتار ضد اجتماعی رابطه دارد (گاتمن، 1994؛ جنکینز165 و اسمیت166، 1991؛ مونته مایر167، 1983). بعلاوه، کودکان کم سن و سال روش های مدیریت تعارض خود را با مشاهده والدین خود می آموزند (مینوچین168، 1992) . زمانیکه والدین در مدیریت تفاوت ها بی مهارت هستند، کودکان آنها نیز به والدین خود شبیه هستند و در طول رشد و نمو خود در معرض خطر مدیریت بی مهارت تعارضات در خانواده قرار دارند. اگر والدین بطور سازنده مشکلات ارتباطی خود را حل کنند و از بین ببرند، و اگر والدین حمایت مثبت فراهم کنند و از کودکان بعنوان منبعی برای پیروزی در تعارض استفاده نکنند، اثرات مخرب طلاق بر کودک خنثی می شود. برخلاف تعداد اندک داده های مربوط به تعارض زناشویی بین فرهنگ ها، تحقیقات کافی برای اندیشیدن به اینکه فرهنگ های متفاوت ترجیحات متفاوتی را برای تعارض مدیریت شده نشان می دهند، وجود دارد.
با تکیه بر ابعاد فرهنگی فردگرایی، جمع گرایی و زمینه فرهنگی بالا در مقابل پایین، استلا تینگ-تومی169 (1988) پیشنهاد می کند که افراد از فرهنگ های مختلف اشکال مختلف ارتباطات تعارضی اعطا شده است. تینگ تومی معتقد است که اعضای فرهنگ های فردگرا، فرهنگ های عقب افتاده بدنبال حفظ چهره خود هستند و مبتنی بر راهبردهای حفظ خودمختاری است، در حالیکه اعضای فرهنگ های جمع گرا به حفظ چهره دیگران و خود بطور متقابل بوده و مبتنی بر راهبردهای تأیید طلبی عمل می کنند. مطالعات بین فرهنگ زیادی حمایت مقدماتی پژوهشی را برای نظریه تینگ تامی (1988) بدست داده اند. اعضای فرهنگ های فردگرا بیشتر به خودمحوری، رقابت و دستوردادن گرایش دارند، در حالیکه اعضای فرهنگ های جمع گرا بیشتر به بیان غیر مستقیم، وابستگی و مهربانی و اجتناب از موقعیت های تعارضی گرایش دارند (اوبوچی170 و تاکاهاشی171، 1994؛ تینگ تامی و همکاران، 1991؛ تروبیسکی172، تینگ تومی و لین173، 1991). اگر چه به نظر می رسد مردم فرهنگ های فردگرا بیش از افراد فرهنگ های جمع گرا از پیام های مستقیم تر استفاده می کنند، به نظر می رسد همه افراد قبل از آنکه به رقابت متوسل شوند، یا پیام های مخرب ارسال کنند ترجیح می دهند از پیام های سازنده تعارضی استفاده نمایند (کیم174 و لیونگ175، 2000). شواهد بیشتر پژوهشی مخصوصاً برای کاووش در تعارض زناشویی نیازمند مطالعات بین فرهنگی است.
2-2-9-1 راهبرد رقابت176
زمانی که مردم از راهبرد رقابتی استفاده می کنند، رویکردی مستقیم و غیر مشارکتی را برای مدیریت تعارض استفاده می کنند (بلک177 و موتون178، 1964). راهبرد رقابتی را راهبرد توزیعی (سیلارز، 1980) مسلط گرا (رحیم، 1986) کنترل کننده (پوتنام179 و ویلسون، 1982) و ستیزه جویانه (کلاین و جانسون، 1986؛ پرایت180 و کارنول181، 1980) نامیده اند. افرادی که راهبردهای رقابتی را بکار می برند در تلاش برای کنترل موقعیت تعارضی، شامل ارتباطات و پیامدهای مرتبط با تعارض است. به عبارت دیگر، راهبرد رقابت شامل رقابت شانه به شانه با فرد دیگر به قصد شکست طر
ف مقابل است. به همین دلیل راهبرد رقابت به عنوان راهبردی که بیشترین پاسخ دهی را نسبت به تعارض دارد، نامیده می شود. شخص در این راهبرد تلاش می کند شانس خود را برای پیروزی استدلال و رسیدن به اهداف خود به حداکثر مقدار افزایش دهد که این اغلب به قیمت شکست طرف مقابل تمام می شود (پاپا182 و کاناری، 1995). تدابیر زیادی شامل تهمت، به اسم صدا زدن، و جُک های حصومت آمیز با راهبرد رقابت رابطه دارد (هاکر و ویلموت، 1998). بدینسان، ممکن است رفتارهای ارتباطی غیر کلامی خصومت آمیز با این راهبرد ارتباط داشته باشد. نیوتن و بورگن (1990) وابسته های غیرکلامی را در میان زوج های ناسازگار بررسی نمودند. آنها دریافتند که راهبردهای رقابتی (مانند تهمت، عبارت هایی که موقعیت طرف مقابل را زیر سؤال می برد) با تن صدای بلند، ژست های حرکتی بدنی، حرکات تصادفی، تکان دادن سر،


0 Comments

No Comment.