دانلود پایان نامه

تعارض – هم دوره ای و هم اختصاصی – شامل تحقیق در رفتارهای ارتباطی است که در یک تعامل تعارضی خاص اتفاق می افتد. تحقیق از این منظر به بررسی راهبردهای تعارض (مانند تشریک مساعی، رقابت و …) همچنین رفتارهای اختصاصی نمایش یافته در دوره تعامل تعارضی می پردازد (مانند توقف کلامی و صداهای بلند). نکته کلیدی این است که این رفتارها در بافت دوره های تعارض مطالعه شده اند؛ در این مفهوم سازی، تعارض بوسیله ویژگیهای تعامل تعریف شده است تا بوسیله رفتارهایی که در چنین تعاملی اتفاق می افتد. بدینسان که، محققان ممکن است نوار ویدیویی تعارضات زوجین را بازبینی کنند و رفتارهایی را که زوجین نشان داده اند کد گذاری نمایند.
راهبردهای تعارض، رفتارهای تعارضی خاص ، و الگوهای عمومی تعامل تعارضی هستند که زوج های ناراضی و خوشبخت (یا غیر مضطرب) را از هم متمایز می سازد. همینطور، مطالعه کاناری و دیگران روی مقوله های دوره ای/اختصاصی (رابردهای تعارض و رفتارها) و غیردوره ای/غیر اختصاصی (الگوهای کلی ارتباط) نشان داد راهبردهای تعارض به “رویکردهای کلی مورد استفاده برای دستیابی به یک هدف تعاملی ” اشاره دارد (کاناری و همکاران، 1995؛ همچنین نگاه کنید به نیوتون و بورگون، 1990). برخی از مردم برحسب عادت از یک راهبرد تعاملی خاص در طول دوره تعارض استفاده می کنند. در این مورد، راهبرد بکار گرفته شده به یک سبک تعارضی اشاره دارد که تقریباً پایدار است و آمادگی رفتاری شخص را منعکس می سازد. اگر چه اغلب مردم در یک تعامل چندین راهبرد تعارضی را بکار می برند، راهبرد بکار رفته از تعارضی به تعارض دیگر متفاوت است.
2-2-2 هرم تعارض
اگر تعارض حل نشود، به رشد خود ادامه مي دهد. در اين قسمت بر فرايند سلسله مراتبي تعارض94 تمركز كرده و در مورد ارزش تصميم گيري سريع در پيشگيري از مشكلات و بحران ها، صحبت خواهيم كرد.
براي درك بهتر مراحل تعارض به شكل 2-1 نگاه كنيد، تعارض را مي توان به صورت يك پيوستار از دامنه بحث درباره مسايل روزانه تا بحران ها در نظر گرفت . سه سطح پاييني در هرم تعارض، دلايل شايعي كه افراد را در بحث و ارتباط با هم قرار مي دهد، مثل گپ زدن95 در باره وقايع روزانه، بحث كردن درباره عقايد خود، بيان احساسات خود و نظير آن نشان مي دهد. اين بحث ها عموماً داراي سطح پاييني از تنش است و براي هر نوع تصميم گيري فشار كمي وجود دارد.
با چهار سطح بعدي هرم، تنش افزايش مي يابد و نياز به تصميم گيري به وجود مي آيد و آگاهي از نياز به تصميم گيري مقدم بر تصميم گيري است . اگر تصميمي كه بايد گرفته شود، اتخاذ نشود، مي تواند باعث ايجاد مشكلي شود كه نياز به حل دارد . اگر مشكل حل نشود، منجر به بحراني مي شود كه حل آن دشوارتر مي شود.

2-2-2-1 مرحله مبادله وقايع روزانه
گفتگوي معمول و روزمره اي است كه ميان همسران به طور عادي جريان دارد. مانند: “امروز چطور بود؟ “از سر كار چه خبر؟ “با بچه چه كار كردي؟ ” راستي از مامان و بابا خبر نداري؟
“آها، امروز يكي از دوستاي قديمي ام رو ديدم، دعوتش كردم آخر هفته مهمون ما باشه، تو برنامه خاصي نداري؟”
گفتگوي روزانه و مبادله اخبار و وقايع، بخش مهمي از اطلاعات مورد نياز همسران را مبادله مي كند. اهميت اين گفتگو زماني آشكار مي شود كه به علت سردي روابط، دوري يكي از همسران و يا مشغله زياد يكي از آنها و يا هر علت ديگري، اين گفتگو كاهش يابد.
مثال: بيژن دوست صميمي اش را براي جمعه آينده به منزل دعوت كرده است . اما چند روزي است كه به علت يك دعواي خانوادگي با ترانه صحبت نمي كند، زمان مي گذرد و سرانجام بيژن يك روز مانده به مهماني، ترانه را از آمدن دوست اش مطلع مي كند، اما ديگر دير شده است، ترانه براي جمعه قرار گذاشته كه به خانه مادرش برود، اما به علت قهر اين مطلب را به بيژن نگفته است.
2-2-2-2 مرحله بيان احساسات
مثال
ترانه: مدتيه كه از يكنواختي زندگي احساس كسالت مي كنم، اگه بتوني برنامه اي جور كني كه چند روزي به سفر بريم خيلي خوب مي شد.
بيژن: موافقم، من هم به دليل كار زياد، مدتيه كه خسته ام، ولي تا ماه آينده بايد صبر كنيم تا از تعطيلات ميان هفته و چند روز مرخصي استفاده كنيم.
2-2-2-3 مرحله در ميان گذاري عقايد
بيژن: مهموني امشب برام اهميت زيادي داره، مخصوصاً برام مهمه كه تو از هميشه پوشيده تر باشي، از نظر تو اشكالي نداره؟
ترانه: به نظر من پوششي كه معمولاً دارم خيلي خوبه . اما اگه فكر مي كني براي اين مهموني بايد بيشتر رعايت كنم، ايرادي نداره.
2-2-2-4 مرحله تصميم گيري
بيژن و ترانه نياز به تصميم گيري براي استفاده از روشي جهت پيشگيري از بارداري دارند، اگر آنها آگاه باشند كه بايد روشي براي پيشگيري از بارداري داشته باشند، پس لازم است كه در مورد نوع روش تصميم بگيرند. اگر آگاه نباشند و تصميمي نگيرند مي تواند منجر به بارداري (يك مشكل بالقوه) و بارداري ناخواسته شود كه مي تواند يك بحران باشد . حتي اگر از لزوم تصميم گيري آگاه باشند، ولي توانايي يا تمايلي براي تصميم گيري نداشته باشند، نيز مي تواند منجر به بحران شود . به عبارت ديگر، تصميم براي عدم تصميم گيري نيز يك تصميم است، ولي اغلب باعث پيامدهاي نامطلوب مي شود. حتي اگر آنها تصميمي بگيرند، ممكن است آن تصميم مؤثر يا نامؤثر باشد . يك تصميم مؤثر ممكن است استفا ده از قرص هاي ضد بارداري باشد كه امكان يك بارداري ناخواسته را به مقدار زيادي به حداقل مي رساند. يك تصمي
م غير مؤثر، ممكن است انتخاب روش ريتم به عنوان تنها روش باشد.
2-2-2-5 مرحله حل مسأله
اگر بيژن و ترانه هيچ تصميمي نگيرند يا تصميم غير مؤثري بگيرند، ممكن است مشكلاتي ايجاد شود. اگر ترانه باردار شود و هيچ كدام از آنها بچه نخواهند، به سطح مسأله مي رسند. در مرحله حل مسأله، آنها مي توانند به راه حل هاي مختلف بينديشند، مثلاً بارداري را بپذيرند و تصميماتي براي چگونگي نگهداري از كودك اتخاذ كنند و يا از روش هاي ديگري استفاده كنند.

2-2-2-6 مرحله حل بحران
ورود كودك و عدم پذيرش آن براي بيژن و ترانه ممكن است منجر به بحران شود . بحران داراي بالاترين ميزان تنش است و فشار زيادي را براي تصميم گيري، اِعمال مي كند. هم تنش و هم فشار، تصميم گيري شايسته را دشوار مي كند . شكست در تصميم گيري به موقع (به عنوان مثال؛ عدم استفاده از روش هاي پيشگيري از بارداري) يا شكست در تصميم گيري مؤثر (به عنوان مثال ؛ استفاده از روش ريتم به جاي قرص هاي ضد بارداري) تصميم گيري را براي ترانه و بيژن، دشوارتر مي كند )پذيرش كودك، نگه داشتن بچه يا دادن آن به فرزند خواندگي و نظير آن).
افراد انتظار دارند كه بيژن و ترانه از مشكلات بالقوه آگاه باشند و بنابراين يك تصميم مؤثر و به موقع براي پيشگيري از مشكلات و بحران بعدي اتخاذ كنند . ولي بسياري از افراد، زوج ها و خانواده ها، تصميمات پيشگيرانه سهل انگارانه اي مي گيرند، در نتيجه با مشكلات و بحران هاي بعدي مواجه مي شوند. مدل هرم تعارض يك جريان تدريجي به سمت بحران را نشان مي دهد و بر اهميت آگاهي و تصميم گيري به موقع در پيشگيري از مشكلات و بحران بعدي تأكيد مي كند.
2-2-3 تعارض و هيجانات مربوط به آن
تعارض جزء گريزناپذير روابط انساني است و هر چه روابط صميمانه تر باشد، تعارض بيشتري محصول آن است . اما اكثر زوج ها از تعارض و هيجانات منفي همراه با آن خشم، رنجش، حسادت، دل خوري، آزار، تنفر و انزجار مي ترسند و مشكلاتي در يادگيري چگونگي مقابله با آن دارند . يك روش رايج براي مقابله با اين هيجانات ، فرو نشاني آنها با اين آرزوست كه خودشان در طول زمان ناپديد مي شوند. دو دليل قدرتمند براي فرونشاني هيجانات منفي وجود دارد (كراسبي 96، به نقل از اولسون97 و اولسون98، 2001/1384) ، يكي دليل ، اجتماعي و ديگري دليل روان شناختي است.
دليل اجتماعي ، بسياري از فرهنگ ها تابوهايي عليه ابراز خشم دارند. اين پيام، چه كلامي و چه غيركلامي از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است و مي گويد: “افراد شايسته و خوب خشم شان را نشان نمي دهند، خشم غلط است و نشان مي دهد كه براي رابطه اتفاقي وحشتناك رخ داده است “. با اين پيام لازم است كه افراد احساسات درست و خالص شان را انكاركنند و آن را دور از دسترس نگه دارند.
به عنوان مثال ؛ برخي همسران، با اين اعتقاد اجتماعي شده اند كه در يك رابطه هر گونه اختلاف نظري غلط است . برخي به غلط مي پندارند كه لزوم ازدواج هماهنگي به هر قيمت ممكن است. چنين اعتقاداتي در دراز مدت براي يك رابطه مي تواند ويران كننده باشد.
دليل روان شناختي، فرونشاني هيجانات منفي با عدم اعتماد به نفس و ناايمني انسان مرتبط است. افراد فكر مي كنند “اگر اجازه بدهيم ديگران بدانند واقعاً چه فكر مي كنيم و واقعاً چه كسي هستيم ، ما را دوست نخواهند داشت و حتماً طرد مي شويم ” و از اين جهت خشم و تعارض خود را نشان نمي دهند. در روابط صميمانه، همسران براي يافتن يك تعادل ظريف بين وابستگي به يكديگر و استقلال از يكديگر در حال كشمكش اند . برخي ناظران آن را تعادل وابستگي متقابل99 ناميده اند. در خانواده ها نيز كودكان و نوجوانان براي افتراق خودشان از والدين و همشيران شان و براي مراقبت از قلمرو و اعتقادات شان، كشمكش مي كنند. افراد در جستجوي فرديت اند و در همان حال سعي مي كنند روابط صميمانه شان را حفظ كنند.
به طور كلي افراد به دليل اين فرض مشهور كه عشق متضاد تنفر است ، نسبت به تعارض داراي نگرش هاي منفي هستند . ولي حقيقت اين است كه هم عشق و هم تنفر دو احساس شديدند. به جاي تضاد، آنها بيشتر شبيه به دو روي سكه اند. مرز ميان آن دو بسيار ظريف است، ولي احساسات عشق اغلب مقدم بر احساسات تنفر است . بنابراين، هنگامي كه احساسات منفي سركوب شوند، احساسات مثبت نيز مي ميرند. افراد اغلب مي گويند: “من هيچ احساسي نسبت به همسرم ندارم، نه عشق نه نفرت، من فقط بي تفاوتم”. بي تفاوتي فقدان احساس متضاد خشم و عشق و نفرت است.
خشم و عشق با هم مرتبط اند و ما اغلب نسبت به افرادي كه دوست شان داريم بيشترين ميزان خشم را نيز داريم.
رولو100 (اولسون،2014) پيوند پوياي عشق و نفرت را چنين توصيف كرده است:
” اتفاقي شگفت انگيز كه هميشه افراد را در طول جلسات درمان، متعجب و شگفت زده مي كند، اين است كه بعد از اينكه احساسات خشم، دشمني و حتي تنفرشان را نسبت به همسرشان پذيرفتند و نسبت به او، پرخاش كردند، جلسه با احساسات عشق نسبت به او خاتمه مي يابد. فردي ممكن است با احساسات منفي خفه شده و از درون در حال سوختن، كه تا حدودي به طور ناخودآگاه براي حفظ يك ظاهر خوب و با وقار عمل مي كند، به جلسه درمان بيايد ولي در مي يابد هما نطور كه خشم اش را نسبت به همسرش فرو می نشاند، عشق را نيز چنين مي كند …، مثبت، تا زماني كه منفي نيايد، نمي آيد و نفرت و عشق دو قطب متضاد نيستند، بلكه با يكديگر مي آيند”.
تعارض و هيجانات همراه با آ ن، كه مهم ترين آنها خشم است، در روابط انساني و به ويژه در روابط صميمانه زوجي طبيعي است و سركوب آن
مشكلات زيادي ايجاد مي كند. پس ابراز خشم داراي اهميت است، ولي چگونگي ابراز آن مهم تر است. ابراز خشم به شيوه سازنده، نه تنها مخرب رابطه نيست، بلكه باعث ارتقاء آن مي شود، لذا نياز به كسب مهارتهاي ويژ هاي دارد و كسب اين مهارت ها مي تواند بسيار سودمند باشد. از طرف ديگر برخي نيز ممكن است آن را به شيوه اي نادرست برونريزي كنند كه اين روش نيز داراي پيامدهايي است.”
بيل بورچت101(1996، 1998) به نقل از اولسون (2014) در بحث اش درباره خشم ديدگاهي ظريف را ارايه داده است:
” از همه هيجان هاي انساني، خشم بيشترين آسيب را ايجاد كرده و باعث بزرگ ترين خرابي ها در ميان افراد، زوج ها، خانواده ها، گروه ها و ملل اجتماعي شده است”. خشم يك شمشير دو لبه است، به طوري كه به سمت ديگران نشانه مي رود، ولي به وسيله فرد خشمگين دروني مي شود. بورچت مي گويد “غيرممكن است كه فردي متنفر باشد، دلخور باشد و برنجد، بدون اين كه خودش را نرنجاند ” .


0 Comments

No Comment.