دانلود پایان نامه

دیدگاههایی درباره شخصیت

نظریهای جورواجور شخصیت که در طول چند سال تکامل پیدا کردن انگار به طور طبیعی در شش گروه قرار می گیرن. هر کدوم از این گروه ها با دیدگاههای عمومی در این مورد که چیجوری به بهترین راه میشه درباره طبیعت آدم فکر کرد، مشخص می شن. در این قسمت بطور کوتاه این شش دیدگاه توضیح داده می شه.

دیدگاه روانکاوی

این دیدگاه بر اساس این تصوره که شخصیت یه سری از نیروهای داخلی رو شامل میشه، که با هم رقابت می کنن و بعضی وقتا با یکدیگر در تعارضند و اینکه رفتار چیجوری از این جست و خیز داخلی پایدار می شه، کانون توجه این دیدگاه رو تشکیل میده، از این دیدگاه آدم یه سری از فشارهای داخلی رو که گاهی وقتا با هم عمل میکنن و گاهی وقتا با هم در جنگ هستن در بر داره.

فروید به عنوان بنیانگذار مکتب روان کاوی در اول شخصیت رو به سه سطح هشیار، نیمه حواس جمع و ناهشیار تقسیم کرد. ولی بعداً نظر خود رو در این باره تغییر داد و سه ساختار اساسی رو در آناتومی شخصیت معرفی کرد که این سه ساختار بنامای نهاد، خود و فراخوده. نهاد ساختار قوی. شخصیته، چون تموم انرژی لازم واسه دو جزء دیگه رو جفت و جور می کنه (شولتزو شولتز[1]،2005،ترجمه سیدمحمدی،1391)

نهاد منشاء همه نیروهای روانیه و از اصل لذت پیروی می کنه تصوری که همه نیازها باید بدون این دست اون دست کردن ارضاء شن و از تفکر مراحل ابتدایی به کار گیری می کنه. من آخر سرً از نهاد ظاهر می شه چون نهاد نمی توند به شکلی موثر با خواسته های جهان بیرون برخورد کنه. من از اصل واقعیت پیروی می کنه و ارباب منطقی شخصیته. هدف اون جلوگیری از تکانهای نهاد نیس، بلکه کمک به اون واسه گرفتن کاهش تنشه که خواهان اینه. فراخود مجموعه قوی و عموماً ناهوشیار دستورات و اعتقاداتی که در کودکی اونا رو یاد گرفتن می کنیم و پایه این جنبه اخلاقی شخصیت معمولاً در سن 5 یا 6 سالگی یاد گرفته می شه. و در اول شامل مقررات رفتاریه که به وسیله والدین ما تعیین شدن (شولتزو شولتز،2005،ترجمه سیدمحمدی،1391)

طبق نظر فروید، شخصیت از خلال پنج مرحله روانی جنسی تغییر پیدا میکنه. تو یه جریان نمو یافتگی بهنجار، هر مرحله روانی – جنسی راهی بسوی مرحله بعد می گشاید و فرد رو با یه پشت سر هم از چالشای نمو یافتگی مواجه می گردونه. در نمای روان پویشی، شخصیت معنی فنی داره، و به شکل ای که در اون من طبق عادت فشارهای نهاد، فرامن و محیط رو برآورده می سازه،میگن. در کل واسه فروید، شخصیت به عنوان یه جنگ فرسایشی به وسیله سه ژنرال بنام هاینهاد، من و فراخوده(اسمعلی کورانه،1390).

دیدگاه ظاهر شناختی

در این دیدگاه بر هشیار و حال تاکید می شه و شخصیت رو تنها میشه از دیدگاه خود شخص، طبق تجربیات ذهن اون فهمید. و این تصور هست که آدما به طور طبیعی میل به  کمال خودمون دارن و این که می تونن با به کار گیری اراده آزاد خود در اون جهت حرکت کنن (شولتزو شولتز،2005،ترجمه سیدمحمدی،1391).خود سازمانی بطور رو عنصر مهمی در این دیدگاه هستش، و این حس خود سازمانی واسه این دیدگاه طبیعت آدم جنبه اساسی داره، نظریه پردازان این دیدگاه بر دو اندیشه تاکید می ورزند، اول اینکه افراد دارای تمایل ذاتی به طرف خود شکوفایی هستن و این که افراد بیشتر خودشون رو با در نظر گرفتن ارزشهایی که خودشون یا بقیه در اختیار دارن، ارزشیابی می کنن. افراد هم اینکه دارای نیاز به توجه مثبت، یعنی مورد مهر واقع شدن و پذیرش از طرف بقیه هم هستن. اندیشه دیگه اینه که افراد این آزادی رو دارن که واسه خودشون تصمیم بگیرن که کدوم راه رو تو زندگیشون دنبال کنن(راس[2]،1992،ترجمه جمالفر،1382).

دیدگاه یادگیری یا راه و روش رفتاری

در راه و روش رفتاری بر رفتار رو شخصی توجه می کنن. پس در راه و روش رفتاری، به شرایط داخلی مثل اضطراب، سایقها و چیزای دیگه ای به جز اینا هیچ اشاره ای نمی شه. به نظر رفتارگرایان، شخصیت چیزی جز تجمع پاسخای یاد گرفته شده به محرکا، یعنی مجموعه رفتارای رو یا نظامای عادت نیس. شخصیت فقط به چیزی اشاره داره که بشه اون رو بصورت عینی مشاهده و دستکاری کرد. مهم ترین ویژگی طبیعت آدم در این دیدگاه اینه که رفتار آدم تحت تاثیر مستقیم تجربه تغییر پیدا میکنه( شولتزو شولتز،2005،ترجمه سیدمحمدی،1391).

دیدگاه گرایشی

این دیدگاه طبق این تصوره که افراد دارای خصوصیات تقریباً ثابتی هستن که در شکل های جور واجور محیطای جورواجور نشون داده می شه. این گرایشا به راه های جور واجور در ظاهر فرد رو می شن، اما طوری ریشه در اعماق وجود فرد دارن. از این دیدگاه طبیعت آدم تشکیل شده از یه سری از خصوصیات دائمیه که از یکی به یکی دیگه فرق دارن(راس،1992،ترجمه جمالفر،1382).

دیدگاه پردازش اطلاعات

این دیدگاه اینجور فرض می کنه که طبیعت آدم از بعضی جنبه ها مثل کارکرد کامپیوتره.یعنی خود دستگاه عصبی می تونه به معنی کامپیوتر جاندار بزرگی باشه، که دارای قواعدتصمیم گیری و الگوهایی از خود سازمانیه که به روشی به کامپیوترهای سیلیکونی و فلزی امروز شباهت داره. پس، شخصیت تجلی بعضی وقتا شکل های جور واجور خاص رویدادهای پردازش اطلاعاته.این سوگیری، آدم رو به معنی دستگاهی خود گردان می دونه که اهدافی رو در نظر میگیره و در راهرسیدن به اون اهداف بر راه پیشرفت کار نظارت داره(راس،1992،ترجمه جمالفر،1382).

دیدگاه صفات

در نظریه صفات، مثل دیگه نظریها تلاش شده معنی شخصیت با روش هایی عملی و بالاتر از اصطلاحات و تعاریف عامیانه، تبین شه. کلا، به الگوهای همسان افراد در رفتار،احساسات و افکار، صفات شخصیت می گن.این تعریف گسترده به این معنیه که صفات می تونن در خدمت سه کارکرد کلی قرارگیرند: از اونا میشه واسه خلاصه کردن، پیش بینی و تبین رفتار فرد به کار گیری کرد. هر چی اندازه یه صفت در افراد بیشتر باشه به احتمال زیاد رفتار فرد منطبق با اون هستش و امکان اینکه بارها مشاهده شن فراوانه( پروین،1989،ترجمه جوادی،1381).

طبقه بندی شخصیت

شخصیت دارای دو جنبه جدا است1- صفات ظاهری یا شخصیت برونی2 – صفات باطنی یا شخصیت داخلی. صفات ظاهری شخصیت، خواه بدنی، خواه روانی طوری محسوس نمایانه.اما صفات باطنی یا داخلی رو نیست. طبقه بندی شخصیت دارای گذشته ای دیرین و باستانیه (اسمعلی کورانه،1390) در قسمت زیر به شکل های جور واجور طبقه بندیا می پردازیم:

بقراط و جالینوس

بقراط بدن آدم ر ا آمیزه ای از چار خلط: خون، بلغم، صفرا و سودا می دونست که این چار خلط در مورد عناصر چهارگانه طبیعت: آب، خاک، آتیش و هواه و طبق گفته این دکتر یونانی، خون شخص بهنجار، هر چار عنصر رو به مقدار مساوی داره. در قرن دوم میلادی جالینوس طبق نظر بقراط این باور رو پیدا کرد که مردم طبق غلبه هر کدوم از چار خلط نامبرده در بدن دارای یکی از چار مزاج صفراوی، دموی، بلغی و سوداوی هستن که هر کدوم از این مزاجا همراه صورت و سیرت خاص خود به این شرحه:

صفراوی مزاج: باریک اندام و پوست بدنش معمولاً گرم و خشک، تنفس سریع، اخلاقاً سریع خو،زود خشم، جاه طلب و برتری جو، حسود و ثابت قدمه و اینجور می پنداشتند که آتشی مزاج بیشتر از بقیه آمادگی جنائی داره.

دموی مزاج: سینه فراخ داره، جریان خونش سریع و ظاهرش خوش آب و رنگه. اخلاقاً خوشگذران، خوشبین، فعال و از نظر ذهنی سطحیه.

بلغمی مزاج: تنومند و پر چربی و با شکمی بر اومده و عضلاتش سسته. اخلاقاً زود آشنا،اجتماعی و کم فعالیته.

سوداوی مزاج: دراز اندام، سیه چرده و بدنی ضعیف داره؛ از نظر اخلاقی مضطرب و بدبین  است. پر جنب و جوشه ولی پایداری و ایستادگی نداره (کی نیا،1390).

کرچمر

طبقه بندی کرچمر، که یادآور آدم شناسی جنایی لومبروزست، بیشتر از هر طبقه بندی دیگه مورد توجه جرم شناسا هستش و به کار گرفته. سه تیپ اصلی کرچمر که در کتاب اون به نام بررسی شده عبارتند از:

الف ( ساخت بدن و منش): تیپ استخوانی یا لاغر اندامان: افراد دارای این تیپ دارای قدی بلند، بدنی لاغر و ضعیف و شونه های باریک و چهره کشیده هستن، از نظر اخلاق و منش دیر جوش، گوشه گیر و منزوی هستن. از نظر جرم شناسی، تیپ استخوانی قسمت کلی تبهکارن مالی رو تشکیل می هند(اسمعلی کورانه،1390)

ب( چاق تنان): افراد این تیپ تنومند، دارای شکمی بر اومده، سینه ای فراخ، عضلاتی نرم و بدنی پر مو و میونه بالا هستن. از دید اخلاقی خوش خوراک، شوخ، خوش برخورد، اجتماعی،خوشگذران و خوشبین و فعال هستن. این تیپ در گروه برون گرایان یونگ قرار دارن. جرم شناسی چون اکسنر و بوهمر در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدن که در بین تبهکاران خیلی کم از تیپ  چاق تنان دیده می شه(کی نیا،1390).

ج( تیپ سخت پیکران با تیپ عضلانی): افراد این تیپ دارای عضلات و ماهیچه های قوی،استخون بندی محکم، شونه های پهن و سینه فراخ هستن. بیشترً آدمایی حادثه جو، بداخلاق و زورگو و سیاست طلب هستن و به خاطر این از نظر جرم شناسی، این تیپ در بین عاملان جرمای علیه  افراد و سرقت مسلحانه و آتیش سوزی عمدی دیده می شن(اسمعلی،1390).

 

ویلیام شلدون

به نظر شلدون یه ساختمون فرضی بیولوژیک در آدم هست که اون رو تیپ مورفوژنی یا تیپ بیولوژیک می گن. شلدون پس از مدتا بررسی دقیق ترکیب جسمی افراد رو طبق سه عنصر به سه دسته تقسیم کرد:

عنصر اول اندومورفی اسمشه: بدن آدمایی که این عنصر رو دارن صاف و نرم و بیشترً چاق هستن. مردان اجتماعی، ملایم در رفتار و گفتار، راحت طلب و از خود راضی و خوشبین هستن.

عنصر دوم مزومورفی اسمشه، عضلات بدن آدما که این عنصر رو دارن، سخت و استخون اونا تکامل پیدا کرده. این افراد خود رو در رفتار جدی پیدا میکنن و فعال، حادثه جو، متجاوز، بداخلاق و خشن نشون میدن.

عنصر سوم اکتومورفی اسمشه: اینجور آدمایی اندامی لاغر و ظریف، استخوانی  و بدون چربی دارن. و از دید اخلاقی متفکر، خوددار و تنهایی طلب هستن(ستوده و همکاران ،1391).

زیگموند فروید

فروید عوامل سازمان دهنده شخصیت آدمی رو عبارت از نهاد، خود و فراخود می نامد.نهاد: زیر بنای شخصیت، پیرو اصل لذت، و این نهاد آدمی خواهان حفظ خصوصیات کودکانه اش در تموم زمان زندگیه.

خود: پیرو اصل واقعیت، ارباب منطقی شخصیت، هدف اون کمک به نهاد واسه گرفتن کاهش تنشیه که خواهان اینه.

فراخود: عقاید درست و غلط ما، شامل مقررات رفتاریه که در اول به وسیله والدین ما تعیین شدن (شولتزو شولتز،2005،ترجمه سیدمحمدی،1391).

آیزنک

آیزنک طبق یه سری تحقیقات تجربی ثابت کرد سه عامل اصلی در شخصیت هست که برونگرایی، نوروزگرایی و پسیکوزگرایی اسمشه. آیزنک باور داشت که هوش یه عامل مهم در دلیل شناسی جرم هستش اما کمتر از عوامل شخصیتی اهمیت داره. طبق نظر آیزنک تیپ برونگرا، اجتماعی، تکانشی، خوش بین و هیجانیه و در برابر تغییرات محیطی سریع تغییر میکنه. افراد برونگرا خیلی زود آرامش خود رو از دست میدن و خیلی راحت عصبانی و بداخلاق می شن و آدمای بی ثباتی هستن. تیپ درونگرا بر عکس با احتیاط، کم حرف و آرامه، اونا احساسات و هیجانهای خود رو کنترل می کنن و از فعالیتای هیجانی، تغییرات و بیشتر فعالیتای اجتماعی دوری می کنن. درونگراها آروم هستن و خشونت ندارن و ارزش زیادی واسه هنجارهای اخلاقی قایلند. فردی که دچار روان نژندیه، بر اثر فشار نیازمندیهای داخل و خارجی، شخصیتی سخت و خشن پیدا می کنه و به سختی با محیط همساز می شه. روان نژندی به شکل خستگیای همیشگی، احساس نبود لیاقت، احساس پستی و بی اعتمادی به خود ظاهر می شه. دیوونگی به رفتارای بینظم و شدیدی می گن که فرد یه سره از محیط خود می- گسلد و همنوایی اجتماعی واسه اون ناممکن می شه. طبق نظر آیزنک، رفتار افراد دیوونه بسیار مثل افراد ضد اجتماعیه. کلا ویژگیهای این افراد یعنی: سردی، بی رحمی، نبود حساسیت اجتماعی، نبود هیجان، بی توجه به خطر، نفرت از بقیه و رفتارای غیر عادی و عجیب. آیزنک توضیح میده آدما که در بعد برونگرایی قرار دارن، نیازمند سطوح بالاتری از تحریکات محیطی هستن که این نتیجه ساختار زیستی دستگاه اعصاب آنانه. چون برونگراها نیاز زیادی واسه هیجان و تحریک پذیری دارن و حوصله شون خیلی زود سر میره، پس بیشتر احتمال داره تا ضد قانون و جامعه عمل کنن. هم اینکه روان نزندیا عامل مهمی واسه جرم در افراد بزرگسالان هستش. در کل نظریه مبنی بر اینکه افراد مجرم و ضد جامعه باید در  اندازه برونگرایی نمره بالاتری بیارن مورد تاکید قرار گرفته(آیزنک،1981).

 

2-13-اصول و مفاهیم نظریه آیزنک

شخصیت بنیادی ترین معنی در روان شناسیه، شخصیت مفهومی کلیه که مباحثی چون یادگیری، تفکر، احساسات و احساسات، رشد و هوش رو در بر میگیره. یعنی همه موارد گفته شده اجزاء تشکیل دهنده شخصیتند و حتی مطالعه بیماریهای روانی چون اسکینر و فونی، نوروزها و مشکلات شخصیت، با این معنی بی رابطه نیستن (شاملو، 1380).

علیرغم توجه زیاد روان شناسا به معنی شخصیت، تعریف واحدی که موردقبول همه باشه وجود نداره، هر روان شناس، شخصیت رو به گونه متفاوتی تعریف کرده (اتکینسون و همکاران،2009،ترجمه براهنی و همکاران، 1385).

راجرز[3] اون رو یه خودمون منظم دائمی می دونه که محور تموم تجربه های وجودی آدماس. آلپورت[4] شخصیت رو یه سری از عوامل داخلی می دونه که تموم فعالیتهای فردی رو جهت میده. واتسون[5] اونو مجموعه ای منظم از عادات میدونن. جورج کلی[6] شخصیت رو برابر روش خاص هر فرد در جستجو واسه تفسیر معنی زندگی می دونه. مدی[7] شخصیت رو اینطور تعریف کرده: «شخصیت مجموعه ای ثابت از تمایلات و ویژگیهای میگن که تشابهات و تفاوتهای رفتار روان شناختی (افکار، احساسات و اعمال) آدمیان رو تعیین می کنن. این تمایلات و ویژگیها در طول زمان موندگاری دارن و خیلی راحت نمیشه اونا رو نتیجه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی قسمتی دونست» (مدی، 1989 ).

فرق در تعریف شخصیت نتیجه اختلاف راه و روش نسبت به وجود انسانه. این اختلاف هدفی، موجب شد تا نظریهای مختلفی درباره شخصیت ظهور کنن. بعضی از نظریها روشن آدم تأکید دارن، بعضی یادگیری و عادت رو منشاء رفتارای انسانی می دونن، جمعی دیگه فکر می کنند شخصیت در دروان کودکی رشد پیدا میکنه و زندگی میسانسالی فرد تابعی از زمان کودکی اونه. عقیده ها دیگه بر جنبه های شناختی، گشتالتی و انسانی رفتار آدمی اهمیت قائل شدن. مثل تنئوریهایی که امروز در روان شناسی شخصیت جایگاه ویژه ای داره، تئوری صفاته. طبق این تئوری شخصیت و رفتار نتیجه یه سری از صفات مختلفه که با مطالعه اونا میشه رفتار آدمی رو تبین و پیش بینی کرد. مثل صاحب نظران این تئوری آلپورت، کتل[8] و آیزنک[9] رو نام برد.

این وسط نظریه آیزنک به دلیل سادگی بیشتر و ساپورت های تجربی قوی تر، خیلی مهمه و تا الان بررسیای زیادی در مورد اون انجام شده(مدی، 1989).

شخصیت از دید آیزنک:

آیزنک مثل روان شناسا معاصره که با انتقاد از روان کاوی تلاش کرده شخصیت رو بطور تجربی مورد مطالعه بذاره و نظریه ای در این بخش ارائه کنه.

ایشون واسه بررسی داده ها از راه بررسی عوامل به کار گیری کرده. این روش رو اسپیرمن[10] روان شناس و آماردان معروف وارد روان شناسی کرد. این دانشمند اولین کسی بود که دو عامل هیجان پذیری- روان ناراحتی (که خود اونو با علامت W مشخص می کرد) و درونگرایی-برونگرایی (رو که با علامت اختصاری C معرفی کرد) با روش بررسی عوامل مرتبه دوم گرفت (آیزنک، 1981)، آیزنک پس از یه سری مطالعه با روش بررسی عوامل به نظریه ای سه بعدی درباره ساختار شخصیت رسیده.

ساختار و اندازه گیری شخصیت

از نظر آیزنک شخصیت هر فرد گرایشهای دیرپای ذات اون و اون واقعیت بنیادینه که ایجاد کننده تفاوتهای فردی در رفتار حساب می شه (اتکینسون و همکاران،2009،ترجمه براهنی و همکاران،1385) اون طبق تحقیقات روان شناسختی و فلسفی دریافت که توصیفات مشابهی از شکل های جور واجور شخصیتهای خاص انسانی بوجود اومده و این توصیفها در طول تاریخ حفظ شدن (آیزنک، 1981) از زمان فلاسفه یونان تا روان پزشکی قرن بیستم تمایل به طبقه بندی افراد وجود داشته و داره. یونانیان از چار طبقه به کار گیری کردن:

سوداوی[11]، صفراوی[12]، دموی[13] و بلغمی[14]. اینا طبقاتی هستن که افراد رو در اونا جای می دادن. اما یه شخص رو نمیشه با یکی از این طبقات توضیح کرد. (هامپسون[15]، 1985).

روش دیگه واسه فهم تفاوتهای فردی، به کار گیری بعد[16] است. معنی بعد از این نظر از معنی تیپ فرق داره که افراد رو به هر صورت میشه تو یه بعد قرار داد اما تعلق یه فرد یه تیپ خاصی مسئله همه یا هیچه، یعنی در تیپا حالت مرکبی وجود نداره (آیزنک، 1981) .آیزنگ از تئوری کرچمر[17] درباره پسیکوزها بهره گرفته. طبق اون تئوری فرض شده افراد بهنجار و بینظم رو میشه تنها تو یه بعد یا پیوستار پسیکوزی در دامنه ای از اسیکزوفرنی تا افسردگی-عاشقی درجه بندی کرد. بیماران گرفتار به اسکیزوفرنی و افسردگی- عاشقی در دو سر طیف وافراد بهنجار در وسط اون قرار می گیرن(هامپسون، 1985).

آیزنک از تئوری یونگ[18] درباره شخصیت هم اثر پذیرفتهه. یونگ به فکر بود که افراد یا تمایل به بورنگرایی دارن یعنی جهت انرژی ذاتی یا لیبیدوی شخص (که فقطً جنسی نیس) به طرف بیروته و یا تمایل به درونگرایی دارن، یعنی جهت انری ذاتی اونا به طرف دنیای داخلی ذهنیه (آیزنک، 1981 ). یونگ این معنی رو واسه تبیین مشکلات روانی هم بکار برده، به فکر بود افراد با استعداد علائم علائم نوروتیکی هیستری، برونگرا[19]، و افراد با استعداد اختلالا اضطرابی، درونگرا[20] هستن.آیزنگ عقیده داره که یونگ در گسترش مفاهیم برونگرایی و درونگرایی سهمی نداشته و درباره اون میگه: «هر چیزی رو که در نظرش تازه س غلطه و هرآنچه درسته تازه نیس» (اتکینسون و همکاران،2009،ترجمه براهنی و همکاران،1385).

نظر آیزنک درباره شخصیت طوری طرح شده تا همه این دیدگاهها رو دربر گیرد. اون دیدگاه چند بعدی رو که در اختلاف با راه و روش تیپ شناسیه پذیرفتهه. اول آیزنک (1981) تصور می کرد فقط دو بعد واسه توضیح شخصیت آدمی کافیه؛ درونگرایی-برونگرایی و نوروزگرایی[21]- ثبات بعداً  اون بعد سومی بنام پسیکوزگرایی[22] رو هم اضافه کرده.

دو بعد درونگرایی-برونگرایی و نوروزگرایی- ثبات چار طبقه تشکیل میدن که قابل انطابق با تیپای یونانی هستن. صفراویها و دمویها دارای مجموعه ویژگیهای مشترکی هستن که باید بنا به اصطلاحات امروزی اونا رو برونگرا نامید، حال اینکه سوداویها و بلغمیا به درونگرایی مثل ترن. بعد کرچمر که بوسیله آیزنک به کار گیری شده مشابه بعد درونگرایی و برونگراییه. دو تعبیر نوروزها از یونگ یعنی اضطراب و هیستری مشابه درونگرایی نوروتیک و برونگرایی نوروتیک، یا تیپای یونانی سوداوی و صفراویه (هامپسون، 1985).

پرورش خود واسه تکامل روانی فرد و اثر مثبت برروی زندگی اش تاثیر زیاد داره.واسه پرورش شخصیت اولین قدم «خود»است و هیچکی بهتر از خود فرد نمی توند مسئول تعالی خودمون باشه.به خاطر این ثبات شخصیت یه مزیته و شخص باید زمانی رو واسه پرداختن به خودمون و احتراز از دمدمی مزاجی صرف کنه،هر شخصی که علا قه مند به پرورش شخصیته باید خود رو با کسب مهارت ها و علم روز هماهنگ کنه،بهتره فرد تجربیا ت گذشته رو جمع بیاری کنه و از اونا درس عبرت بگیره.یکی دیگه از عوامل موثر«خوش بین بودن»است.خوش بینی و با نگاه مثبت دیدن به زندگی،کار، فعالیت دلگرمی می‌بخشه (هامپسون، 1985).

«هدف دار بودن» عنصر دیگه ایه که در پرورش شخصیت و خلاص شدن از بی ثباتی خوبه زمانیکه فرد با هدف روشن زندگی کنه،راه زندگی خود رو می دونه و هدف واسه زندگی راه تعیین می‌کنه.

آیزنک عقیده داره که این جنبه های به شکل ذاتی در افراد وجود دارن و معمولاً آدما به 4 گروه تقسیم می شن :

  1. برونگرای بی ثبات
  2. برونگرای باثبات
  3. درونگرای بی ثبات
  4. درونگرای باثبات

البته اینم بگیم که به نظر آیزنک این جنبه های مطلق نیستن و آزمون ویژگیهای مسلط فرد رو آشکارا نشون نمی ده وگرنه همه آدما به میزانی که برونگرا نیستن، درونگرا هستن و تلاش می کنه مبنای فیزیولوژیک به این جنبه های ، به ویژهً به برونگرایی – درونگرایی بده. ایشون پایه کار خود رو ترکیبی از سنخهای شخصیتی بقراط ، کارای پاولوف، یونگ، کرچمر، مکتب رفتارگرایی ، تحلیلای آماری و کاربرد قوانین فیزیولوژی و زیست شناسی واسه توجیه و تبیین شخصیت آدم قرار میده که رفتار برونگرایان معلول پتانسیلای قوی جلوگیری[23] و پتانسیلهای قوی تحریکه.آیزنک توازن و تعادل میان تحریک و بازدارندگی رو از کارکردهای سرشتی شخصیت می دونه و اونو مثل جنبه های ارثی می شمارد. این بخش سرشتی با محیط در رفت و امد بوده و از راه فرایندهای تجربی شکل میگیره. آیزنک برونگرایی ، اجتماعی بودن ، برتری طلبی فعالیت و صفات دیگری مثل این رو سنخهای ظاهر[24] نامیده و رابطه بین جنبه های ارثی رو با معادله زیر نشون داده :

 

این جنبه های نشون دهنده اینه که جنبه های توصیفی شخصیت ، حاصل آثار دوطرفه محیط و خطرات آدمی بر یکدیگره (پوز[25]، 2007).

اندازه N (باثبات و بی ثبات)

نمره زیاد در اندازه بی ثبات و هیجان پذیری ، معرف تمایل به حالتای روان نژندی و پاسخهای هیجانیه ، لرزش و نبود تعادل عاطفی ، احتمال عکس العمل خشن ، شکایت از دردهای جسمی زیاد و اضطراب ، وسواس ، خود کم بینی ، از دست دادن استقلال ، از دست دادن نشاط و احساس گناه در این افراد دیده می شه. اما نمره کم ، برعکس معرف ثبات ، استواری رفتاری و تعادل عاطفی، حالتای سرزندگی ، آرامش و احتمال ضعیف رفتار خشن در آزمودنیه.

 اندازه E ( درونگرایی – برونگرایی)

عوامل شخصیتی مثل داخل گرایی_برون گرایی،باثباتی _بی ثباتی،(روان رنجورخویی)،میتونن به عنوان عامل های شخصیت ،براضطراب واضطراب امتحان ومکانیزمهای سازشی در مواجه با منابع نا آرومی زا واضطراب آوراثر گذارن.برون­گراها، البته جامعه­گرا بوده اما توانایی اجتماعی فقط یکی از صفاتیه که بخش برون­گرایی دارای اینه. علاوه برآن دوست داشتن مردم، ترجیح گروه­های بزرگ و جلسه­ها، با جرأت بودن، فعال بودن و پرحرف بودن هم از صفات برون­گراهاست. اون­ها تحریک جنسی و هم تحریک رو دوست دارن. مایل هستن که خنده رو باشن. هم اینکه سرخوش با انرژی و خوش بین هم هستن. اندازه­های بخش E به طور قوی با علاقه به خطر­های بزرگ در مشاغل همیشهه (پوز، 2007).

هر قدر که نشون دادن مشخصات برون­گراها، آسونه به همون اندازه نشون دادن ویژگی­های داخل­گراها مشکله. در بعضی از توضیح­ها، داخل­گرایی باید به معنی از دست دادن برون­گرایی در نظر گرفته شه تا به عنوان ضد برون­گرایی، از این­رو افراد داخل­گرا، خوددارترند تا غیر صمیمی، مستقلند تا پیرو، یکنواخت و متعادل­ان تا تنبل و دیرجنب. وقتی منظور اینه، افراد ترجیح می­بدن تنها باشن، شاید گفته شه که این  افراد کمرو هستن. افراد داخل­گرا حتماً از اضطراب­های اجتماعی رنج نمی­برند. هر چند این افراد روحیه بسیار خوشحال برون­گراها رو ندارن ولی آدم­های غیر خوشحال یا بدبینی نیستن.خصوصیات گفته شده شاید در مواردی عجیب یا بعید به نظر می­رسند، اما اون­ها به کمک تحقیقات زیادی برآورده شده­ان و موجب پیشرفت­های مفهومی در مدل پنج دلیلی گردیده­ان(پوز، 2007).

این تحقیقات موجب شکسته شدن کلیشه­های ذهنی که صفات متقابلی چون خوشحال، ناشاد/ صمیمی، از روی دشمنی، معاشر/کم رو رو به هم وصل می­کنن، گردیده و اطلاعات جدیدی رو در مورد شخصیت به وجود آورده.نمره زیاد در این اندازه ، معرف اجتماعی بودن ، تحریک پذیری ، فعال بودن ، شوخ طبعی ، سرعت عمل ، حراف بودن ، دارای قدرت بیان ، حاضر جوابی ، خوشبینی ، بی مسئولیتی و نبود تعقل آزمودنیه. این افراد دارای بازداریهای کمتری بوده و نمی تونن احساسات و احساسات خود رو در کنترل و ضبط خود داشته باشن. اما نمره کم در این اندازه ، معرف وجود حالتهایی مثل ساکت بودن ، گوشه گیری ، مردم گریزی و درونگراییه. مثل این افراد معمولاً دوستدار مطالعه بوده ، احساسات و احساسات خود رو در کنترل خود دارن و کمتر میشه در این افراد رفتارای تهاجمی دید ، چون که واسه ارزشهای اجتماعی اهمیت زیادی قایل هستن (پوز،2007).

.

[1] . Schultz & Schultz

[2] . Ross

[3] – Rogers

[4] – Allport

[5] – Waston

[6] – George kelly

[7] – Maddy

[8] . Cattele

[9] . Eysenk

[10] . Sperman

[11] . Melancholic

[12] . holeric

[13] . sanguine

[14] . Phegmatic

  1. Hapson

[16] – Dimension

[17] – kretschmer

[18] – Yung

[19] – Exteravert

[20] – introvert

[21] – Neuroticism

[22] – psychoticism

[23] – اصطلاح جلوگیری اینجا به معنی پاولفی ، یعنی عصبی – فیزیولوژیک به کار رفته و در نتیجه به معنی جلوگیری کرتکسیه که به نبود جلوگیری در سطح رفتار وابسته.

[24]. Phenotype

[25].pozae

  • 1

دسته‌ها: آموزشی ها