دانلود پایان نامه

متوسل گردد؛ آیا نیت آن باز هم تصرف قلب‌ها و ذهن‌هاست؟ آیا این امر با نیت “قربت الی الله” تعارض ندارد؟ یا آنکه این دو موضوع با یکدیگر قابل اجتماع‌اند؟
مراد ما پاسخ دادن به این پرسش نیست، وگرنه شاید این مهم‌ترین مسئلهای باشد؛ که هواداران تئوریهای دیپلماسی عمومی در این آب‌وخاک، باید نسبت به آن پاسخگو باشند.

تعريف ارتباطات استراتژيک
مفهوم ارتباطات استراتژيک نیز که دایره وسیعتری از آنچه دیپلماسی عمومی نامیده میشود را در برمی‌گیرد؛ و اساساً غرب پس از تجربه دیپلماسی عمومی، محتاج به فرایند ارتباطات استراتژيک شد. اما تعریف ارتباطات استراتژیک را باید بازهم از خاستگاه آن بررسی نمود.
بر اساس درخواست کنگرهي ایالات‌متحده آمريکا از اوباما، مبني بر ارائه گزارشي از برنامههاي “ديپلماسي عمومي” و “ارتباطات استراتژيک” دولت، وی اولين گزارش خود را از برنامههاي”ديپلماسي عمومي” و “ارتباطات استراتژيک” منتشر نموده و طی آن ارتباطات استراتژيک را این‌گونه تعریف نمود که: (دیپلماسی عمومی مشرق, 1389)

در چند سال گذشته استفاده از واژه “ارتباطات استراتژيک” رواج بسياري يافته است. بااین‌حال استفاده‌هاي متفاوت از اين واژه سردرگمي زيادي پديد آورده است. بنابراين، در ابتداي اين گزارش منظور خود را از عبارت “ارتباطات استراتژيک” تبيين مي‌کنيم. در نظر ما “ارتباطات استراتژيک” عبارت است از:
الف) همگام‌سازي بين گفتار و اعمال و همچنين چگونگي درک آن‌ها از جانب مخاطبين منتخب،
ب) برنامه‌ها و فعاليت‌هايي که هدف از آن‌ها برقراري ارتباط و درگيري با مخاطبين منتخب است، برنامه‌ها و فعاليت‌هايي که توسط متخصصين روابط عمومي، ديپلماسي عمومي و عمليات‌هاي اطلاعاتي تدوين و اجرا مي‌گردند.
وی همچنین اولویتهای ارتباطات استراتژیک را این‌گونه برمیشمرد:
ارتباطات و درگيرسازي به‌مانند ديگر عناصر قدرت ملي، بايد به‌گونه‌ای طراحي شوند که از اهداف مندرج در خط‌مشي‌ها پشتيباني کرده و تأثيرگذاري‌هاي خاصي داشته باشند که عبارت‌اند از:
• مخاطبين خارجي بايد حوزه‌هاي وجود منافع مشترک با آمريکا را دريابند.
• مخاطبين خارجي بايد باور کنند که آمريکا نقش سازنده‌اي در مسائل جهاني ايفاء مي‌کند؛ و
• مخاطبين خارجي بايد آمريکا را به‌صورت شريکي قابل‌احترام در تلاش براي مواجهه با چالش‌هاي پيچيده جهاني بپندارند.
از طرفی “رابرت گيتس” وزير دفاع پیشین آمريکا نیز طي نامه‌اي که “گزارش ارتباطات استراتژيک پنتاگون (دیپلماسی عمومی مشرق, 1389)” ناميده شده، در تاریخ ۲۷ شهريور ۱۳۸۹ به “ايلک اسکلتون” رئيس کميته نيروهاي مسلح مجلس نمايندگان آمريکا، عملکرد و برنامه‌هاي پنتاگون براي ارتباطات استراتژيک وزارت دفاع آمريکا در جهان را گزارش داد. وی موارد زیر را به‌عنوان اهداف طراحي شده در فرآيند ارتباطات استراتژيک اعلام کرده است:
1- بهبود اعتبار و مشروعيت آمريکا
2- تضعيف اعتبار و مشروعيت دشمنان
3- متقاعد کردن مخاطبان هدف براي اتخاذ اقدامات خاصي که در جهت اعتلاي اهداف بين‌المللي آمريکا هستند.
4- مجبور کردن يک دشمن و يا رقيب براي اتخاذ يا پرهيز از اتخاذ يک اقدام خاص
به‌علاوه، سازمان رند نیز طی یک بررسی به تحلیل ارتباطات استراتژیک سازمان ناتو پرداخته و اقدامات آن را در راستای ارتباطات استراتژیک، در چارت زیر این‌گونه به تصویر می‌کشد:

تصویر ۲-۲ ارتباطات استراتژیک از منظر بنیاد رند

بنابراین در ارتباطات استراتژیک، پیوندی تنگاتنگ میان ‌همه اقدامات سطح استراتژیک در حوزه دیپلماسی عمومی با یکدیگر هماهنگسازی میشوند؛ بر این اساس در یک جمعبندی ارتباطات استراتژیک را میتوان، این‌گونه تعبیر نمود :
“همگام‌سازي بين گفتار و اعمال و همچنين چگونگي درک آن‌ها از جانب مخاطبين منتخب، که هدف از آن اعمال، برقراري ارتباط و درگيري با مخاطبين هدف است و به‌منظور تأمین منافع بلندمدت، در بازه زمانی طولانی‌مدت و به‌صورت مستمر و در حوزه جغرافیایی خارج از سرزمین و دوربرد، اجرا مي‌گردند”
ضمن آنکه ارتباطات استراتژیک با دو مفهوم دیگر نیز تنیدگی خاصی دارد، یکی “نفوذ استراتژیک10” و دیگری “ارتباطات مؤثر”؛ که در اینجا به شرح نفوذ استراتژیک بسنده میکنیم.
رییس‌جمهور ایالات‌متحده، در سندی که طی آن گزارش خود را به کنگره این کشور ارائه نمود؛ ضمن تشریح ارتباطات استراتژیک در دولت خود، از واژهی نفوذ استراتژیک نیز نام برد، که البته از آن هیچگونه تعریفی ارائه نکرد. تعریف آن را باید در جایی دیگر جستجو کرد.
دکتر مايکل والر، مدير برنامه ديپلماسي عمومي و نبرد سياسي در موسسه “سياست جهان” در نشريه امور امنيت بین‌الملل11، مقالهاي با عنوان” لزوم جديت در نفوذ استراتژيک12″ با انتقاد شديد از نبود نگاه راهبردي و استراتژيک در حوزه ديپلماسي عمومي در ميان نهادهاي مسئول در اين حوزه به نقد سياستهاي اين کشور در حوزه دپيلماسي عمومي پرداخته و مأموریت اصلي “ديپلماسي عمومي” آمريکا را طرحريزي قدرت و “نفوذ استراتژيک” آمريکا در سراسر جهان دانست. وی در تشریح “نفوذ استراتژيک” مينويسد:
“مأموریت ديپلماسي عمومي بايد مشابه مأموریت نيروهاي مسلح باشد. مأموریت عبارت است از طرحريزي قدرت و نفوذ آمريکايي و تأمین يک سيستم دائمي از طريقي که منافع ملي آمريکا را در سراسر جهان را تضمين کند”
بنابراین نفوذ استراتژیک را میتوان سلسله اقداماتی که از طریق یک سیستم دائمی به تسلط طولانی‌مدت آمریکا و تأمین منافع وی در سراسر جهان بیانجامد.
به‌عنوان‌مثال، در نمونهای از یک “نفوذ استراتژیک”، دستگاه سياست خارجي آمريکا، از سال 1987برنامه تدريس و تعاملات بين‌المللي ژاپن (JET) را برگزار نموده و به‌وسیله آن، فارغ‌التحصيلان اين دوره را در بالاترين سطح دولت آمريکا در مسائل مرتبط با ژاپن به کار گرفته است که در حال حاضر آن‌ها براي تأمین منافع آمريکا در ژاپن به‌شدت تلاش ميکنند. بعضي از شرکتکنندگان سابق اين دوره ، اکنون از چهره‌هاي سرشناس بزرگ‌ترین حزب مخالف دولت ژاپن يعني حزب ليبرال دموکرات هستند و به افرادی بانفوذ و تأثیرگذار برای پیشبرد اهداف آمریکا در ساختار سیاسی ژاپن بدل شدهاند.
دانستنش خالی از لطف نیست که، قریب به ده سال است که وزارت دفاع آمریکا، ادارهای تحت عنوان “اداره نفوذ استراتژیک”13 راهاندازی نموده است.

5-3-2 دیپلماسی رسانه‌ای
ديپلماسي نوين
به بيان آلن تورن: «قدرت در گذشته در دست شاهزادگان، اشراف و نخبگان حاكم قرار داشته است و به‌عنوان توان تحميل اراده بر ديگران و تعديل رفتار آنان تعريف مي‌شده است. چنين تصويري از قدرت ديگر با واقعيت دوران ما تطابق ندارد. قدرت همه‌جا هست و هيچ‌جا نيست». در گذشته‌اي نه‌چندان دور ديپلماسي را ورزش اختصاصي پادشاهان مي‌ناميدند. تشريفات و پروتكل سيطره‌اي همه‌جانبه بر مناسبات ديپلماتيك و وزارت امور خارجه اغلب كشورهاي دنيا، ماهيتي اريستوكرات داشت. فضاي خاصي بر محافل ديپلماتيك حاكم بود. سرّي و پنهان بودن امور، دليلي بر ديپلماتيك بودن آن‌ها قلمداد مي‌گرديد. محافل ديپلماتيك جزایری جدا از ساير بخش‌هاي اجتماعي و در مواردي حتي از ساير بخش‌هاي حاكميتي بودند و اين فضاي بسته و محدود، البته قدرت مانور ويژه‌اي به دستگاه‌هاي ديپلماتيك مي‌بخشيد و حل‌وفصل امور و رتق‌وفتق مسائل در چنين فضاهايي چندان صعب به نظر نمي‌رسيد. ( كاظم پور, 1383, ص. 30)
اما امروزه وضع کاملاً دگرگون شده است و مرزهاي سنتي ديپلماسي متحول شده‌اند. مرزهاي حوزه خصوصي و عمومي در سياست خارجي و مرزهاي جداكننده سياست داخلي از سياست خارجي شكسته شده‌اند و پويايي سياست خارجي آن‌چنان فشرده، شامل و فراگير شده‌اند كه آنچه ورزش اختصاصي پادشاهان ناميده مي‌شد، در حال حاضر، بخشي از زندگي روزمره همه انسان‌ها قلمداد مي‌گردد. انسان‌هاي معموليِ امروز را نه‌تنها نمي‌توان در موضع‌گیری‌های سياست خارجي ناديده گرفت، بلكه آن‌ها را بايد بازيگراني پنداشت كه به كمك رشد و مهارت‌هاي مربوط به دسترسي به اطلاعات و بروز انقلاب ارتباطات، در عرصه عملي سياست خارجي بازيگراني غيرقابل اغماض‌اند. ( كاظم پور, 1383, ص. 30, 31)
ديپلماسي سنتي بيشتر شخصي، رسمي، با حركتي آهسته و معمولاً مبتني بر پنهان‌کاری بود. 14 (Bartston, 1997) «ديپلماسي نوين» كه بعد از جنگ جهاني اول پديدار شد، نيازمند رسانه‌هاي مدرن است تا در اسرع وقت بتواند با كشورهاي ديگر به تبادل آراء و افكار بپردازد. (قوام, 1382, ص. 89) به معنايي اين ديپلماسي نوظهور به پردازش جريان ديپلماتيك در فضاي رسانه‌ها و در پي آن، در فضاي عمومي پيوسته است.
در اين ميان، فضاي نوين ديپلماتيك ضرورت بهره‌گيري از ديپلماسي عمومي را بالا برده است. هم‌اينك به مدد تكنولوژي‌هاي نوين ارتباطات و اطلاعات، زمينه مناسب براي ارتباط با افكار عمومي ملي و فراملي در كنار اقناع و تأثیرگذاری بر آن‌ها از طريق رسانه‌هاي جهاني فراهم است. بازخوردهايي كه در نتيجه عملكرد ديپلماسي عمومي سايبر فراهم مي‌گردد، براي بسياري از تصميم‌گيري‌ها، سياست‌گذاري‌ها و تعيين اهداف آينده دستگاه‌هاي ديپلماتيك و سياست خارجي مفيد است و درست به اين دليل كه گفتمان‌سازي، تصويرسازي و اقناع ديگران، در تعاملات ديپلماتيك و سياست خارجي جايگاهي نوين يافته‌اند، نقش رسانه‌ها در پردازش و اقناع ديگران بسيار كليدي‌تر از گذشته شده است.

1-5-3-2 تبديل اطلاعات سري به اطلاعات آشكار
فضاي سايبر رسانه‌هاي نوين، ويژگي نويني به ديپلماسي افزوده است Real – Time شدن و ظهور Real – Time Diplomacy . تكنولوژي‌هاي نوين ارتباطات و اطلاعات، حضور خبرنگاران و رسانه‌هاي فارغ از زمان در وقايع مهم جهاني، ازجمله عوامل Real Time كردن روندهاي ديپلماتيك هستند.
به همين سبب ديپلمات‌ها، علاوه بر الزام به ايجاد روابط متعامل با رسانه‌ها، به‌شدت از سوي رقيبان تازه خود يعني رسانه‌ها، مجلات، روزنامه‌ها، سايت‌هاي خبري، كانال‌هاي ماهواره‌اي، World Wide Web ها، وب‌هاي سفارتخانه‌ها، آژانس‌هاي اطلاعاتي، خبرنگاران ‌همراه و هر عاملي كه به فضاي سايبر رسانه‌‌ها مرتبط است، به چالش كشيده شده‌اند.
چنين چالشي نشانه ظهور رسانه‌ها به‌عنوان نهادهاي خصوصي، تأثیرگذار و Real Time ديپلماتيك، در كنار دستگاه ديپلماسي و سياست خارجي كشورهاست. بازيگراني كه نه‌تنها به‌عنوان عوامل ظهور ديپلماسي نوين، بلكه ازجمله طراحان سياست خارجي و از مجريان اصلي استراتژي‌هاي ديپلماتيك عصر حاضر به شمار مي‌آيند.
شفافيت اطلاعات و ارتباطات ديپلماتيك در فضاي سايبرديپلماسي، موجبات تبديل Intelligence به Information را در دستگاه ديپلماسي و سياست خارجي فراهم آورده است. در عصر پساوستفاليا؛ رشد سريع و بی‌وقفه تكنولوژي‌هاي نوين ارتباطات و اطلاعات و نفوذ بیش‌ازپیش آن در حيطه‌هاي انساني، موجبات تبديل اطلاعات پنهان ديپلماتيك به اطلاعات آشكار و قابل‌دسترس براي رسانه‌ها و به‌تبع آن مخاطبان عمومي سراسر جهان را فراهم آورده است. به‌بیان‌دیگر، بسياري از اطلاعات ديپلماتيك، از15 اطلاعات سرّي به16 (اطلاعات آشكار) تبديل شده‌اند.
با افزايش تعداد، گستره و حوزه نفوذ منابع آزاد و آشكار17 جهاني، ديپلماسي بیش‌ازپیش به شفاف‌سازي18 روي خواهد آورد.

2-5-3-2 رسانه‌ها؛ نهادهاي خصوصي ديپلماتيك
درواقع، اين موضوع خود مهم‌ترین چالش دستگاه‌هاي ديپلماسي و سياست خارجي كشورها در جامعه شبكه‌اي امروز اين است كه گسترش اطلاعات از طريق فناوري‌هاي نوين ارتباطات، روابط بين دولت‌ها در عرصه منطقه‌اي، بين‌المللي و جهاني را كه پیش‌تر توسط ديپلمات‌ها انجام مي‌گرفت؛ به روابطي چندجانبه تبديل كرده است كه در آن بيشترين تلاش دستگاه ديپلماسي و سياست خارجي برقراري روابط با ملت‌ها آن‌هم از طريق رسانه‌ها و در فضاي مجازي حاصل از به‌کارگیری آن‌ها است. به‌طوري‌كه كاركنان رسانه‌ها و بازيگران غيردولتي بانفوذ به افشاگري مي‌پردازند و با انگیزه جلب افكار عمومي به دخالت در مسائل مي‌پردازند. اين روندها موجب شده است كه گفتگو و مذاكره با مقامات براي سفيران بسيار دشوار شود؛ زيرا آنان بايد با بازيگران زياد و درعین‌حال گوناگوني درگير شوند. اطلاعات گوناگوني كسب نمايند. آن‌هم در شرايطي كه شاهد تبديل بازيگران فراوان به بازيگراني محدودتر اما هشيارتر، مانند سازمان‌هاي غيردولتي هستيم كه با برخورداري از توانايي اتخاذ روش‌هاي سازمان‌یافته و جمعي، نظم ديپلمات‌ها را در تمام جهان دستخوش تحول كرده‌اند.
خدماتي كه سيستم‌هاي الكترونيك اطلاع‌رسانی و در رأس آن‌ها اينترنت ارائه مي‌دهند به مباحث سياست خارجي الزاماتي را تحميل كرده‌اند. دسترسي آزاد، هزينه كم، سرعت و گستره اطلاعات انعكاس رويدادها، تفسيرها و تبليغات سياسي به نفع گروه‌هاي خاص به‌گونه‌ای مفهوم حاكميت دولت‌ها را به تحليل كشانده‌اند كه ديگر دولت‌ها نمي‌توانند نسبت به آن بي‌تفاوت باشند. در اين فضا مرزهاي ژئوپليتيك به‌تدريج اهميت پيشين خود را از دست مي‌دهند و ژئوكالچرها جاي آن‌ها را مي‌گيرند.
با زاويه ديد گذشته نمي‌توان به دنياي امروز نگريست. به دنيايي كه با يك كليك، ظرف چند ثانیه با سرعت وارد اتاق ما مي‌شود. شايد فردا همه به تصويرهاي رسانه‌اي جهان بسنده كنند. مگر در حال حاضر ديپلمات‌ها جهان را از ويترين رسانه‌هاي جهاني تماشا نمي‌كنند؟

3-5-3-2 ديپلماسي رسانه‌اي؛ عرصه ديپلماسي افكار عمومي
درست اواخر دهه 1990 بود كه چندين نيروي به هم مرتبط – جهانی‌شدن، انقلاب اطلاعات، پايان جنگ سرد و گسترش دموكراسي به عرصه روابط بين‌الملل – نظريه‌هاي ديپلماتيك را با چالش‌هاي عديده‌اي مواجه كردند. از اين رهگذر، شايد ديپلماسي عمومي بيش از ساير وجوه ديپلماتيك دچار تحول شده باشد. دنياي نوين امتياز ويژه‌اي براي اقناع، آشكارسازي، گشودگي و ايجاد ائتلاف در مقابل توحش و استفاده از زور با خود به ارمغان آورده است. اهداف ديپلماتيك امروز، بيش از آن‌که بر دستيابي به توافقات مبتني باشد، بر ايجاد جاذبه و خلق پيرواني با انگيزه و تمايل بالا تأکید دارد. به بيان ناي، قدرت در جهان بدون سيم عصر اطلاعات، عبارت است از بهره‌گيري از عقايد و دانايي به‌منظور اعمال تاثيرات بين‌المللي. (Nye & A Owens, 1996)
پيش از اين هرگز مرزها تا به اين حد به روي جريان عقايد و تصاوير گشوده نبوده‌اند. با افزايش دسترسي به اطلاعات و نيز افزايش سرعت انتقال اطلاعات، توانايي دولت‌ها براي ترويج ديدگاه‌هاي خود به افكار عمومي خارجي به ويژگي اصلي ديپلماسي تبديل شده است. بعد «عمومي» در عصر اطلاعات، نه‌تنها حساسيت افكار عمومي نسبت به امور ديپلماتيك را به ميزان قابل‌توجهي برانگيخته است، بلكه افكار عمومي را متعهد ساخته است تا با همفكري، مشورت و ارائه بازخوردهاي خود به توسعه امور ديپلماتيك كمك كند.(K. Hindell, 1995, p. 73)
مردمان تحصيل‌كرده آگاه‌تر مي‌شوند و مي‌توانند در برابر تبليغات واكنش نشان دهند. (شکرخواه, 1384, ص. 164) از بسيج عمومي «مخالفان جهاني‌سازي» تا «طرفداران حقوق بشر» و حتي شهروندان معمولي، جملگي از رسانه‌هاي سنتي و تكنولوژي‌هاي نوين اطلاعات براي رساندن صداي خود بهره

دسته‌ها: دسته اصلی