دانلود پایان نامه

نابرابری و تسلط را دو قطبی نمودهاند.
براي لحظه‌ای شعر آیيني247 زير را ملاحظه كنيد که از مناجات‌نامه تعطيلات يهود248 برگرفته شده و من آن را تاحد ممكن به صورت تحت الفظي به اين صورت ترجمه كردهام:
اي خداي ما و پدرانمان / ما را ببخش و به ما مرحمت عطا كن و ما را اصلاح فرما – چون ما مردم تویيم و تو خداي مايي / ما پسران تویيم و تو پدر ما / ما بنده تویيم و تویي ارباب ما / ما جماعت توییم و تویی سرنوشت ما / ما ارث توییم و تو تقدیر ما / ما گله تویيم و تو چوپان ما / ما تاكستان توييم و تو نگهبان ما / ما مخلوقيم و تو صانع ما / ما عاشق (مؤنث) توييم و تو معشوق (مذكر) ما / ما دارایي توييم و تو خويشاوند ما / ما ملت توييم و تو سرور ما / ما متوجه توييم و تو مقرب ما
اولين چيزي كه با خواندن اين شعر در ذهن ما تداعي ميشود ساختار تبليغي آن است كه بر اساس تكرار «ما اينگونهايم» و «تو آنگونه» بنا شده است. اين تكرار مؤكد موضوع خود را با گوش و روح ما درگير ميكند و تصورات ما را تحت تاثير قرار ميدهد و به ما القا ميكند كه انسانيت و الوهيت (در اين جا منظور مردم يهود و خدا است) دو مفهوم جداگانه هستند كه از طريق تقابل با هم در ارتباطند. ليست طولاني استعارههايي كه در اینجا به كار رفته تا روابط بين خدا و بني اسرائيل را توضيح دهد، برگرفته از جنبههاي متعدد و ساختار زندگي اجتماعي انسان است. اين جنبههاي متعدد عبارتند از: قوميت، خانواده يا تبار، بندگي، جامعه، ميراث، پرورش حيوان، كشاورزي، خلق هنري، عشق جنسي، مالكيت دارایي، حكومت و حتي دوستي. در هر حوزهاي، اين رابطه به وسيله نشان دادن دوگانه‌ سلسله‌مراتبي مرتبط (يا جفتي كه با فهم ما داراي رابطه سلسله‌مراتبي هستند) مشخص مي‌شود: خدا و مردم (اين استعاره مركزی است و كمتر از همه ميتوان به عنوان استعاره به آن نگاه كرد، چون اين استعاره ثابتْ كنترل مجموعه را در دست گرفته است)، پدر و پسر، بنده و ارباب، جامعه و تقدير (شبيه حالت عيني و انتزاعي)، ارث و سرنوشت (به همان نحو)، گوسفند و چوپان، تاكستان و نگهبان، اثر هنري و هنرمند، زن و مرد، دارایي و مالك، عمال و پادشاه. فقط در سطر پاياني شعر ميتوانيم رابطه‌ای برابر و دوطرفه را پيدا كنيم (مقرب و مقرب) – اگر چه بايد به اين نكته نيز توجه كنيم كه اين سطر واضحتر و بارزتر از ساير سطرها بر رابطه نابرابر بني اسرائيل (يهود) و ساير مردم جهان دلالت ميكند (چون اين خدا ممكن است فرزندان ديگري، سوژه‌های دیگری، گلههاي ديگري و دارایيهاي ديگري نيز داشته باشد؛ اما او فقط يكي از آنها را مورد علاقه خود قرار داده است).
بنابراين، تمايز بين خدا و جهان كه در اين شعر به چشم ميخورد – و من استدلال خواهم کرد که تا امروز در هسته مركزي الهيات يهودی جاي داشته است – الگويي وضع ميكند كه به ما اجازه نميدهد فرق بين خود و ديگران را از راهی مثبت يا حتي خنثي مشاهده كنيم، بلكه اساس مفهوم سلسله‌مراتب و تسلط ميباشد. وقتي كه خود با ديگری موقعيت سلسله‌مراتبی پيدا كرد (نه اينكه فقط با آن فرق كند)، بايد خود را برتر ببیند – در غیراین‌صورت پایین‌تر است. ما همانگونه كه خود را در رابطه با خداوند، پايينتر از وي ميدانيم، پس در رابطه با سايرين خود را برتر تصور ميكنيم. خود به‌نحو منفی فرافکنی می‌کند تا اینکه خود (مثل خدا) تماماً خوب باقي ميماند، در حاليكه سايرين (مثل جهان) منبع شر هستند. اين نوع فرا‌فکنی، كه از الگوي ديني ما سرچشمه مي‌گيرد، پايههاي رواني ساختارهاي اجتماعي زيان آوري از قبيل تبعيض جنسي، ترس از همجنس‌گرایان،249 نژادپرستي، قشرگرايي، ضدیت با يهود و ضدیت با غيريهود هستند.
با اين حال، يهوديت عدالت را در بخش قابل توجهی از آموزه‌هایش تعلیم می‌دهد و به آن متعهد است، و این برای فمینیست‌های یهودی الها‌م‌بخش بوده، و حتی برای برخی از ما منشأ دغدغه‌های فمينيستي بوده است. خدا در كتاب مقدس ميگويد: «عدالت است كه شما بايد از آن پيروي كنيد، تا بتوانید زندگي كنيد،» كلماتی که هم فرايند و هم آرمان را در قالب تعهدی دایمی به ترمیم جهان250 در بر ميگيرند. اين ايده از كجا می‌آید؟ اگريهوديت بر پايه الهياتی تسلطي بنا شده، پس منشأ الاهیاتی اصل عدالت كجاست؟ فرد براي حمايت الاهیاتی از اشتياق به کل ساختن جهان بايد به كجا رو كند؟
به رغم همه آنچه درباره الهيات يهودي گفتم، معتقدم منشأ عدالت و ميل به عدالت را بايد در توحيد پيدا كرد – البته در توحيد اصیل، نه آنچه در كتاب‌دعاهاي جاافتاده عبري به تصوير كشيده شده است. اما، موضع توحيدی چيست؟ توحيد خدایي واحد و نامحدود را تصویر می‌کند كه همه چيز را احاطه كرده و در وراي همه دانستنيها قرار گرفته است. معني توحيد چيست؟ لوازم درست و منطقي آن چه هستند؟ من معتقدم كه توحيد به معناي تصديق وحدت در جهان است. توحيد در خانواده انساني بدين معنا است كه با وجود تمام تفاوتهای ما – تفاوتهايي كه من آنها را تجليل كرده و محترم ميدانم- من بيشتر از آنكه بي شباهت به تو باشم، به تو شبيه هستم. اين بدان معنا است كه يك استاندارد واحد از عدالت براي همه ما به طور يكسان به كار رود. این يعني ما- به همراه تمام خلقت- از يك منشأ و جريان زندگي مشارکت داریم.
پس، توحيد چگونه از نظام مردسالارانه حمايت ميكند؟ به نظر ميرسد كه توحيد هنگامي از نظام مردسالاری حمايت ميكند كه از بصیرت اولیه خود منحرف شده باشد. هنگامي كه مردسالاري اصل وحدت را گرفته و آن را به دو نیم تقسيم ميكند – وقتي كه خدا از جهان جدا شده و فوق آن قرار ميگيرد، وقتي كه خدا ديگر در وجود ما نيست بلكه به عنوان ايده‌آل در خارج از ما قرار دارد – آنگاه هم خدا و هم جهان از موطن اصلي خود تبعيد مي‌شوند. به عبارت ديگر، مشكل وحدت خدا نيست، بلكه دیگری‌بودنِ خدا است. مشکل از تصور ما از تعالی ناشي ميشود كه به وسيله آن قدرت را از خود سلب ميكنيم و خدا را به عنوان قدرت فوق انساني در نظر می‌گیریم.
پس، به عنوان یهودي فمينيست، به دنبال بازگشت به بصیرت بنيادي دین هستم – درك وحدت موجود در جهان. وحدت تمام عناصر خلقت، وحدت مخلوقات با نيرو و منبع خلقت. اين درک را تنها از طريق اصلاح اساسي مجدد ميتوان اعاده نمود، تصويرسازي مجددي كه ما را به ريشه ايده توحيدي رهنمون ميشود.
***
سیر من به عنوان يك شاعر براي شریعتمند كردن اين ديدگاه فمينيستي يهودي مرا بر آن داشت تا دعاهاي251 عبري جديدی بنویسم و آنها را جايگزين نوع سنتياش بنمايم که در آنها تصوير حاكم / پادشاه / خداي مذكر تداعي ميشود كه بر جهان حكم فرمایي مينمايد. من كار خود را با صورتهاي سنتي شروع كردم و به دنبال چيزهايي بودم كه با فرهنگ و تاريخ يهود ارتباط داشت. اگر چه من نام‌گذاري سنتي خدا به عنوان «فرمانروايي كه خداي ما است و پادشاه جهان است»252 را رد كردهام، اما ساير اجزای موجود در دعا را مؤثر ميدانم. برای مثال، تصويري را كه دومين عبارت معروفترين دعاي عبري – موتزی253 – از خدا طرح مي‌كند دوست میدارم. اين عبارت ميگويد: «پاك و منزهي تو كه خداي ما و پادشاه جهاني / تويي كه براي اهل زمين از زمین نان به ثمر ميآوري.» در اینجا تصور بار آمدن نان از زمين، همكاري بين زمين و آذوقه ما و زمين و ما در ذهن تداعي ميشود. چون ما از مواد زميني ساخته شدهايم، بنابراين زمين آذوقه ما را تهيه ميكند و چون ما از زمين محافظت مي‌كنيم، زمين هم معاش ما را تأمين مينمايد.
اما در اين لحظه، بايد به چه معنا الوهیت را به اين تصور ربط دهم؟ البته نبايد آنرا به مفهوم متعالي خدا ارتباط داد، چون اين تصوير در مشخصاتي كه در دعاهاي عبري سنتي ديده ميشود (تعبیری که با عنوان shem u’malkhut شناخته می‌شود) خدا را داراي جسم ميكند. علاوه بر اين من در اين لحظه خود را به طبیعت، منبع و خانه متصل ميبینم. واژه کتاب‌مقدسی «خوب»254 و «آبفشان» كه معناي مجازي آن «منبع» است، تصویری که در زمین ریشه دارد، به ذهن می‌آید. و من در اینجا برای اشاره به الوهیت تصویر eyn ha-khayyim را می‌سازم، یعنی «سرچشمه يا منبع زندگي. »
هم اكنون كه تصويرهايم را در اختيار دارم، بايد نيايش را از كجا شروع كنم؟ شايد مهمترين عنصر تغيير در دعاي من اين است كه به جاي استفاده از سر آغازهاي سنتي و فرمهاي مجهول كه بر تقدس خدا دلالت مي‌كنند، من قدرت قداست را به متن برگرداندهام. به جاي واژهای که يعني «تو منزهي (مذكر)255» يا حتي به جاي واژهای که یعنی «تو منزهي (مؤنث)،256» من واژهایی را به کار میبرم به معنای «بيا درود بفرستيم257» كه عبادتي معلوم و در برگيرنده هر دو جنس ميباشد. آرزوي من، تصديق مجدد جامعه زندهي صداها است تا ما را از نيروي عبادتمان آگاه سازند. همچنين آرزو دارم خدايي‌بودن را در لحظهاي كه صدايمان فراتر از ما ميرود در آن تآكيد كنم، خدايي كه ما و بزرگتر از ما است، يك كل كه از مجموع اجزا خود بزرگتر است. يك كل كه ما در درون آن آرزو مي كنيم بتوانيم روابط متقابل و دو طرفهاي با آن داشته باشيم. بنابراين دعاي من براي سفره اينگونه است: «بيا تا سرچشمه حيات را تقدس كنيم / كه براي ما از زمين نان به بار ميآورد.»258
من تصاویر جدیدی می‌آفرینم و استفاده می‌کنم – تصاویری نظیر «سرچشمه يا منبع حيات،» «فواره يا جريان زندگي ما،» «نيروي (نفس) تمام موجودات زنده» و «جرقههاي ضمير ناپيدا و داخلي» – تا استعاره‌هایی تازه باشند برای الوهیت. من با اين مفاهيم و همچنين ساير مفاهيم ديگر كه شامل تمام عناصر اصلي خلقت هستند – زمين، آب، باد و آتش – اميدوارم كه بتوانم الهياتی بنا كنم از حضور همه‌جایی، تا هم تقدس جهان را تأیید كند و هم سلطنت مبتني بر بتپرستي حاكم / خدا / پادشاه را در هم شكند. امروز متوجه می‌شوم كه هر دعا و نيايشي كه مينويسم، سفري است به سوي تصوير ديگري از خدا و عزيمت به جست‌وجویي تازه براي مكانهاي ناشناخته زندگيم، جایي كه ممكن است الوهیت از آن برخیزد.
در عين حال، زبان خاص تصویرها و ساختار دعاهایم از منابع سنتي يهودي برگرفته شدهاند كه با كار من ارتباط تاريخي دارند و اميدوارم با محصولات كار من نيز ارتباط داشته باشند. تمايل به داشتن چنین ارتباطي بسيار زياد است، چه اینکه يهودي بودن احساسي را به دنبال دارد كه بر طبق تعريف خودم به اندازه مؤنث بودن اساسي است. اما، اين فقط به هويت شكل گرفته ابتدايي مربوط نيست؛ من، به عنوان يك فمينيست، به يهودي بودنم با تمام مشكلات آن ادامه ميدهم، چون ميدانم هر رابطه واقعي نيازمند كوشش است و رابطه من با يهوديت رابطه است كه از طريق آن به رشد خودم ادامه ميدهم.
در پايان بايد بگويم كه تأكيد يهوديت بر وحدت منبعی مهم برای آگاهي من است: وحدت اساس همدلي و همبستگي بوده و اصلي است كه يكپارچگي خلقت را بيان ميكند. من به عنوان شاعري كه براي تأیید تنوع و وحدت به دنبال تصویرسازی هستم، ميدانم كه اين سیر در آغاز است. به عنوان يك يهودي فمينيست، امیدوارم که اگر، در جامعه، این جست‌وجو را حمایت کنیم و ادامه دهیم، همه حقيقتهايمان را به عنوان جزئي از يك كل گرد هم ميآوريم، شاید به دیدگاهی به واقع کلی و متنوع، فراگير و كثرتگرا نزديك شويم – و صدای توحید اصیل را به گوش برسانیم.

انديشههایی بيشتر در باب آیين عبادت به عنوان بيان الاهيات

مارشا فالک259

یكي از مناقشات جدي كه در پاسخ به ابداع جايگزينهایي براي بيان نيايش سنتي توسط من ايجاد شده است، به اين واقعيت مربوط ميشود كه نيايش من به طور مستقيم خدا را به عنوان «دوم شخص» نشان نميدهد. اين سؤال كه آيا عبادت يهود نياز دارد خدا را به عنوان «تو» خطاب كند یا نه سؤالي پرچالش است، شايد حتي از چالش فمينيستي در مورد جنسيت خدا برانگیزاننده‌تر باشد. اعتراضات شديدتر هنگامي مطرح ميشود كه كسي حجیت منحصر به فرد خطاب «من- تو260» در الاهیات را به سؤال بگیرد، در صورتيكه فرض اصلي بر اين است كه تنها حالت مشروع عبادت براي يهوديان همين حالت «من- تو» است. روشن نیست که چرا این فرض شایع شده است. مسلماً افرادي هستند كه براي آنها مخاطب قرار دادن مستقيم خدا نيازمند اتصال نفسگير به بي اعتقادي است، در حاليكه براي عدهاي اين كار همچون افسانه است، براي ديگرانی اين امر بيشتر به دروغ مي‌ماند. چراکه فردي ممكن است از خدا تجربهاي داشته باشد كه در اين تجربه «دیگری» را، آن گونه که دیگران گواهی داده‌اند و یهویان نیز از آن جمله‌اند، فرض نمی‌گیرد؛ اين امر در گذشته و حال صادق بوده است. مثلاً، عارف قرن شانزدهم، موزيز كوردووِرو،261 الهياتی يهودي فارغ از دوگانگي را ابداع كرد: «به خدا دوگانگي نسبت ندهيد … . نگویيد كه اين سنگ است و بنابراين خدا نيست … بلكه تمام هستي خدا هستند. سنگ هم شيء است كه خداوند در آن نفوذ كردهاست.»]1[ اگر بخواهم نظر شخصيم را بگويم، تجربه من از الوهیت نوعی آگاهي يا احساس از كليتی پويا، زنده و يكپارچه در مخلوقات بوده است – وحدتي كه شامل من نيز ميشود و مرا نيز در برگرفته است و اين وحدت از مجموع اجزاء خود بزرگتر است. آيا نپذيرفتن اينگونه تجربيات يا صورت‌بندی‌هایی نظیر از آنِ كوردوورو، از ميان انبوه تصوراتي كه ممكن است به درستي به عنوان الهيات يهودی مورد قبول واقع شده‌‌اند، معقول است؟
در واقع، جنبش مدرن بازسازی‌گرایی كه توسط حاخام کاپلان بنا شده صريحاً بر اساس الهياتي است كه خدا را نه شخص‌وار و نه «فوق طبيعي» تصور ميكند.]2[ گرچه کاپلان به دنبال رد خطاب مستقیم به خدا در عبادت نيست، شاگرد برجسته او، حاخام آيرا آیزنشتاین،262 رئيس دانشگاه حاخامي بازسازی‌گرایی263 و نويسنده اولين كتاب دعاي این مکتب، اخيراً موضوع مخاطب قرار دادن خدا به صورت مستقيم را منسوخ دانسته است. وي مي‌نويسد: «عبادت لزوماً به يك «تو» احتياج ندارد. در فرهنگهاي متعددی عبادت بدون اينكه به يك موجود شخصي يا يك «تو» اشاره كند تجربه می‌شود … هنگاميکه عبادت ميكنم، خود را در نوعي متن محصور مي‌نمايم كه مرا قادر ميسازد تا به آن چه والتر كافمن264 «انديشه پر حرارت» می‌نامد دست پيدا كنم. … پیشنهاد می‌کنم ارزشهاي سنتي يهودی مضمون اصلی اندیشه پرحرارت باشند.» ایسنستين در ادامه ميگويد كه امروزه عبادت بايد «مالِ خودمان، برگرفته از تعبير شخصي خودمان و برآمده از احساس خودمان از جهان باشد.»
با استدلال بر اینکه «دیالوگی با دیگری» مقوم عبادت اصیل نیست، بازسازی‌گرایان را ترغیب می‌کند که «بدون تو» عبادت کنند.]3[
هنوز هم اين موضع كه خداوند را بايد به عنوان «ديگری» دید و مورد خطاب قرار داد مقبول بسیاری از يهوديان است، از جمله برخي از الاهیدانان و عالمان ليبرالی كه با آنها گفتگوهايي داشته‌ام (و غالباً با آنها در ساير موضوعات توافق داشتهام). این است که الاهیدان فمینیست ریچل ادلر265 مينويسد: «ريشه‌كن كردن ديگري و شكستن مرزهای میان خود و دیگری، خود و، خدا، خدا و جهان، به طور هم‌زمان، منجر به از بين بردن ارتباط ميشود … دیگری‌بودنِ خدا، تفاوت خدا از ما، باعث ايجاد رابطه و مبادله ميگردد.»]4[ عالم علوم عبادي، لورنس اِي. هافمن،266 درباره اهميت دیگری‌بودنِ خدا در عبادت استدلال می‌کند و ميگويد: «خدا را فقط از طريق ارتباط مي‌توان شناخت و

دسته‌ها: دسته اصلی