دانلود پایان نامه

دانلود پایان نامه

عنوان پایان نامه : بررسی رابطه نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار سهام و چولگی بازده سهام در بورس اوراق بهادار تهران 

RF نرخ بازده بدون ريسك

: βi ضريب ريسك سيستماتيك ورقه بهادار

: E(Rm) نرخ بازده مورد انتظار از پرتفوي

مدل CAPM فرض مي كند كه همه سرمايه گذاران پرتفوي هاي خود را بر اساس ميانگين – واريانس انتخاب مي كنند . بدين صورت كه براي به دست آوردن شاخص ريسك سيستماتيك () از حاصل تقسيم كواريانس بين بازده بازار و بازده سهام بر واريانس بازار استفاده مي كنند. β i در مدل CAPM برابر است با:

برن هولت ( 2007) مدل قيمت گذاري را با استفاده از جايگزيني روش ميانگين –ريسك به جاي ميانگين – واريانس ارائه داد . در اين روش به جاي استفاده از واريانس و كواريانس براي به دست آوردن شاخص ريسك از ميانگين بازده بازار و بازده سهام و نرخ بازده بدون ريسك استفاده مي شود . اندازه گيري ريسك در اين مدل منطبق بر تئوري مطلوبيت مورد انتظار و با فرض ريسك گريزي انجام مي گيرد. بر اين اساس برن هولت ) 2007 ( بيان مي كند : ميزان ريسكي را كه سهام داران براي تعيين ضريب بتا(β) فرض مي كنند، مي توان گفت كه همان ميانگين – ريسك مي باشد . ما با جايگزيني βri به جاي βi در مدل CAPM داريم :

بايد تغيير يابند. چنانچه بازده بازار بيشتر از نرخ بدون ريسك باشد، هيچ سرمايه گذاري مايل به داشتن دارايي بدون ريسك نخواهد بود. علاوه بر اين از آنجايي كه بتا معيار ريسك است، يك دارايي با بتاي بزرگتر بايد ريسك بيشتري نسبت به دارايي با بتاي كوچكتر داشته باشد. در نتيجه هنگامي كه بازده بازار بيشتر از نرخ بهره بدون ريسك است، بايد رابطه مثبتي بين بتا و بازده وجود داشته باشد. بطور مشابه هنگامي كه بازده بازار از نرخ بهره بدون ريسك كوچكتر است، رابطه بين بتا و بازده منفي خواهد بود. بر اين اساس آنها شواهد روشني را دال بر مدل شرطي در بازار سهام آمريكا پيدا نمودند و نتيجه گرفتند كه اين ادعا CAPM ، كه بتا يك عامل مهم در قيمت گذاري تعادلي است، بايد مورد بررسي مجدد قرار گيرد.

در كنار چارچوبهاي شرطي مبتني بر بازارهاي صعودي و بازارهاي نزولي ساير مدل ها نيز در ادبيات مالي ثبت شده اند. تحقيقات انجام گرفته بر روي مدلهاي CAPM شرطي را ميتوان به 2 گروه تقسيم نمود:

  1. محققيني مانند هاروي) CAPM (1989)شرطي از روش هايي مانند واريانس ناهمساني شرطي اتورگرسيو و يا از روش عمومي گشتاورها استفاده نموده اند .
  2. تحقيقاتي كه درآنها صرف ريسك درطول زمان تغيير كرده و بر اساس يك مجموعه از مدل هاي رگرسيوني تخمين زده مي شوند و از اين طريق  تغييرات ساختاري ممكن درنظرگرفته مي شود .

در اوايل دهه 1950 براي اولين بار مارکويتز مدلي را جهت پيش بيني ارزش سهام بر اساس بازده منتظره و واريانس به عنوان شاخص ريسک معرفي کرد. مدل پرتفوليويي مارکويتز در حقيقت يک مسئله بهينه سازي است که بر اساس دو معيار بازده منتظره و ريسک به دنبال پيدا کردن تعادل منطقي ميان اين دو معيار جهت به دست آوردن حداقل ريسک به ازاي سطح معيني از بازده منتظره و يا حداکثر بازده منتظره در سطح مشخصي از ريسک مي باشد  . با ادامه تلاش محققان ديگر مدل ابتدايي مارکويتز به طور گسترده اي توسعه داده شد که از آن جمله می­توان به مدل ميانگين انحراف مطلق،مدل میانگین-شبه واریانس اشاره نمود.خصوصيت بارز اين مدل ها اين است که در آن ها تنها دو گشتاور اول توزيع بازده يعني ميانگين و واريانس به حساب آورده شده است. در حالي که بسياري از محققان معتقد بودند که بدون داشتن اطلاعاتي مبني بر متقارن بودن توزيع بازده، نمي توان گشتاورهاي بالاتر از

BM(t) : نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار در پایان سال t

TA(t) : مجموع دارایی های شرکت در پایان سال t

TD(t) : مجموع بدهی های شرکت در پایان سال t

MP(t) :قیمت سهم در آخرین معامله در سال t

NS(t) : تعداد سهام عادی در دست سهام داران در پایان سال t

بر اساس نسبت ارزش دفتری به ارزش سهام می توانیم سهام را به دو گروه سهام ارزشی و رشدی تقسیم کنیم که در ذیل به آن اشاره می کنیم.

سهام رشدی و سهام ارزشی

يكي از مهمترين دغدغه هاي سرمايه گذاران، يافتن روشي براي انتخاب مناسب ترين سهم يا پرتفوي از ميان انبوه سهام موجود در بازار مي باشد. مطالعات نشان مي دهد كه بين بازده ي سهام شركتها و نسبت ارزش دفتري به ارزش بازار (B/M) آنها ارتباط وجود دارد. با افزايش  نسبت B/M نوع سهام از رشدي به ارزشي  تغيير مي يابد.

سهام رشدي گران  سهامي هستند كه قيمت آنها نسبت به جريان نقدي، عايدي، سود تقسيمي و ارزش دفتري آنها بالاتر از ميانگين است بعبارتي ديگر نسبت ارزش دفتري آنها نسبت به ارزش بازار كمتر است و سهام ارزشي ارزان  سهامي هستند كه قيمت آنها نسبت به جريان نقدي، عايدي، سود تقسيمي و ارزش دفتري آنها پايينتر از ميانگين است.

“ارزش دفتري ” بر مبناي بهاي تمام شده تاريخي است و هيچگونه انعكاس يا بازتابي از دورنماي مورد انتظار شركت در آن لحاظ نگرديده است و بر عكس، “ارزش بازار ” سهام منعكس كننده اين دور نما است . اگر دور نماي آينده شركت نشان دهنده رشدي بيش از رشد متوسط باشد، ” ارزش دفتري ” كوچكتر از “ارزش بازار ” خواهد بود . به عبارت ديگر اگر چنانچه قيمت بازاري سهام نسبت به ارزش دفتري آن بالا باشد، احتمالا موردي است كه سهم فوق عنوان كردند كه بازده سهام اغلب به دو بخش جداگانه يعني بازده نقدي ناشي از تقسيم سود و بازده ناشي از سود سرمايه اي قابل تجزيه است. آنها به تجزيه بازده ناشي از سود سرمايه اي به دو بخش جداگانه يعني نرخ رشد ارزش دفتري و نرخ رشد ارزش بازار به دفتري به اين نتيجه دست يافتند كه بعد از شناسايي يك سهم به عنوان سهام ارزشي، نرخ رشد ارزش دفتري حقوق صاحبان سهام(به واسطه ي نگهداري و حفظ سود) تقريباً صفر است. بنابراين وجود نرخ بالاي بازدهي ناشي از سود سرمايه اي تقريباً به طور كامل ناشي از رشد نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري است. از سوي ديگر بعد از شناسايي يك سهم به عنوان سهم رشدي، متوسط نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري آن كاهش يافته و در عوض نرخ رشد ارزش دفتري حقوق صاحبان سهام افزايش مي يابد.

مطلب ديگر كه در اين مطالعات قابل توجه به نظر ميرسد، مسئله تعديل و همگرايي نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري حقوق صاحبان سهام  بعد از تشكيل پرتفوهاي رشدي و ارزشي است. فاما و فرنچ ادعا نمودند، هيچ سهمي براي هميشه به عنوان يك سهم رشدي يا ارزشي باقي نمي ماند. بنابراين به طور منطقي اين انتظار وجود دارد كه تحت تأثير عوامل بازار و وجود شرايط رقابتي بين شركت ها، بازده سهام رشدي و ارزشي در طول زمان به هم نزديك شود.

اين در حالي است كه برخي ديگر از مطالعات( بلك 1995 ، مكينلي 1993)در انتقاد به نظر گفته شده، مدعي هستند كه صرف ناشي از نسبت ارزش دفتري به قيمت بازار، از شرايط خاص نمونه در بازار سرمايه آمريكا نشئت مي گيرند و نمي توان اين الگوها را در خارج از بازار سرمايه آمريكا مشاهده كرد. در عين حال پارهاي از پژوهش هاي انجام شده در بازار سرمايه ايران نيز نشان مي دهد، برخلاف نتايج مطالعات فاما و فرنچ، سهام رشدي از متوسط بازدهي بالاتري در مقايسه با سهام ارزشي برخوردار بوده اند.

سهام رشدي نسبت به سطوح جاري عايدات و سود تقسيمي هر سهم قيمت هاي بالايي دارند و بازار انتظار دارد سهام رشدي گران در آينده رشدي سريع تر از نرخ ميانگين داشته باشند. اين انتظار احتمالاً بر اين مبنا است كه در گذشته، رشدي سريعتر از ميانگين داشته اند. بنابراين رشد سريعتر از رشد ميانگين در عايدات گذشته نيز از خصايص سهام رشدي گران مي باشد. عكس اين امر در مورد سهام ارزشي ارزان صادق است .

تحقيقات باربريز و هانگ (2008) برمبناي نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار سهام و چولگي يك تئوري بنيادين را مطرح كرد كه ميان اين نسبت و ميانگين سود سهام و تأثير چولگي بر ارزش‌گذاري دارايي‌ها، رابطه‌اي مستقیم وجود دارد.

رشد يك شركت مي‌تواند چولگي را افزايش داده و سرمايه‌گذاران را ترغيب كند. به هر حال رفتار سرمايه‌گذاران و تكيه و تأكيد آنها بر استفاده از نمودارهاي چولگي و ترجيح آنها بر سرمايه‌گذاري روي سهام‌هاي رو به رشد، تفاوت ميان نمودار چولگي سهام‌هاي مختلف را نشان مي‌دهد.

رابطه بین چولگی و نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار سهام

اصول محافظه کارانه حسابداری و اصل تحقق باعث میشود که اندازه گیری دارايي و درآمدها کمی غرض ورزانه باشد. دو نوع حسابداری محافظه کارانه داريم: شرطي و غيرشرطي (بيور و رايان 2005). در حالت غيرشرطي دارايي‌هاي نامشهود مانند عامل رشد، نام تجاري، سهمي كه از بازار دارد و R & D[1]، در ترازنامه ناديده گرفته مي‌شودر در حال شرطي، ما ارزش سهام را در شرايط نامساعد محاسبه مي‌كنيم ولي براي شرايط مساعد محاسبه نمي‌كنيم كه مثال خوب براي اين مورد قاعده اقل بهای تمام شده و ارزش بازار برای موجودی های کالا مي‌باشد.

روش غيرشرطي در مقابل شرطي، باعث همبستگي بيشتر ميان نسبت ارزش سهام شركت به ارزش سهام شركت در بازار، و تفاوت نوع دارايي در صنايع مختلف مي‌شود. پس در حالت غيرشرطي بيشتر تمايل به در نظر گرفتن تفاوت‌هاي درون صنعت مي‌باشد و در حالي كه در روش محاسبه ضرر و زيان بصورت شرطي به تفاوت‌هاي برون صنعتي توجه مي‌شود.

از طرف ديگر در زماني كه بازار پررونق باشد مي‌تواند با گسترده كردن فعاليت‌ها سودآوري را بيشتر كند (روبيچك و ون هورن 1967). در نتيجه بازپرداختي‌هاي شركت به صورت چولگي مثبت خواهد بود. نسبت ارزش سهام به ارزش سهام در بازار با ميزان درجه‌ي چولگي بازپرداخت‌ها همبستگي دارد مانند تفاوت ميان ميانگين و میانه كه براي برآورد و محاسبه‌ي چولگي استفاده مي‌شود (پيرسون 1895).

(1992) را ارائه كردند. خصوصيات بارز و كليدي مدل باربريز و هانگ اين است كه در معادل‌سازي دارايي برمبناي خصوصيت هر كالا در بازده سهام، ارزش‌گذاري مي‌شود برآورد آنها اين بود كه سهام‌هاي با چولگي مثبت بيشتر، ميانگين بازده كمتري دارند. كه در تحقيقات ميتون و وركينك (2007) نيز نتايج مشابه اي بدست آمد. همين طور در تحقيقات برونرمير (2007).

رابین استین  1973) مدل  و کراوس و لیتزر برگر 1973 مدل CAPM شارپ1964 و لینتر1965 را با اضافه نمودن چولگی به مدل قیمت گذاري توسعه دادند. یافته هاي آنها نشان داد که گنجاندن گشتاور چولگی به مدل قیمت گذاري دارایی بخشی از اریب قیمتگذاري دارایی را تشریح میکند.

آرديتي(1975و1971) كراس وليتزنبرگر(1976) هاروي وسيديكر طي مطالعاتي  كه انجام دادند نشان دادند كه سرمايه گذاران چولگي مثبت را ترجيح مي دهند . پس از آن مطالعاتي نيز در سالهاي اخير انجام گرفته است كه چولگي را به عنوان گشتاور سوم درارزيابي عملكرد سبد اوراق بهادار مورد آزمون قرار داده اند .

كاهن من و تورسكي (1979) تئوري را بسط دادند تا اين جنبه و جنبه‌هاي ديگر رفتاري مانند عدم تمايل به از دست دادن سود تحت شزایط عدم قطعیت را بررسي كنند. باربريز و هانگ (2008) معادل‌سازي قیمت گذاری دارایی را براساس تئوري احتمال تجمعی مطالعه كردند (ورسكي و كاهنمن 1992).اين محققان نشان دادند به جای ايجاد تنوع در سرمايه گذاری، برخي سرمايه‌گذاران سهام بيشتري با توزيع بازده چولگي مثبت نگهداری مي‌كنند. در نتيجه خصوصيت چولگي است كه در معادل سازي سرمايه تعيين كننده است. و سهام‌هاي داراي چولگي مثبت بيشتر، ميانگين بازده كمتري دارند.

فرند و وسترفیل( 1980) و هري و سیدکی(  2000 )ادعا کردند که چولگی نقش مهمی در قیمت گذاري اوراق بهادار بازي میکند.

كليفرد(1994) به بررسي توان توضيحي متغيرهاي بتا، اندازه شركت، نسبت ارزش دفتري به ارزش بازار، نسبت بدهي به حقوق صاحبان سهام، نسبت سود به ارزش بازار و بازده گذشته براي بازده آتي پرداخت.

كو نراد و همكاران (2009) براي تخمين برآورد نمودار خلاف چولگي (ex Antiskwess) سهام‌هاي انفرادي از نرخ‌هاي توافقي استفاده كردند روشي كه استفاده كردند توسط باكشي و همكاران (2003) بوجود آمده و نيازي به داشتن اطلاعات از نمونه‌ي جامع ندارد تا چولگي را محاسبه كنيم. البته مضرات اين روش اين است كه نياز به اطمينان بالا از عدم وجود خطر براي سرمايه‌گذاري دارد و هنگامي كه براي سهام‌هاي مرتبط با فن‌آوري استفاده مي‌شود در دوره حباب، چولگي مثبت از خود نشان نمي‌دهد.

بوير و همكاران (2010) مداركي ارائه كردند كه ميان چولگي  و بازده سهام رابطه منفي وجود دارد. كومار (2009) و بالي و همكاران (2011) مداركي ارائه كردند كه نشان مي‌دهد سرمايه‌گذاران فردي تمايل به سرمايه‌گذاري روي سهام‌هايي با خصوصياتي شبيه‌ به قرعه‌كشي دارند و كومار (2005) نشان داد كه سرمايه‌گذاران شركتي و مؤسسه‌اي چنين تمايلي را ندارند.

 پژوهش ژانگ و همكاران (2010)  نشان داد سهام‌هايي كه نسبت ارزش شركت به ارزش شركت در بازار آنها پايين(سهام رشدی) مي‌باشد،  در قياس با سهام‌هايي كه نسبت ارزش شركت به ارزش شركت در بازار آنها بالا (سهام ارزشی) مي‌باشد، به طور معناداري چولگي مثبت بيشتري دارند و سرمايه‌گذاران از روی نمودار چولگي اين سهام ها اقدام به سرمايه‌گذاري مي‌كنند. همچنین نشان داده شد که تمايل سرمايه‌گذاران به داشتن چولگي مثبت در نمودار بازده سهام مي‌باشد.

در ارتباط با تأثیر عوامل چولگی بازده بر مدل قیمت گذاري دارایی تاکنون در کشورمان پژوهشی صورت نگرفته است اما در ارتباط با عوامل موثر بر بازدهي سهام تحقیقات مختلفی صورت گرفته است. به عنوان مثال در باره تاثیر نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار سهام به تحقیقات داخلی زیر می توانیم اشاره کنیم.

رحماني و تجويدي(1383) به بررسي رابطه بين متغيرهاي حسابداري و بازده سهام پرداختند.اندازه شركت، نسبت بدهي به حقوق صاحبان برخي از اين متغيرها شامل نسبت قيمت به سود (P/E) و نسبت فروش به قيمت هر سهم نسبت ارزش دفتري به ارزش بازار سهام(BV/MV)    است. هدف اين پژوهش نيز شناسايي و بررسي نقش متغيرهاي مذكور در تبيين بازدهي سهام در بورس تهران بوده است. در اين تحقيق متغيرها در قالب مدلهاي خلاصه ای از پیشینه تحقیق به صورت جدول

ردیف سال تحقیق نام تحقیق نتایج حاصله
1 1975 آردیتی سرمايه گذاران چولگي مثبت را ترجيح مي دهند
1 1980 استاتمن و همکاران بازده سهام در بازار آمریکا مستقیما در ارتباط با نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار است.
2 1985 روزنبرگ سهام با نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار بالا به صورت معنادار بازدهی  بالاتری دارند.
3 1993 فاما و فرنچ اندازه شرکت و نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار نقش اساسی در توضیح تفاوت های موجود در بازده شرکتها دارند.
5 2000 هروی و سیدکی چولگی نقش مهمی در قیمت گذاري اوراق بهادار بازي میکند.
6 2003 بینگ و جری Capm سه عاملی و چهارعاملی و مدل های فاما و فرنچ با چولگی و کشیدگی سیستماتیک به کار بردند.
7 2008 باربریز و هانگ نسبت هایBM و چولگی بر ارزش گذاری دارایی ها،رابطه مستقیم دارد.

فصل سوم

روش اجرای تحقیق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

3-3.اهداف تحقیق

از ویزگی های بازار سرمایه است که سرمایه گذار را نسبت به آینده سرمایه خود نگران می کند هر چند بدست آوردن عایدی بالا  یک عامل مثبت و نوسانات یک عامل منفی در سرمایه گذاری است،ولی در هر حال توانایی پیش بینی بازده وقتی سهم به عنوان یک مزیت عمده برای هر سرمایه گذار تلقی می شود و آگاهی از عوامل تاثیر گذار در این پیش بینی آرزوی هر سرمایه گذار است.پژوهش های حوزه مالی توجه و علاقه طیف وسیعی از اقشار غیر دانشگاهی از قبیل سرمایه گذاران و تحلیلگران،مراجع قانون گذار مانند بورس اوراق بهادار و نهاد های نظارتی مربوط،بانک مرکزی،مدیران شرکت ها و سایر استفاده کنندگان را به خود جلب کرده است.

اهداف این تحقیق انجام یک فعالیت علمی در جهت بررسی ارتباط بین نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار و چولگی بازده سهام و بررسی امکان استفاده از نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار به عنوان متغیر جایگزین ریسک در بازار سرمایه می باشد.به این طریق خواسته ایم  ابزار مناسبی برای تجزیه و تحلیل به سرمایه گذاران ارائه دهیم تا جهت منابع مالی را به صورت مناسب به گزینه های مختلف سرمایه گذاری تخصیص دهند.

3-4.فرضیه های تحقیق

فرضیه 1-بین نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار و چولگی بازده سهم ارتباط معنی داری وجود دارد.

فرضیه 2-سهام هایی با نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار پایین در مقایسه با سهام هایی با نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار بالا چولگی مثبت بیشتر و یا چولگی منفی کمتری دارند.

3-5.تعریف عملیاتی متغیر های تحقیق

متغیرهای این تحقیق عبارتند از:

متغیرهای وابسته:

  1. بازده شرکت i در روز t : بر اساس تغییرات شاخص قیمت و بازده نقدی شرکت ها در هروز معاملاتی محاسبه می شود.

بگذارد. این تحقیق از نوع کاربردی می باشد و داده ها از نوع مشاهدات پس رویدادی می باشند.هدف تحقیق بنیادی-تجربی توسعه دانش عمومی بشری و کشف قوانین علمی برای تبیین ویژگی های یک واقعیت است که  داده‌ها و اطلاعات اوليه با استفاده از روش‌هاى آزمايش، مشاهده،  و … گردآورى مى‌شود و با استفاده از روش‌ها و تکنيک‌هاى آمارى و معيارهاى پذيرفته شده مورد تجزيه‌وتحليل قرار مى‌گيرد.روش تحقیق به صورت توصیفی _ همبستگی  است که در آن مبانی نظری و پیشینه پژوهش از راه کتابخانه، مقاله و اینترنت جمع آوری شده و به صورت استدال قیاسی و در رد یا اثبات فرضیه های پژوهش با بکارگیری روش های آماری مناسب از استدلال استقرایی در تعمیم نتایج استفاده می شود.

3-7. روش گردآوری اطلاعات

جهت انجام این تحقیق منابع اطلاعاتی به دو دسته تقسیم می شوند؛دسته اول مربوط به ادبیات تحقیق و پیشینه آن می شود که از منابع کتابخانه ای،مجلات داخلی و خارجی و پایگاه های اطلاعاتی،مقالات و پایان نامه ها استفاده می شود،دسته دوم منابع مربوط به جمع آوری داده هاست که به سایت سازمان بورس و اوراق بهادار تهران و سامانه جامع اطلاعاتی آن و نرم افزار های طلاعات مالی از جمله رهاورد نوین و تدبیر پرداز  تهیه و گردآوری می شود.هم چنین برای انجام آزمون های آماری از نرم افزار spss و برای تحلیل داده ها از نرم افزار Eviews و جهت انجام آزمون های آماری همبستگی از روش پیرسون  استفاده می شود.

3-8.قلمرو تحقیق

  • .قلمرو زمانی

دوره مورد تحقیق یک دوره 5 ساله خواهد بود به این صورت که اطلاعات مورد نیاز سهام شرکت های نمونه از سال88-92 محاسبه و نسبت ها را بر اساس این سال ها به دست می آوریم.محدود نمودن دوره تحقیق به یک دوره پنج ساله از آن جهت است تا ضمن بهره گیری از یک فاصله زمانی قابل قبول جهت آزمون فرضیات از طولانی شدن دوره تحقیق که شائبه عدم همسانی شرایط اقتصادی در دوره تحقیق را به دنبال دارد پرهیز شود.

  • .قلمرو مکانی

3-10.متغیر های تحقیق

نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار: از تقسيم مجموع حقوق صاحبان سهام بر حاصلضرب قيمت بازار سهام در پايان هر سال و تعداد سهام عادي در دست سهامداران در همان تاريخ به دست مي آيد .

بازده سهام: تفاوت ميان قيمت سهام در پايان دوره و ابتداي آن را با سود نقدي ، مزاياي ناشي از سهام جايزه و حق تقدم جمع کرده و سپس  حاصل را بر قيمت سهم در ابتداي دوره تقسیم بدست می کنیم

3-11. مفاهیم بکارگرفته شده در تحقیق

در ادامه به بررسی برخی مفاهیم بکار گرفته شده و اصطلاحات تخصصی در تحقیق می پردازیم.

3-11-1. ضریب همبستگی پیرسون:

این روش توسط کارل پیرسون تهیه  و تنظیم شده است. پیرسون رابطه بین دو متغیر را بررسی کرد. ضریب همبستگی رابطه کمی بین دو متغیر را نشان می دهد. در ضریب همبستگی مقیاس متغیر ها فاصله ای یا نسبی هستند.مقدار آن بین عدد -1 و +1 متغیر است.اگر  باشد،بیانگر آن است که بین دو متغیر همبستگی وجود ندارد. اگر  باشد همبستگی بین اندازه های متغیر کامل است.روش محاسبه ی آن عبارت است از :

 

 

 

قادرند معیاری کمی برای قضاوت در خصوص نرمال بودن توزیع متغیر تصادفی فراهم نماید.در روش های عددی می توان هم از آمار توصیفی و هم از آزمون های آماری استنباطی استفاده کرد.در این تحقیق با استفاده از نرم افزار EViews با فرض وجود توزیع نرمال بررسی نرمال بودن اجزای اخلال مدل های رگرسیونی انجام شده است.

3-11-3. مانایی متغیر ها:

بطور کلی یک فرآیند تصادفی هنگامی مانا نامیده می شود که میانگین و واریانس آن طی زمان ثابت باشد و مقدار کوواریانس بین دو دوره زمانی، تنها به فاصله یا وقفه بین این دو دوره بستگی داشته و ارتباطی به زمان واقعی محاسبه کوواریانس نداشته باشد(گجراتی،1387).

از آنجا که ممکن است متغیر های اقتصادی دارای سری زمانی نامانا باشند بنابراین باید قبل از بکارگیری در مدل، بررسی لازم در خصوص مانایی آنها صورت بگیرد و نسبت به مانا بودن یا نامانا بودن متغیر های سری زمانی اطمینان حاصل شود. در واقه،به طور معمول عملیاتی مانند استفاده از روش حداقل مربعات معمولی در تحقیقات تجربی با فرض مانا بودن سری های زمانی صورت می گیرد. به منظور پرهیز از بکارگیری سری های زمانی نامانا در مدل های سری زمانی و مختلط از سه روش زیر می توان متغیر های موجود را آزمون کرد.:

  1. روش ترسیمی
  2. روش همبسته نگار
  3. آزمون ریشه واحد

بررسی ریشه واحد در نرم افزار های آماری توسط سه آزمون صورت می گیرد:

  1. آزمون دیکی فولر(DF)[2]
  2. آزمون دیکی فولر تعمیم یافته[3](ADF)
  3. آزمون PP[4]

معمولاً رابطه بالا را با کم کردن   از طرفین به صورت زیر می نویسند:

در این حالت فرضیه صفر و فرضیه مقابل براي آزمون نامانایی به صورت زیر تعدیل می شود:

فرضیه صفر عبارت از وجود ریشه واحد (نامانا) است(نوفرستی،1378).

آزمون دیکی فولر تعمیم یافته:

براي آزمون نامانایی ابتدا فرض بر این است که سري زمانی مورد بحث داراي یک فرضیه خود توضیح مرتبه اول است و سپس فرضیه

بر آن اساس آزمون می شود. اکنون اگر سري زمانی  تحت بررسی داراي فرآیند خود توزیع مرتبه P باشد، رابطه مورد برآورد براي آزمون از تصریح پویاي صحیحی برخوردار نخواهد بود و این امر موجب خواهد شد تا جملات خطاي رگرسیون دچار خودهمبستگی  شوند. وقتی جملات خطا داراي خودهمبستگی شوند، دیگر نمی توان از آزمون دیکی-فولر براي مانایی استفاده کرد، زیرا در این حالت دیگر توزیع حدي و کمیت هاي بحرانی بدست آمده توسط دیکی و فولر صادق نیست. به طوري که در آزمون فیلیپس و پرون وقتی شرط عدم وجود خودهمبستگی بین جملات اخلال نقض می شود میتواند براي آزمون پایایی مورد استفاده قرار گیرد. اما خود دیکی و فولر نشان دادند که وقتی جملات خطا خود همبسته هستند، در صورتی که الگوي تعمیم یافته دیکی- فولر مورد استفاده قرار گیرد، توزیع حدي و کمیت هاي بحرانی بدست آمده توسط آنها باز هم صادق است)نوفرستی،1378).

تفاضل گیری و توجه به درجه هم انباشتگی از راهکارهای ساده برای احتراز از نامانایی است. به منظور اجتناب از نامانایی مدل و رهایی از کاذب بودن رگرسیون از هم انباشتگی استفاده می شود.به طور ساده روش معمول رسیدن به مانایی تفاضل گیری است اما با توجه به از دست دادن داده ها در پی این اقدام تفاضل گیری آخرین توصیه است.

[1] -Research and Development

[2]– Dickey-Fuller Test Equation

[3] – Dickey-Fuller Test Equation Augmented

[4]– Phillips _ Perron Unit Root Test

روی لینک زیر کلیک نکنید برای دیدن جزییات این پایان نامه به لینک انتهای صفحه مراجعه نمایید

(فقط حاوی صفحات فرد و حداکثر فقط 50 صفحه با فرمت ورد):

بررسی رابطه نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار سهام و چولگي بازده سهام در بورس اوراق بهادار تهران

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

 دانلود از لینک زیر