دانلود پایان نامه

يهودي، و مشاهده اين واقعيتها از ديد تجربه فمينيستي يهودي است.
البته اين بدان معنا نيست كه تمام فمينيستهاي يهود تجربه مشتركي از خود، خدا و جهان دارند. بلكه معني دقيق آن اين است كه رویکرد فمينيستهاي يهودي به الاهیات تعهدي پیشین به نوشتن الهياتی است كه هم فمينيستي و هم يهودي باشد. منظور من از فمينيست مفهومي است كه آگاهانه در تجربيات شخصي الاهی‌دانان از خود ريشه دارد. اين تجربيات، كه با جنسیت محدود نشدهاند، به وسيله عواملی مشخص فرهنگي، تاريخي و اقتصادي شكل ميگيرند. الهيات فمينيستي به عنوان نوعی منظر و دیدگاه، هر الهياتي كه تجربه جنس مذكر را عموميت ميبخشد زير سؤال ميبرد. اين نوع الهيات با اين پيش فرض شروع ميشود كه الهيات سنتي يهودي – همانند الهيات سنتي مسيحي – مردمحور بوده است. يعني، مرد را محور قرار داده و از تجربيات مردان يهودي به عنوان روزنهاي استفاده كرده است كه از طريق آن ميتوان به جهان نگریست. بنابراين، هنوز هستند الاهیدانان یهودی که به «613 فرمان» اشاره ميكنند كه «يهوديان سنتاً ملزم به انجام آنها هستند» و در واقع فقط مردان ملزم به انجام این فرامین مي‌باشند، در حاليكه ساير الهيدانان نیز به مطالعه متون دیني و شركت در آیينهاي عبادي عمومي به عنوان مناسک محوري تقوا در يهوديت اشاره ميكنند، در صورتيكه در واقع فقط مردان مجبور به مطالعه متون و شركت در آیين‌هاي عبادي هستند. در نتيجه، در نوشتههاي اينگونه عالمان الهيات، طرقی که زنان پارساي يهودي سنتاً ظهور و جلوه می‌یافتند، اگر ناديده گرفته نشده باشد، كمرنگ و جزئي جلوه داده شدهاست.
بنابراین الهيات فمينيستي يهودي، همانند الهيات فمينيست، كار خود را با آنچه كه الهيدان فمينيست مسيحي، اليزابت شوسلر فيورنزا278 در اثر خود درباب عهد جدید، هرمنوتیک فمینیستی بدگمانی نامید، شروع مي‌كند. همانگونه كه فيورنز مينويسد، الهيدان فمينيست با اين فرض كار مطالعه خود را بر روي متون كتب مقدس و تفسیر آنها آغاز ميكند كه آنها مردمحور بوده و نيز داراي عملكرد سلسله‌مراتبي هستند. لذا فمينيست یهودی نیز همانند الهيدان مسيحي فمينيست، به كتابها و متون سنتي رجوع ميكند و به اين مسئله ظنين است كه تجربيات زنان در اين متون يا به صورت فرعي مورد توجه قرار گرفته و يا اصلاً ثبت نشده است. در مواردي هم كه اين تجربيات ثبت شدهاند، به نحوي تشريح ميشوند كه قدرت جنس مذكر را تقويت كنند يا نقشهاي سنتي زنان را كه توسط مردان به آنها تفويض شده را توجيه نمايند. بنابراين، در حاليكه الاهيدانان يهودي فمينيست ممكن است از تغييرات متون عبادي مثل جايگزين كردن عبارت «خداوند پدران و مادران ما» با عبارت «خداوند پدران ما» حمايت كنند، اما به رسميت شناختن اين موارد كار بسيار مشكلي است، چون تنها داستانهاي شناخته شده دربارهي مردان هستند و تجربيات يهودي كه مكتوب شدهاند، منحصراً دربارهي ایشان بودهاند.
نظر به منابع الاهیات، شامل تورات مكتوب و شفاهي، متون فلسفي و عرفاني و متون عبادي سنتي كه عمدتاً (اگر به طور مطلق چنین نباشد) به وسيله مردان ايجاد شدهاند، اولین وظیفه الهيدانان يهودي فمينيست اين است كه تشخيص دهند ديدگاههایي كه ما دريافت كردهايم ناقص هستند. قبل از اينكه الاهیدان فمينيست بتواند ديدگاههاي سنتي يهود را اصلاح كند یا انتقال دهد، لازم است خودش اين ديدگاهها را دريافت كند. او باید صداي خود را بشنود و حضور خود را در ميان منابع سنتي يهود حس كند. قبل از اینکه الاهیدان فمینیست یهودی بتواند از اظهارات دیني خرسند شود، بايد بفهمد كه تجربيات دیني زنان چه بودهاند. براي انجام اينكار، ممكن است لازم باشد سطر به سطر متون را بخواند، وارد داستانها شود، داستانهاي جديدي بنويسد و حدس هایي ارائه كند. در نتيجه، الهيات فمينيست يهودي، همانند الهيات يهودي، بايد بتواند به عنوان الهياتي توصیف شود که «پاسخ» شود كه از نظر تعريفي، منعطف باشد.
همانگونه كه دنيل برسلاور279 در مقالهاي با عنوان «بدیل‌ها در الاهيات يهودي» (1981) تعریف می‌کند، الهيات پاسخ‌گو الهياتي است كه از تلفیق «تصاوير و شكل روايتي گذشته يهود» با تجربيات الهيدانان حاصل شود. برخلاف الهيات هنجاري،280 الهيات پاسخ‌گو كار خود را با مجموعهاي از هنجارها كه به تشريح يهودي واقعي مي‌پردازند شروع نميكند. بلكه اين نوع الهيات «با پاسخ انفسی الاهیدانان به مجموعهاي از تجربيات» شروع مي‌شود و بنابراين فرد را به «ديدگاه انعطافپذيرتری از يهوديت و تجربه خود يهود» ترغيب ميكند.
اگر الهيات فمينيستي یهودی نوعي الهيات پاسخ‌گو است، پس لزومي ندارد که تعهد اولیه آن به سنت يهود تعهدي به هنجارهاي پيشين سنت يا به بيان اخير آن هنجارها، همانگونه كه توسط جنبشهاي دیني عمده يهودي بيان ميشوند، باشد. بلكه تعهد اين نوع الهيات به مقولههاي اساسی و بنیادین در سه قالب خدا، تورات و بني‌اسرائيل است. پس الهيات فمينيستي يهودي نوعي از الهيات است كه در پاسخ به منابع و اعتقادات يهود پديدار ميشود. اين پاسخها به وسيله تجربيات الاهیدان به عنوان يك زن و يك یهودی شكل ميگيرند. آنچه ممكن است پديدار شود، نه تنها تغيير در الهيات يهودي است، بلكه تغيير در منابعي است كه فمينيست در انتقال ديدگاه‌هايش به كار ميبرد.
مضافاً بر آن، چون الهيات فمينيستي يهودي ريشه در تجربيات الهيدانان دارد، ميتواند به عنوان الهيات بافتاری [و وابسته به سیاق] فهمیده شود، که اين نوع الهيات به طور خودآگاه در بافت زندگي خود الهيدان نفوذ كرده است. الهيدانان فمينيست، به جاي تلاش براي ايجاد نظام‌های ديني كه از تجربه شخصي فراتر ميروند، الهيات خود را با ثبات كامل بر پايهي واقعيتهاي زندگي خود بنا نمودهاند. بنابراين، نگرانيهاي مشابه بسياري از الهيدانان فمينيست يهودي معاصر را نميتوان به دستیابی آنها به يك حقيقت جهاني قابل وصول هستي شناسانه نسبت داد، بلكه بايد آن را به تفکر آنها در يك بافت مشابه ربط داد – برای مثال مانند فمینیست‌های آمریکایی سفیدپوست، از طبقه متوسط، ليبرال دیني، و تحصیل‌کرده دانشگاهی که در سه دهه آخر قرن بیستم می‌نوشتند. با این حال، اين امر بدان معنا نيست كه ادعاهاي الهيدانان فمينيست فقط مربوط به خودشان است. در مقابل، امید الهيدان فمينيست این است كه با استفاده از ابزار تجربياتش و اشتراك داستانهايش سايرين را ترغيب كند تا آنها هم تجربياتشان را ارائه دهند. در اين فرايند، الهيدان فمينيست، به مردان و زنان وسيلهاي براي تدوين پاسخهاي بيان‌شده و بيان‌نشده به مقولههاي خدا، تورات و بنی اسرائيل ارائه ميدهد. وي همچنين به مردان و زنان وسيلهاي براي نگرش به تجربيات خود به عنوان تجربيات يهودي ارائه ميدهد كه آنها را قادر به تشخيص ميسازد. همانگونه كه حاخام لورا گلر281 نوشته است: «یهودی بودن این است که داستان خود را درون داستان یهودیت تعریف کنم.» الهيدان فمينيست، با تأیید اهميت تجربه شخصي به عنوان منبع عقل و حقيقت، سايرين را به كشف اين نكته رهنمون مي‌سازد كه – اگر از با واژگانش لوراگرل مشترک نباشد احساسش مشترک است – «همانند توراتي كه مكتوب شده، توراتي هم براي زندگي ما وجود دارد. به هردو گوش فرا داد و با آنها کلنجار رفت: هر دو از طريق تفسير متقابل پويا و گشوده خواهند شد.»
* * *
یک ارزيابي شخصي

بيشتر اين كار ساختاري ديني كه من شخصاً با آن درگير بودهام، مرهون زحمات الهيدانان فمينيستي يهودي بودهاست. من با خواندن آثار آنها مطالب بسياري آموختم و از نظر معنوي با مباحث دینی بسياري كه با يكديگر داشتهایم به چالش كشيده شدم. هدفم را تشکیل فمينيست يهودي تعيين نميكنم، اين وقفه ممکن است کمتر از حد معمول ایدئولوژیک باشد و از اين واقعيت ريشه ميگيرد كه جامعه يهود كه من بايد با آن شناخته شوم جامعه‌ای يهودي ليبرال يا حتي، به صورت خاص‌تر، جنبشی اصلاحي است كه من تمام عمرم به عنوان عضوي از آن خواهم بود.
در ابتدا من كار خود را به صورت فعال با ساير يهوديان ليبرال، اعم از عامي و روحاني، شروع ميكنم و به سمت نوعي از تغييرات فمينيستي حركت ميكنم كه به صورت جزئيات لحظهاي ميباشند. هدف من تغيير جهاني يهوديت يا ايجاد يك جنبش دیني جديد نيست. بلكه، هدف من تغيير شكل يهوديت اصلاحي از راهي است كه انديشهها و ارزشهاي فمينيستي را منعكس نمايد، در حالي كه به صورت هم‌زمان انديشهها و ارزشهاي اصلاحات را نيز محترم شمرده و آنها را حفظ نماید. گرچه بيشتر دغدغههاي من با دغدغههای ساير يهوديان ليبرال از جمله ساختارگرايان جديد و همچنین جنبشهاي محافظهكار و گروهي كه خود را به عنوان عصر جديد282 يا يهودي فمينيست ميدانند داراي اشتراكاتي ميباشند، اما زبان دیني كه من با آن صحبت ميكنم عمدتاً همان زبان يهوديت اصلاح‌طلب است. اين زبان شامل عبارتهايي از قبيل «توحيد اخلاقي» و «تجلي مداوم» بوده و ضمناً در بر گيرندهي عقيدهاي است كه بیان میکند: « فرد با خدمت به ديگران ميتواند بهترين خدمت را به خداوند انجام دهد» (عبارتي كه ريشه در اصطلاحات كلاسيك قرن نوزدهم دارد و از نوشتههاي جرج اليوت283 برگرفته شده است) و همچنين عقيدهاي كه ميگويد توجه به درون يا به خود امری را مقدس نميسازد. شايد دليل اينكه من غالباً بايد خودم را به عنوان يك الهياتي ليبرال بشناسم (نه الاهیدانی اصلاح‌طلب)، اين است كه مي‌‌دانم زبان دینی من تا حد زيادي به انديشههاي کاپلان مديون است. فهم کاپلان از يهوديت به عنوان يك تمدن، که به «وحدت در عین تنوع» فرامیخواند، و قبول سنت و قوانين يهود به عنوان يك رأي و نه يك حق وتو، و تعهد عظيم وي به تغيير و عشق وي به جامعه يهود284 (یعنی آنچه كه آنرا در گذشته و در حال حاضر شكل داده و حمايت ميكند) به طرز عظيمي فهم من را از تعریف یهودیت و آنچه كه ممكن است باشد تحت تاثير قرار داده است.
آنگونه كه من متوجه شدهام، تورات به تعاليم و ارزشهاي يهودي اشاره ميكند كه رابطه عهدگونه مداوم ميان خداوند و مردم يهود را منعكس مينمايند. همانند راچل آدلر، كه الهيات من با الهيات وي داراي اشتراكات فراواني است، من نيز خدا را موجودي شخص‌وار تصور میكنم كه قادر به صدور فرامين و تعاليم دیني است. به طور مشابه، منابع معتبر من هم به تجربه شخصي و عمومي و هم به كتب مقدس بر ميگردند. در حالي كه تلاشهاي آدلر را در بازنگري متون كتب مقدس تحسين ميكنم، اما در اين مورد ترديد دارم كه آيا يهوديان مترقي (به‌ویژه اصلاحطلبان یهودی) را ميتوان حتي با بهترين علتها ترغيب كرد تا خود مختاري خود را كنار گذارند؟ يعني آيا قوانين و سنت يهود كه به افعال آنها معنا ميدهد و كمك ميكند يهوديت اصلاح‌طلب را از يك راه تفكر به يك راه زندگي تبديل كند، ميتواند باعث كنار گذاشتن اين خود مختاري آنها شود. در واقع، چون خود مختاري در يهوديت اصلاحي مركزيت فراواني دارد، صحبت كردن در مورد يك هلاخای اصلاحي ممكن است زودهنگام باشد.
من با توجه به اهمیت ارتباطات، علاقه‌مند به خلق الهياتی مردمي هستم كه در تجربيات يهوديان اصلاح‌طلب آمريكايي ریشه دارد. اين الهيات، براي تشخيص اين نوع فمينيسم به عنوان ديدگاهي فلسفي كه داراي ارتباط فراواني با جامعه يهودي ليبرال بوده است و همچنين براي تشخيص تعهد اصلاحي به افعال اجتماعي كه مدتها است بر ارتباط و اتصال به عنوان ارزشهاي يهودي تأكيد دارند (نکته‌ای که دوراه ستل هم در نوشته‌هایش به آن اشاره می‌کند)، كار خود را با رد تعریف یهودیت در اصلاحات كلاسيك و ديدگاه دین شخصي يهودي شروع كرده است. به نظر من، نفس يهوديت كه در عهد وجود دارد نوعی روح منفرد در فرديت كامل خود نيست (همانگونه كه يوجین بارو ویتز 285اشاره ميكند)، بلكه به عنوان روحي ارتباطي است كه در جامعه با ديگران مرتبط است. الهيات من، به جاي اينكه كار خود را با يك ضمير خودآگاه كه خود را به عنوان يك ضمير يهودي انتخاب ميكند شروع نمايد، كه عميقاً تحت تاثير ارزشهاي يهودي و فمينيستي است، كار خود را با اين موضوع شروع كرده كه هيچ نفسي به طور كامل خود مختار نيست. همانگونه كه مارتين بوبر مدتها پيش نوشته است ما هميشه در ارتباط با ديگران و جهاني كه در آن زندگي ميكنيم وجود داریم.
تا اين تاريخ، اكثر نوشتههاي ديني من بر رابطهام با خدا و رابطه خدا با تمام مخلوقات تمركز دارند. در مقالههايي كه در اوايل دهه 80 نوشتهام بر اهميت اين موضوع كه خدا به عنوان مذكر و مؤنث است تأكيد نموده‌ام، تا هم عقاید يهود را كه همه ما – چه زن و چه مرد – بر تصويري آفریده شده‌ایم و هم توجيهات ديني را براي قدرت سياسي و اجتماعي مرد – كه تصورات مردگرايانه انحصاري از خدا را دارند – مورد تأكيد قرار دهم. اين مقاله همچنين پيشنهاد ميكند كه يك راه حل احتمالی براي مسئله عدالت خدا (وجود شر در جهان، با وجود اینكه خداوند داناي مطلق، قادر مطلق و خوبي محض است) ممكن است اين باشد كه خداوند نه قادر مطلق است و نه خوبي محض، بلكه در واقع هم ماهيت شر و هم ماهيت خوبي را دارا است، همان‌طور که ما چنین هستیم، مخلوقاتی كه خلق بر صورت خدا خلق شده‌اند. بنابراين خداوند هميشه نميتواند از تراژديهاي انساني جلوگيری كند، چون وي نه تنها قوي نیست، بلكه ضعيف نيز هست. هاینريش زيمر286 در مطالعه اسطوره‌ها و نمادهای عندی، بر اين باور است كه يك خدا فقط هنگامي بزرگ و داراي عظمت است كه بتواند «فعاليتها و ديدگاههاي رقابت‌آميز دوسویه» داشته باشد. يكي از مقالات نتيجه ميگيرد كه نظر زيمر ممكن است كاملاً صحيح باشد؛ چون ما با محدود كردن خدا در واقع عظمت وي را محدود ميكنيم.
بیشتر كارهاي الاهیاتی اخير من تأكيد دارند كه مقولهي جنسیت استعاري خدا از نوع تصوراتي كه از او وجود دارد، كم اهميتتر است. اين كارها اصرار دارند كه ارتباطی مستقيم میان راههايي كه ما به وسيلهي آنها روابط الهي را متصور ميشويم و راههايي كه به طور واقعي با جهان و مخلوقات آن در ارتباطیم، وجود دارد. آنها بر اين باورند كه استفاده از مفاهيم سلسله مراتبي براي تصور خداوند – از قبيل پادشاه، حاكم و ملكه – باعث مي‌شود كه تصور روابط انسان و خدا به عنوان رابطه تسلط و تسليم تلقي شود. اين تصور رابطهاي را وضع ميكند كه به عنوان الگويي مبني بر اينكه اشياء در واقع چگونه هستند، حتي اگر غيرعمدي باشد، ما را ترغيب ميكند تا خود را برتر از ساير مخلوقات و مردم و در مقابل آنها بدانيم، خصوصاً خود را برتر از آنهايي بدانيم كه به واسطهي جنس، نژاد، طبقهي اجتماعي-سياسي، سن، عقايد دیني، مليت يا ساير ويژگيها نسبت به آنها احساس برتري ميكنيم. من در كارهاي اخيرم، با توجه به اعتقادم به خدای قادر مطلق و حاضر در همه جا، تصوير جديدي از خدا ايجاد ميكنم تا خودم و ديگران را ترغيب نمايد تا به جاي اينكه خودمان را تحت تسلط خدا بدانيم، خود را در ارتباط با وي ببينيم.
در عين حال، به كار خود براي خلق تفسیری (میدراش) كه جلوهاي از ديدگاه ديني من را ارائه كند ادامه مي دهم. قصد من، همانند حاخامهایي كه تفسيرهاي كلاسيك را خلق کرده‌اند، اين است كه متون دیني را قادر سازم تا با من صحبت كنند، بدين معني كه فهم من از يهود را استوار سازند و به آن جلوه بدهند. اين نوع تفسير با نوعی هرمنوتيك فمينيستي

دسته‌ها: دسته اصلی