دانلود پایان نامه

خدا ممكن است باعث گرایش به قائل شدن جنبه انساني براي خدا گردد تا اينكه يك چهره واقعي از او تصوير كنيم، اما در سنت غربي بسياري دريافتهاند كه رابطه آنها با خدا به وسیله تعابیر شخصي به بهترين شكل اظهار مي‌شود، اینکه به نظر می‌رسد حقيقت خدا است که مقولههاي شخصي فکر و زبان می‌طلبد. اين ديدگاه ممكن است سوء تعبيري از تجربه ما يا حتي توهمی كلي باشد، اما تعداد افرادي كه به آن گرايش پيدا كردهاند و مشابهت توصیفات آنها بدين معنا است كه تجربه دینی خدایی شخص‌وار می‌تواند مبنایی جدی برای مدعیات معرفی باشد، و چنین نیز هست.
البته تجربيات شرقي خصوصاً، هندویيسم و بوديسم، بسيار متفاوتند، اما به نظر من اين اختلافات به اين دليل است كه در شرق شخص‌بودن (خصوصاً در عنصر اراده آزاد) نوعی توهم و دام تلقي مي‌شود، در صورتي كه در غرب همچون واقعيت و مرحمت لحاظ می‌شود. اين مغايرت، عمدتا انواع مختلفي از مذاهب و عبادتها را به وجود ميآورد. در شرق آموزشهاي ديني و اعمال آن طوري طراحي شدهاند تا مردم را از احساس فرديتشان تا حد ممكن رها كنند، در حاليكه در غرب اين آموزشها و اعمال براي ارتباط با خدا از راهي فعال و كاملاً شخصي، هم در كلمات و هم در افعال، طراحي شده‌اند. اگر بر آنیم که غرب شخص‌بودن را در موضوعات غيرديني ارزشمند تلقی می‌کند، نبايد از ورود آن به الاهیات هم شرمنده باشیم.
در مقابل، بايد حس كنيم كه مجبوريم اين كار را انجام دهيم. از نظر هلوي، خداي فلاسفه و خداي ابراهيم كاملاً با هم متفاوت هستند، زيرا فلسفه طوری فهمیده می‌شد که تنها معرفتی را دربر بگيرد كه در تلاش براي توصیف تجربه از بی‌طرفانه‌ترین راه ممكن به دست ميآيد. اما چون ما از طریق تعامل با جهان نیز حقایقی عینی نیز درباره آن می‌آموزیم، بنابراين از نظر عقلي به شمار آوردن آن عنصر از تجربه در تصورمان از خدا كاملاً قابل توجيه است. علاوه بر اين، از نظر عقلي لازم است كه اين كار را انجام دهيم، چون در غير اين صورت تصور ما از خدا بخش عمدهاي از تجربه ما را مدنظر قرار نداده است. در واقع، ممكن است در اين حالت باشد كه تجربياتي از قبيل عشق، خشم، اميد، وفاداري و دوست داشتن پيش‌نيازهاي منطقي براي فهم مناسب از خدا باشند. مطمئناً درست است كه بگویيم روحهاي حساس به اندازه ذهنهاي بزرگ درباره ماهيت خدا با ما صحبت كردهاند، هم خداي انتزاعي عقل و هم خداي شخصي عمل، وحی و عبادت همگي تصوراتي مشروع و مكمل از خدا هستند و ما باید هم به عنوان یک انسان و هم به عنوان يك يهودي در موردكليت تجربه خود صادق باشيم.]24[

یادداشت‌ها
در اینجا مي‌خواهم از دكتر نل ليگمن و دكتر گوردون تاكر به دليل توضيحات مفيدشان درپيش‌نويس قبلي اين مقاله تشكركنم. البته نظراتی كه در اینجا تشريح مي‌شود، به وضوح مربوط به من هستند، نه آنها، اما آنها به من كمك كرده‌اند تا اين ديدگاه را واضح‌تر بررسي و بیان نمايم.
درنكات زير M يعنيMishnah ،T يعني Tosefta، B يعني تلمود بابلی و MTيعني تورات ميشنه.
1. مقایسه کنید با والتركافمن، نقد دین و فلسفه (گاردن سیتی، نیویورک: دابل‌دِی، 1958، 1961)، صص 13-16. در اینجا او توضيح مي‌دهد كه چگونه فقدان تواضع معرفت‌شناختی مناسب باعث فيلسوفاني بدون حس مزاح می‌شود.
2. به عبارت ديگر، من «منظرگرای نرم» هستم. مقایسه کنید با فان اي هاروي، مورخ و معتقد (نیویورک: مک‌میلان، 1966)، صص 205-230. جيمز مك كلندون و جيمز ام اسميت، فهم عقاید ديني (نتردام: انتشارات دانشگاه نتردام)، صص 6-7.
3. ميلتون اشتاينبرگ نيز رویکرد مشابهی در پیش گرفته است. مقایسه کنید با اثر او: يهودي معتقد (نیویورک: Harcourt, Brace and Company, 1951)، صص 13-31؛ و اثر دیگر او: آناتومی دین، ویراسته آرتور اي كوهن (نیویورک: Harcourt, Brace and Company، 1960)، صص 73-79.
4. نخست این بحث را در این مقاله طرح کردم: «دو راه براي نزديكي به خدا،» در يهوديان محافظه‌كار 30: 2(زمستان 1976). صص 58-67، که در این اثر بازچاپ شد: سيمور سيگل و اليوت گرتل (ویراستاران)، خدا در تعاليم يهوديان محافظه‌كار (نیویورک: Rabbinical Assembly، 1985)، صص 30-41.
5. جووا هالوي، Kuzari، كتاب چهارم، بخشهای 3، 13، 15-17؛ كتاب پنجم، بخشهای 16 و 21: بلز پاسکال، اندیشه‌ها، قطعه 555؛ مقایسه کنید با قطعه 430.
6. ويل هوبوگ، يهوديت و انسان مدرن (Cleveland and New York: World Publishing
Company, and Philadelphia: Jewish Publication Society of America, 1951, 1959)، فصل 7، صص 57-68 اين صفحات در اين حوزه براي من اهميت ويژه‌اي داشته‌اند.
7. T، سنهدرين، B سنهدرين و قوانينMT (تورات ميشنه) درباره قضاوت (سنهدرین) 2: 3.
8. Pesiktad Rav kahana ، فصل 15. همچنين نسخه خطي داراي Seor «خميرمايه» است. پروفسور رابرت گورديس اشاره کرده که اين احتمالاً اشتباه است. كلمه «خميرمايه» در مورد تورات اطلاق نمی‌شود، چون كاربرد استعاري آن به گناهكاري اشاره دارد. احتمالاً كلمه اسمي Maor «نور» بوده است.
9. B كيدوشين،a 31؛ باواكاما، a38-a87؛ آوودا زاراه a3.
10. M، براخوت2: 2.
11. T، شووت، 3: 6.
12. MT، قوانين پادشاهان8: 11.
13. مقایسه کنید با تمایزی که فرانز روزنتسوايگ در مقاله خود میان شریعت و فرمان قائل می‌شود – شریعت فاقد ارتباط الاهیاتی موجود در فرمان است. «سازندگان» در فرانز روزنويگ، در آموزش يهودی، ویراسته ناهوم گلاترز، (New York, NY: Schocken, 1955) ص 75 به بعد؛ بازچاپ در اليوت ران دورف، قوانين يهود و ايدئولوژي مدرن (New York: United Synagogue of America, 1970) صص 120-121.
14. در انقطاع پيشگويي: ب. سنهدرين 11a؛ عالم شماره 14: 4. در برتري مكاشفه موسي: تلمود مليگا 14a. سفر خروج Rabbah 28:6, 42:8; Leviticus Rabbah 1:14.
15. براي مطالعه بحثی جامع درباره عالمان يهودي و موضع معاصر اصلي در مورد طبيعت و اختيار مكاشفه، مقایسه کنید با اثر من: یهوديت محافظه‌كار: نياكان ما تا فرزندانمان (New York: United Synagogue Youth, 1977, second edition, 1996) فصل 3، قسمت C و D.
16. ويليام تمپل، طبيعت، انسان و خدا (New York: St. Martin’s Press, 1934)، خطابه 12، صص 304-318؛ بازچاپ در جان هیک (ویراستار)، قرائت‌ كلاسيك و معاصر فلسفه دین (Englewood Cliffs, N.J.: Prentice-Hall, 1970)، صص 271-281.
17. من آن را به تفصیل در «وحی» توضيح داده‌ام. يهوديت محافظه‌كار، 31: 1-2 (Fall-Winter,
1976-77)، صص 58-59. پاراگراف قبلي و بقيه اين قسمت از آن برگرفته شده‌اند. همچنين، اين مطلب پايه و اساس بخش وحی در این كتابم است: شناخت خدا: سفرهای يهودی به ناشناختنی، صص 91- 128.
18. تلمودShabbat ، a31؛ تلمودRosh Hashanah ،25a-b؛ تلمود Sotah،b 47؛ تلمود Bawa Metiza59b. همین نکته در مورد توده‌ها نیز صدق می‌کند، هر چند در شریعت‌گذاری رسمی مجسم شود؛ مقایسه کنید با مناهم الون، «مينهنگ،» دايره‌المعارف جودائیکا، 12: 23-25، « Takkanot Ha-Kahal،» همان، 15: 732-35.
19-تلمود Yoma67bو Sifra86a.
20. برای توضیح بیشتر مقایسه کنید با مقاله من با عنوان«وحی» که در یادداشت 17 مشخصاتش گذشت.
21. من اين موضوع را به طور كامل در تک‌نگاشت خود با عنوان «عبادت برای متحیران،» مقالات دانشگاه 5# (Los Angeles: University of Judaism, 1982) بحث کرده‌ام. این مقاله اساس بحث مربوطم در کتاب در شناخت خدا: سفرهای يهودی به ناشناختنی صص 149-208 است.
22. هلوی، کتاب خوزری كتاب 4، بخشهای 3، 13، 15-17 و کتاب 5، بخشهای 16 و 21.
23. مورتين بوبر، من و شما (New York: Charles Scribner’s Sons, 1958)، به خصوص صص 81-83؛ همچنين افول خداوند (New York: Harper and Brothers, 1952, 1957) صص 42-46.
24. من اين موضوع به نحوی تقريباً متفاوت در «دو راه نزديكي به خدا» تشریح کرده‌ام، كه در یادداشت 4 هم به آن اشاره شد.

10
از خدا به خداشناسانه: طرحی برای الاهياتی محمولی216
هرلد ام. شولوايز217

در مقالهاي که در اجلاس حاخامها كه در ژوئن 1909 ارائه شد، موردكای ام. کاپلان،218 همچون كانت، «انقلاب كپرنيكي» خود را بيان كرد. وي در آنجا به اين بحث پرداخت كه فهم عميق‌تری از يهوديت، و راههاي مؤثرتر براي مواجهه با چالشهاي آن، اين ادعا را كه مردم يهود فقط به خاطر يهوديت به وجود آمدهاند دچار تغییر مینماید. برعكس، کاپلان بر آن شد كه آیين يهود به خاطر يهوديان به وجود آمده است. اين مقاله هم عناصر توصيفي و هم عناصر تجويزي را در ديدگاه «بازسازی‌گرایانه»219 کاپلان نشان ميدهد. تصور و فهم جديد کاپلان ما را به طرح اين سؤال رهنمون مي‌سازد كه بپرسیم يهوديت بايد چگونه باشد، نه اينكه صرفاً بپرسیم يهوديت چيست.

الاهیات به همراه فهمی نو
در اين مقاله ميخواهم از اصل روش شناختي کاپلان استفاده كنم (چون بازسازی‌گرایی کاپلان بيشتر از اینکه آموزه‌ای باشد، روش‌شناختی است) و آن را برای فهم‌‌مان از خدا به کار گیرم. براي بیان دیگرگونه اصل تغییری کاپلان، استدلال خواهم کرد که برای فهم بهتر ایده خدا220 و غلبه مؤثرتر بر موانع پذیش خدا در زندگی، به الاهیات با فهمی نو نیاز داریم. خداشناسانه221 یعنی محمولات الاهی به خاطر خدا،222 یعنی به خاطر موضوع، وجود ندارند، بلکه برعکس. آن چه پیروی ما را می‌طلبد صفات منی الاهی نیست، بلکه الوهیت صفات است. آنچه پيشنهاد ميكنم قبول نوعی «الهيات محمولی» به عنوان جايگزيني حياتي براي كساني است كه با ادعاهای سنتي «الهيات موضوعي»223 قانع نمی‌شوند. من متقاعد شدهام كه براي افراد زيادي كه به صورتی خردمندانه و اخلاقي از بیان حساسيتهاي دیني خود به دليل صورت‌بندی‌ها و پيش‌فرضهای الهيات موضوعي منع شدهاند، الهيات استدلالي راهي را پيشنهاد ميكند تا به طور مثبت با الهيات و مراسم آن در عبادت و تشريفات دیني ارتباط برقرار كنند. مقاله من در مواضعی مهم با اصل الاهياتي کاپلان متفاوت است، اما معتقدم با جهت‌گيريهاي وي هماهنگ و همسو هستند. اگر چه دكتر کاپلان را نميتوان مسئول خطاهای من دانست، اما وي بيش از آن كه بداند، مسول ترغيب من براي بازسازي الاهیاتی خودم است.

دو روش دیدن

خدا الاهيات را خلق نكرده است. انسانها از نظر خلق و خو، نيازها و خواستهها با هم فرق ميكنند و الاهيات آنها منعكس‌كننده اين نياز است. البته اين مطالب نبايد به معناي بد نام كردن الهيات تلقي شوند، بلكه بايد معياری ضروری براي حجب و حیای ديني در ادعاهايمان به ما نشان دهد. من سال‌ها قبل و پیش از خیلی‌ گروه‌ها، به‌ویژه گروه‌های دانشگاهی، به اهمیت ايده خدا توجه داده‌ام. من به پاسخی جالب به دو راه مختلف صورت‌بندی ایده خدا توجه داده‌ام. در يك شكل، پرسيدم كه چه تعداد از افراد اين را تصديق ميكنند كه خدا عادل، بخشنده و خوب است؛ كه افتادگان را دستگيري ميكند، بيماران را شفا ميدهد و گرفتاران را از بند رهایي ميبخشد. اين سؤال عمدتاً با بيرغبتي افراد، و در بهترین حالت با جوابهاي نميدانم و غالباً با انكار شدید روبرو شد.
صورت‌بندی دوم ميپرسد چه تعدادي از افراد بر اين باورند كه عدالت، رحمت و خوبي خدايي هستند؛ يعني دستگيري از افتادگان، شفاي بيماران و رهايي گرفتاران از جانب خدا است. در اینجا پاسخ تا حد زيادي مثبت است و غالباً با علاقه به آن جواب ميدهند. اما معناي اين عكس‌العملهاي متفاوت چيست؟ آيا اين پاسخي به سبك است يا به جوهر دین؟ آيا هدف عالمان الهيات اثبات وجود خداي موضوعی است يا اينكه تلاشي براي متقاعد كردن ديگران در خصوص واقعيت محمولات الاهي ميباشد؟ آيا علایق دیني من تا این حد ارزشمند هستند كه سايرين را متقاعد نمایم که موضوع الهي تعريفهاي خاصي را ارئه مينمايد؟ آيا چنین موضوعی اين تعریفها را به نحوي تبيين، اظهار و نام‌گذاري ميكند كه به عنوان محمول الهي تلقي شوند؟ آيا وظيفه الهيات پيشبرد موضوعي دین يا استنتاج دین از محمولات الهي مي باشد؟ كدام يك از اينها از نظر دیني، اخلاقي و عبادي از اهميت بيشتري برخوردارند؛ تصديق «کیستی» الهي يا «چیستی» الهي، صحت الوهیم224 يا الوهوت225؟ و در ذهن آنها كه ميخواهند ثابت كنند كه «آنچه بيماران را شفا ميدهد، الهي است» و آنها كه تصديق ميكنند «خدا بيماران را شفا ميدهد» چه تفاوتي به چشم ميخورد؟

دستور زبان الهيات موضوعی

جملات مربوط به الهيات به صورت سنتی برحسب روابط موضوع- محمول بيان ميشوند. خدا چه به عنوان شخص، موجود، نيرو يا فرايند تصور شود، يك فرد هنگام صحبت درباره او، موضوعي را متصور ميشود كه تعدادي از صفات به وي الحاق شدهاند. در اینجا كتابهاي عبادي ارتدوكسها، اصلاح‌طلبان، محافظهكاران و طرفداران بازسازي، همگي يك شيوه موضوع– محمول را دنبال ميكنند: «تو مقدسي، اي خدای ما كه … .» زباني كه در قالبهاي الهياتي و عبادي ما به كار ميرود، توجه خود را معطوف به فاعلي مينمايد كه براي زمينيان آذوقه تهيه ميكند، در آسمان صلح برپا ميدارد، متجلي ميشود، پاداش ميدهد، تنبيه ميكند، قضاوت مينمايد و مي بخشد. زبان الهيات موضوعی، تمام توجه ما را به سمت يك فاعل الهي ميخكوب ميكند و راهي را كه ما از آن به دنبال خدا هستيم و به وي مينگریم برايمان هموار ميسازد.
گرامر واقعي زبان معمولي ما از الهيات موضوعی سمت‌و‌سو گرفته است. گفتن كلمه «خدا» به معنای استفاده از يك اسم ملموس است كه به نامگذاري برخي ماهيتهاي جداگانه اشاره مينمايد. جرج بركلي،226 مدتها پيش هشدار داد كه «تنها قواعد گرامري هستند كه ما را بر اين ميدارند كه فكر كنيم هر اسم به صورت مستقل براي يك ايده مجزا به كار ميرود كه ممكن است اين ايده از سايرين جدا باشد. اما همين مورد باعث بروز اشتباهات نامحدودي ميشود.» به‌رغم سختگيري جرج بركلي در مورد افسون هستي‌شناسانه زبان، «خدا» براي اكثر مردم يك اسم ذات بوده كه بيانگر مفهومي مشابه است، چيزي يا كسي كه متضمن صفاتي است كه به وي اسناد مي‌شوند. اين موضوع از گزارههاي خود مستقل است، همانگونه كه اسم از صفات خود مجزا است. فلاسفه مدرن بر اين باورند كه اين تبعيض دستوري در فلسفه كلاسيك نقشی قیاسی را ايفا مي‌كند كه به فعل و حروف اضافه هم ماهيت جوهری ميبخشد. برتراند راسل227 ميگويد كه اين گونه تعصب زباني به اين تصور غلط منجر ميشود كه «هر گزاره‌ای به عنوان اسناد صفتی به یک شیء واحد تلقی می‌شود، نه اینکه بیانگر رابطه بين دو يا چند چيز باشد.» کاپلان براي جلوگيري از اين قبيل محدوديتهاي الاهیاتی است كه اصرار ميكند خدا بايد به عنوان يك اسم کارکردی مورد توجه قرار بگيرد، نه اسم جوهری، به نحوی که دال بر ارتباط باشد، برای مثال معلم بر شاگرد و پادشاه بر رعیت دلالت دارد.
هنوز هم زبان به ارث رسيده از الهيات سنتي و عبادت، تسلط «موضوع» را نشان ميدهد. و اين موضوع است، چه از طريق مقولههاي متافيزيكی كلاسيك يا مدرن و چه از طريق اندیشه‌ شخص‌واری الاهی در كتب مقدس، كه به عنوان يك ماهيت بي قيد و شرط واقعي، عيني، مستقل و شايسته پرستش مورد توجه قرار ميگيرد.

تنزل محمول

در نظام الهيات سنتي چه اتفاقي براي محمولا‌های الاهي ميافتد؟ اين گزارهها در سايه موضوع زندگي مي‌کنند و تحت

دسته‌ها: دسته اصلی