دانلود پایان نامه

هرگز نميتوان بدون داشتن رابطه با وي او را به درستي توصيف كرد.»]5[
در حاليكه موافقم كه ارتباط عنصر مهمی از الهيات محسوب ميشود، متوجه نميشوم كه چه لزومي دارد خدا را به عنوان نوعی دیگری متعالی تصور كنيم تا ارتباط را تصدیق کنیم. مسلماً اين ديدگاه نمی‌تواند احساس عمیق ارتباط من را به هنگام مشارکت در کل بزرگ‌تر خلقت توضیح دهد.]6[ علاوه بر اين، تصور خدا به عنوان ديگری متعالی براساس ساختار سلسله‌مراتبي بين خدا و جهان استوار است كه اين ساختار ميتواند براي مدلسازي ارتباط (خصوصاً از ديدگاهی فمینيستي) بسيار مسئلهبرانگیز باشد، چرا که زيربناي الاهیاتی دوگانگي سلسله‌مراتبي را فراهم ميسازد – شامل ساختار از اساس دوگانه‌انگارانه مذكر و مؤنث – كه اين نوع دوگانگي سلسله‌مراتبي فرهنگ غرب را توصيف ميكند و براي آن ايجاد مشكل مينمايد. هنگاميكه رابطه بين خدا و جهان در سنت با واژههاي جنسيتي توصيف ميشود، خدا به عنوان مذكر تصور شده و جهان- كه غالباً جامعه یهودی نمایانگر آن است – به عنوان جنس مؤنث توصيف شده است و بروز چنين مسئلهاي را به ندرت ميتوان اتفاقی دانست.
البته، همه الاهیدانان ليبرال بر آن نیستند که دیگری‌بودن خدا ضروری است؛ يكي از محققان معاصر كه اين ديدگاه غالب را به چالش كشيد آرتر گرين267 بود. گرين مينويسد: «ما در جست‌وجوي يك زبانی ديني هستيم كه از جدايي «خدا،» «جهان» و «خود» فراتر رود، امری که براي بیشتر الاهيات‌های غربي غايي به نظر ميرسد. خدایي كه ما در اینجا راجع به او صحبت ميكنيم، يك «تماماً ديگر» نيست، لذا عمدتاً با اندیشه ما قرابت دارد و با این حال با فهم وقتی کمتر آزمون می‌شود. ما بيشتر به خدايي اشاره ميكنيم كه تمام هستي را در برگرفته، خداي واحدي كه در درون خود شامل تمام تنوعات و توانگريهاي زندگي است و هنوز هم بر تمام موجودات برتري داشته و از آنها بهتر است … . اما اگر در زبان دیني ما «خود» و «ديگری» هم وجود دارد، جاي آنها در اين واحد كجاست؟]7[
گرين در اینجا دفاعی تكان‌دهنده انجام می‌دهد؛ و در حقيقت بايد بگويم كه اهمیت صادقانه سخن گفتن از حضور همه‌جایی الاهی از مقدمات اصلی کتاب او است. بنابراين، بسيار عجيب است كه بفهميم او از کنار کردن تصور از خدا به عنوان ديگری در عبادت امتناع ميكند – در واقع او بر استفاده از «تو» به نحوی شخصی اصرار دارد. وي ميگويد: «صحبت كردن با خدا براي فردي كه دوگانه‌انگار نيست، بسيار خيانت‌آميزتر از صحبت كردن درباره او است. گرچه اصرار دارم كه در عبادت از زبان دوگانهانگارانه استفاده شود («تو منزهي»)، ميدانم كه منظور ساده‌ترين معنای چنین عباراتی نيست. اين زبان راهي است براي مخاطب ساختن يك شخص، مثل اينكه من در لحظهاي در كنار وي – خارج از آن – قرار بگيريم، گويي در حقيقت يك «من» (به صورت مجزا) وجود دارد كه ميتواند از اين راه با يك «تو» صحبت كند. اما اگر اينگونه عبادتي نقص آگاهي عميق ما است، پس بهتر است كه دين خود را با تجربيات معمولي خود به عنوان يك انسان حفظ كنيم.»]8[
در اینجا متوجه نميشوم كه به «تجربيات معمولي» چه كسي اشاره شده و چرا بايد «عميقترين آگاهي» خود را نقض كنيم تا با آن دين خود را حفظ نمایيم. چرا بايد بخواهيم كه به مجموعهاي از اعتقادات به عنوان حقیقت پايبند باشيم، درحاليكه در عبادتمان چيزهاي بسيار متفاوتي را بيان ميكنيم؟ اگر قصد نداريم كه در عبادت عميقترين ايمان را لمس كنيم – كه حقیقی‌ترین حقایق ما است – پس در کجا بايد اين ايمان را درك كنيم؟
اين اختلاف برجسته، همانگونه كه به نظر ميرسد، بين آنچه فرد به آن معتقد است و آنچه ميخواهد در عبادت بيان كند، از نظر گرين، اختلاف منحصر به فردي نيست. همانگونه كه من هم معتقدم، اين اختلاف يك محافظهكاري جدي از سوي جامعه يهودی به صورت نامحدود نسبت به تغيير ادبيات عبادي است. دلایل اين نوع محافظهكاري هم جاي تعمق و تفكر دارند: شايد در اینجا نقش «حسرتِ گذشته» در تشريح اينكه چرا افراد به كلماتي كه از كودكي به ياد ميآورند و پايبند آنها هستند، نبايد دست كم گرفته شود. هنوز هم، اكثر افراد بسيار تمايل دارند كه كارها را متفاوت از اجدادشان انجام دهند. به نظر ميرسد حداقل اين موضوع در حوزه دين، همانند ساير حوزههاي زندگي، نيز صدق كند. من با جسارت اين حدس را ميزنم كه تعداد كمي از يهوديان ليبرال امروزه قوانين و رسومات سنتي اجدادشان را رعايت ميكنند. به نظر ميرسد كه فقط هنگامي كه اين تغييرات با كليات واقعي نيايش روبه‌رو شوند، مقاومت شديدي را در مقابل خود ميبينند. با اينكه به درستي نميدانم كه دليل اين پديده چيست، معتقدم كه ميتوانم به برخي تأثيرات آن اشارهكنم. اگر چه تغييرات مفاهيم عبادي غالباً به عنوان تهديدي براي تداوم سنت محسوب ميشود، معتقدم كه مقاومتي كه از طرف جامعه يهودي براي همسو كردن عبادتش با عقايد ديني، اخلاقي و سياسي اجتماعي جامعه صورت ميگيرد، باعث ميشود بسياري از افراد از كنيسهها جدا شده و در آن مكانها احساس آرامش نداشته باشند و سايرين را هم از عبادت و اعمال عبادي به كلي منصرف كنند. چون آیينها و مراسم اجتماعي كه يك تقويم عبادي دارند، جنبههاي اصلي تجربه كنيسهها هستند، بسياري از مردم وابستگي خود را با اين مكانها كاهش ميدهند و در نتيجه هر نوع مشاركت در جامعه يهودي را كمتر انجام ميدهند. طبق مستنداتي كه در سالهاي اخير جمع‌آوري شده، بسياري از يهوديان راههاي معنوي ساير اديان، مثل بودايي، را در پيش ميگيرند كه به نظر آنها اين راهها با اعتبار بيشتري در خصوص عقايدشان صحبت ميكنند. من يقين دارم كه ميتوانيم عقايدمان را به طور معتبر با اصطلاحات يهودي و در محيطي يهودي بيان كنيم و اگر ميخواهيم سنت عبادي يهودی را زنده نگه داريم، لازم و ضروري است كه اين كار را انجام دهيم.
موضع ديگري مربوط به این است که باید خدا را دیگری لحاظ کرد این باور است که بايد خدا را به عنوان يك شخص مفهوم‌سازی کرد و مخاطب قرار دارد. بنابراين لورنس هافمن با تأكيد ميگويد: «در حقيقت، لازم و ضروري است كه تصوري از خدا به عنوان يك شخص را مورد توجه قرار داد. چرا که در ابتدا خدا را به عنوان يك شخص ميشناسيم.»]9[ جوديت پلسكو،268 الاهيدان فمينيست، بر اين باور است كه ما نيازمند استفاده از تصاویر شخصي براي خدا هستيم، حداقل برخي اوقات به اين دلیل بايد اين كار را انجام دهيم: «چون ارتباط بين انسانها، به دليل داشتن ظرفيتهاي تقابل كامل و دوطرفه بودن كه از پايههاي زندگي اخلاقي هستند، منحصر به فرد ميباشد، بنابراين استفاده از تصاوير شبه‌انساني [براي خدا]269 داراي اهميت ميباشد و لازم است كه اين تصاویر را تا حد ممكن توسعه دهيم. اما مسئوليت اخلاقي ما به تمام شبكه خلقت گسترش می‌یابد كه تمام آنها تجلي حضور خدا است و ميتوانند نماد حضور و فعاليتهاي وي باشند.»]10[
با وجود همه چالشهاي مطرح‌شده توسط متفكراني كه براي من قابل احترام هستند و از آنها درس‌هاي فراواني آموختهام، مجبورم بگويم به نظر من تصور خدا به عنوان يك شخص نميتواند مفيد واقع شود. به عقيده من اصلا درست نيست كه بگوييم ما «در وهله نخست خدا را به عنوان يك شخص» شناختهايم؛ من الوهیت را از راههاي فراواني تجربه ميكنم، راههايي كه به وسيله تصاوير غيرشخصي بهتر ارائه ميشوند، راه‌هایی غير مستقيم كه قصد ندارند خدا را در تصاوير مخصوصي محصور نمايند. علاوه بر اين، من به طور جدي با تصویر غالب انسان‌محوری در عبادت سنتي يهود مشكل دارم، و به نظرم اين نوع تاكيد، همانند يك فرهنگ ما را به سمت شكلهاي خطرناك انسان‌محور سوق ميدهد (كه برخي آن را «نوع-گرایی» مينامند)، یعنی این باور که نوع انسان «خدایی‌تر» از باقی خلقت است. تأثيرات زياد و بنابراين ديدگاه فراگير و ماندگار است؛ ممکن است عده‌ای از آن دفاع کنند که اين ديدگاه ديني از يك ايدئولوژي حمايت ميكند كه در مقياس گسترده مسئول بحرانهاي بومشناختي است كه امروزه با آن مواجه هستيم. با در نظر داشتن اين نکته، من بر اين باورم كه ما بايد ساير راههاي تصویر و فهم خدا را با دقت و خلاقيت بيشتر بررسي كنيم و قبل از اينكه به كتابهاي دعايمان انسان‌محوري بيشتري بیفزاییم، اندكي تردید کنیم.
براي پاسخ بهتر به پلاسكو، بايد بگويم من بر اين باور نيستم كه براي تأسيس يك زندگي اخلاقي ديدگاهی انسان‌محور از خدا لازم و ضروري است. اگر چه از تمايل پلاسكو براي ارائه روابط انساني و معرفي آن به ادبيات دعايي قدرداني ميكنم، بايد تأكيد كنم كه اينكار نيازي به خلق تصاويري از خدا به عنوان يك شخص ندارد (حتي اگر اين شخص به جاي حاكم يك دوست باشد يا به جاي مذكر مؤنث باشد). در عوض پيشنهاد مي‌كنم كه روابط انساني را به وسيله تصديق آشكار ارزشهاي بين فردي و همچنين استفاده از عبادت به عنوان فرصتي براي ايجاد تعهد به زندگي براساس آن ارزشها، مستقيماً وارد آیين عبادي خود كنيم. به عقيده من اين شيوه با مدل «انديشههاي پرشور» در ارزشهاي يهودي سنتي كه ايسنستين در پي آن بود، همخواني دارد. وي ميگويد: «تقدير از رازها و شگفتيهاي جهان، توجه به ايدههاي تكامل انسان، نگراني و توجه فردي و اجتماعي به ستمديدگان و غريبهها و همچنين حس قدرداني از آنچه به خوبي انجام شده است از مواردي هستند كه انسان از آنها لذت ميبرد. انديشههاي پرشور بايد عزم و اراده فرد را احيا كند تا براي موقعيتهاي عالي اخلاقي تلاش نمايد، در برابر شر مقاومت كند، افراد را دوست داشته باشد و به آنها احترام بگذارد و نهايتاً شعله عشق و وفاداري را نسبت به مردم يهود در درون خود برافروزد و وفاداري خود را به عميقترين و گستردهترين مفاهيم تورات ابرازكند.»]11[ من مثالهاي متعددي را در خصوص تعهدات اخلاقي در بخشهاي مختلف نيايشها كه در كتاب نيايشم با عنوان كتاب تقديس آمده است، بيان كردهام.]12[ ساير موارد ارائه‌شده در اين كتاب نشانههاي مستقيمي بين انسان و تلاش براي مدل دوطرفه و متقابلي است كه پلاسكو و ايسنستين ما را به آن ترغیب می‌کنند. اين كتاب به طور كلي جايگزينهاي متعددي را براي مستقيم مخاطب قرار دادن الوهیت معرفي ميكند كه در شكل‌هاي سنتي نيايش يافت ميشوند، زیرا، در نهایت، برای این پرسش که چگونه در عبادت با اصالت سخن بگوییم یک پاسخ یگانه وجود ندارد.
یادداشت‌ها
1. موسی کوردو وِرو، شئور کوما،270 خط‌نوشته مودنا، 206 ب، همانگونه که در ترجمه دنیل سی. مت271 با عنوان اصول اساسی عرفان یهودی (سانفرانسیسکو، 1995) ص 24، اشاره شده است.
2. کاپلان معتقد است که خدا «نیرویی است که به سوی رستگاری در حرکت است»، یعنی نیرویی است که در ما حرکت ایجاد مینماید و ما را قادر میسازد تا به اهداف رهایی‌بخش نایل شویم. از نظر کاپلان، خدا نه یک شخص است که در درون جهان فعالیت میکند و نه یک نیروی خارجی است، بلکه رابطه درونی ارگانیک تمام قانون جهان است که فعالیت آن فوق ما نیست بلکه از طریق ما است. ببینید: یهودیت به عنوان یک تمدن: به سمت بازسازی زندگی یهودیان آمریکا (نیویورک، 1935) و ایمنیوئل اِس. گلدسمیت272 و مل اِسکالت273 (ویراستاران)، یهودیت پویا: نوشته‌های اساسی ام. کاپلان (نیویورک: Schocken Books/Reconstructionist Press، 1985).
3. ایرا ایسنستن، «عبادت به عنوان “اندیشه پرشور،”» بازسازی‌گرایی امروز 2: 2 (زمستان 1995- 1994): صص 9-10.
4. راچل آدلر، «و نباید ساکت بود: به سمت عبادت کامل،» در ایجاد یهودیت (فیلادلفیا: جامعه انتشارات یهودی، 1997).
5. لورنس ای هافمن، «پاسخی به مارشا فالک،» Tikkun 4: 4 (جولای و آگوست 1989): ص 57.
6. از نظر من، الاهیات با تجربه شخصی شروع میشود. این دیدگاهی است که من در آن با سایر الاهیدانان فمینیست اتفاق نظر دارم. اِلن اِم. آمانسکی در یک مقاله پرمغز، الاهیات فمینیست یهودی را مورد بررسی قرار داده است. وی در جایی از آن مینویسد: «آنچه كه الهيات فمينيستي را با بسياري از الهياتهاي گذشته و برخي نمونههاي امروزي متفاوت ميسازد، تمايل آن به تصديق آشكار ماهيت خودتکاملی الهيات و يك بيميلي ناشي از آن است نسبت به تبیین حقایق جهان شمول یا ارائهی ادعاهایی جهانی» (آمانسکی، «الاهیات یهودی فمینیستی» فصل 13، در یوجن بی بروویتز، انتخابهایی از اندیشه های مدرن یهودی: راهنمای متعصبان، ویراست دوم ]وست اورنج، نیوجرسی، 1995[، ص 314). [فصل 12 در این مجلد.]
7. آرتور گرین، «صورتم را بجوی، نامم را بگوی: یک الاهیات معاصر یهودی» (نورتویل، 1992) صص 8-9.
8. همان، صص 16-17.
9. هافمن «پاسخ» ص 57.
10. جودیث پلسکو، «معنویت و سیاست: درسهایی از بینات اش،274» Tikkun 10: 3 (می و ژوئن 1995)، ص 32. پلسکو موضوع انسان‌محوریِ «زبان خداوند» را در فصل چهارم اثر پیشگامش با عنوان توقف دوباره در صحرای سینا: یهودیت از دیدگاه یک فمینیست مورد بحث قرار داده است. (سانفرانسیسکو: هارپر و راو، 1990): خصوصاً صص 154-169. در همان فصل، صص 128-134. وی در اینجا تصویر خداوند را که دیگری را احاطه کرده نقد می‌کند.
11. ایسنستن، «عبادت» ص 9.
12. کتاب نیایش: عبادتهای جدید یهودی برای زندگی هرروزه، شنبه و جشن ماه نو (سانفرانسیسکو، هارپر سانفرانسیسکو، 1996).

12
الهيات يهودي فمينستي
الن ام. اومانسكي275

تلاشها براي ايجاد نوعی الهيات فمينيستي يهودي – يا الهيات‌هاي فمينيستي يهودي – كاري نسبتاً جديد است. بیشتر اين تلاشها به صورت مقالات و نطقهاي عمومي ارائه شده و كمتر به صورت كتابهاي كامل و طولاني ديده ميشوند. بنابراين، طبق نظر جوديث پلاسكو، مجموعه آثار منتشر شده الاهيدانان فمنيست، به وسيلهي اين واقعيت محدود شدهاند كه هنوز يك كار مكتوب عمده در اين خصوص به چشم نميخورد. علاوه بر اين، برخي از آن كه اخيراً مشغول نگارش مباحث الهيات فمنيستي يهودي شدهاند، فارغ التحصيلان دكتري هستند كه پايان نامههاي آنها در كنفرانسهاي علمي ارائه شده، اما هنوز منتشر نشدهاند. پس، خواننده بايد اين موارد را در ذهن داشته باشند: الهيات فمنيستي يهودي نه تنها يك حوزهي جديد، بلكه حوزهاي در حال رشد و است. همواره مقالات جديد در حال انتشار هستند و ميتوان اميدوار بود كه آثاری به تفصیل کتاب به زودي پديدار شوند. بنابراين، اين فصل مراحل اولیه سرشت و محتوای تفکر الاهیات فمینستی یهودی را ارائه می‌دهد.

الهيات يهودي فمينيستي، پاسخ‌گو276 و بافتاری277

همانگونه كه خواهيم ديد، گرچه علایق ديني مخصوص كه توسط الهيدانان فمينيست يهودي مطرح ميشوند با يكديگر متفاوتند، اما به نظر ميرسد كه همهي آنها از الهيات به عنوان موضوعي كه در تجربه شخصي ريشه دوانده، فهم مشتركي دارند. به عبارت ديگر، آنچه قابل درك است اين است كه الهيدانان در توسعه زبان و ساختار ديني از تجربيات خود استفاده ميكنند. آنچه الهيات فمينيستي را از بسياري از الهياتهاي گذشته و برخي نمونههاي امروزي متفاوت ميسازد، تمايل آن به تصديق آشكار ماهيت خودتکاملی الهيات و در نتیجه نوعی بيميلي نسبت به تبیین حقایق جهان‌شمول یا ارائه ادعاهایی جهانی. هدف الهيات فمينيستي يهودي، ترغيب ديگران به مشاركت در ديدگاه‌هاي فمينيستني فرد ديگر نيست، بلكه هدف ايجاد فهم الاهیدانان از خود، خدا و جهان در بافتی

دسته‌ها: دسته اصلی