دانلود پایان نامه

ترحم آن هستند. اساساً عالمان الهيات آنها را فاقد معناي مستقل و مثبتشان ميدانند. آنها ممكن است به عنوان خصوصيات منفي، جناس (تشابه تلفظ)، مبهم يا به طوركلي غير قابل فهم باشند. آنچه در مورد خداوند با گفتن «او کسی است که …» مطمئناً ميدانيم اين است كه خداوند موضوع است. اما به دليل شخصيت وي و نسبتهاي او، اين موارد بايد با اندكي آب و تاب همراه باشد. احتياط هایي كه در مورد نسبت دادن معاني تحت اللفظي به محمول‌های الهي صورت ميگيرد از اين مسایل مشتق ميشود كه ما معيارهاي انساني خود را براي اين موضوع متصور ميشويم. حتي الهياتيهاي پيروی كتب مقدس كه سر وكاري با الهيات سلبی و بي‌روح فلاسفه ندارند، تمايل دارند كه گزارههاي اخلاقي خداي جاودان را خنثي نمايند، چون حس ميكنند كه اعتقاد محكم به مفاهيم ضمني گزارههاي الهي و پيروي از معاني مثبت و انسانگونه قابل فهم صفاتي از قبيل خوبي، عدالت و رحمت، موضوع را در معرض خطر نابودي قرار ميدهد.

نظریات عدل الاهی از موضوع دفاع می‌کنند

مخصوصاً هنگامي كه با مشكل فرسايشي شر و رنج افراد بيگناه مواجه ميشويم، الاهیدان سنتي اجباري براي ساکت کردن معناي اخلاقي اصلي محمول‌ها احساس ميكند. براي دفاع از موضوع، كه هسته همه نظریات عدل الاهی است، محمول‌‌های اخلاقی باید غیرقابل‌اطلاق به موضوع تصویر شوند. ميثاق الهي انساني متقابل باشد یا نباشد، اخلاقی باشد یا نباشد، در مواجهه با رويدادهاي غيراخلاقي، این آگاهی الاهیدان بیشتر می‌شود که خطر نسبت به موضوع از جانب محولال‌های اخلاقی است. چون خشم جُبیان228 كه مدافعان الاهیاتی خدا بايد با آن سر و کار داشته باشند بر باوری مقدم به محمولات اخلاقی الوهیت مبتنی است. نظریات عدل الاهی در الاهیات موضوعی، بدون رغبت اما ثابت، براي ترفيع موضوع الاهي آن را به دور از دسترس محمول‌های اخلاقی می‌برد. استراتژي موجود در نظریات عدل الاهی سنتي اين است كه موضوع را به نحوي ارائه دهد كه از جملههاي دروني محمولات اخلاقي محفوظ بماند. در اين حالت صميميت و رابطه گرم و بسيار نزديك با خداي اخلاقي شخصي بايد سرد و كمرنگ شود. صفات اخلاقي كه اساساً به موضوع الهي نسبت داده ميشوند، اكنون مشخص شده كه از نظر كيفي با صفات اخلاقي كه به انسان نسبت داده ميشوند فرق دارند. معناي خوبي خدا صرفاً چيزي «بيشتر از» خوبي انساني نيست، بلكه كاملاً با آن فرق ميكند و با مفاهيم ضمني كه در حوزه‌هاي كارهاي انساني است بسيار متفاوت ميباشد. در اینجا، باز هم از ادعاي اينكه راههاي «موضوع» با راه‌هاي انسان فرق ميكنند، رهايي صورت ميگيرد. اين دفاعی پرهزينه است، چون انكار قابليت درك انسان از صفات اخلاقي خدا با انكار قابليت انسان براي قضاوت اخلاقي همراه ميشود. اگر از ديد خدا «خير و شر» از نظر كيفي با فهم انسان از اين دو واژه متفاوت است، بنابراين قضاوت و تقليد انسان از صفات اخلاقي خدا بي‌اعتبارند.

محمول‌های اخلاقي موضوع را به چالش ميكشند

كارل بارت229 حالتی ريشهاي را براي الهيات موضوعی در يك سبك برجسته ايجاد كرد. وي اظهار مي‌كند: «اگر سختگيرانه صحبت كنيم، هيچ محمول الهي و هيچ تصوري در مورد خدا وجود ندارد كه بتواند مفهوم ويژه آنچه را خدا هست در بر داشته باشد. اگر بخواهيم دقيق به موضوع بنگريم، تنها موضوع الهي ميتواند اين مفهوم را داشته باشد و شايستگي محمول‌های الهي وي تنها در اين موضوع وجود دارد.» در حاليكه الاهیدانان کتاب‌مقدسی انگشت‌شماري خود مختاري مطلق و استقلال شخصيت الهي را همانگونه كه بارث متصور شده، در نظر دارند، اما در آخرين تحليل و مخصوصاً قبل از انتقاد شديد از «رنج بيگناهي»، آنها نيز متوسل به اين استدلال شدهاند. پاسخ نهايي خدا به اتهام جُبیان ناشي از تفحص‌ناپذيري و آزادي آنچه او هست است. محمولات اخلاقي كه به طور معمول به او نسبت داده ميشوند بايد زدوده شوند. چون ايمان به محمول‌های اخلاقي به معناي قائل شدن حق در به چالش كشيدن موضوع براي آنها است. اما اين موضوع است كه در مورد محمول‌ها قضاوت ميكند و به آنها معنا ميدهد. تجلی موضوع الاهي نميتواند مورد سؤال واقع شده یا اينكه به وسيله استانداردهاي محمول‌های اخلاقي معناي واحد و دایمي داشته باشند.
با الاهيات موضوعی، ايمان به خدا ايمان به خود موضوع است، مستقل از تمام صفات. عشق به خدا به سبب درک انسان از کیفیات او توجیه نمی‌شود، چون اين كار انسان را فراتر از خدا قرار ميدهد و آزادي خدا را محدود ميكند. عشق بيقيد و شرط به خدا به خاطر خودِ الاهی است، به خاطر شخصيت. هرچند ممکن است به نظر برسد که خدا عمل می‌کند، هر تناقض اخلاقی هم که ممنک است در عملش به نظر برسد، ایمان عالی مستلزم پذیرش موضوع فراتر از محمول‌ها است.

وجود تفرقه در الهيات

الهيات سنتي به صورت نا‌آگاهانه مجبور شده تا موضوع را از محمول‌های الوهیت جدا كند. بدین سبب، موضوع مناسب الاهیات همان موضوع است. محمول‌های اخلاقی بیش از حد انسانی به نظر می‌رسند. اين جدايي بين موضوع و محمول‌ها در تنش رو به رشد بين دين و اخلاق، خدا و انسان، به چشم ميخورد. کاپلان در معنای خدا و ساير آثارش حساسيتش را نسبت به تفرقهاي که میان خدا و انسان به عنوان جدا و متمایز توصیف کردیم اظهار مي‌كند و نسبت به آن هشدار می‌دهد «از طرفی، انسان که اسیر خودِ فیزیکی، دیگر انسان‌ها، یا ابزارهایش است، و از طرف دیگر، خدا که در مطلقیت خویش است و به خويشتن هديه آزادي عطا كرده است.»

پرسش «چرا» و پرسش «چه كسی»

آن نوع نگرشی که به شخصيت الهي اجازه ميدهد که محمولات اخلاقي حذف شده و خدا را به عنوان موضوع مطرح نمايد، معتقدان را مقید می‌کند که دنيا را به شکلی خاص مشاهده كنند، سؤالات خاصي مطرح كنند و فقط پاسخهاي خاصي را بپذيرند. براي ترسيم برخي از معاني ضمني اين نوع جهتگيري، بيایيد يك نيايش معمولي را كه از الهيات موضوعی تأثير ميپذيرد بررسي کنیم. نیایشی كه می‌گوید «خدا بيماران را شفا مي‌دهد» پيش فرضهاي متعددي را ميطلبد. زبان عبادت نوعی رابطه خطي معمولي بين موضوع و بيمار را نشان می‌دهد. هنگامي كه بيمار شفا ميیابد، تمام ستايشها و تشكرات به موضوع بر ميگردد. آيا اگر اين بيمار شفا نمي‌يافت يا می‌مرد، باز هم تبیین‌های الاهیاتی همه بحث را صرفاً به موضوع بر می‌گرداندند؟ پس در نتيجه توانايي پزشك معالج و اطرافيان بيمار كه در معالجه وي يا عدم درمان وي دخيل بوده است، همگي فاكتورهاي ثانويهاي هستند كه در توضيحات قانع‌كننده بايد به عامل منفرد موضوع ربط داده شوند كه مستقيم يا غيرمستقيم شفا ميدهد يا از معالجه جلوگيري ميكند. كدام حاخام، مجموعهاي از «چراها» را در اینگونه مسائلي تجربه نكرده است؟ «چرا او مرد؟»، «چرا مجبور است رنج بكشد؟»، «چرا اين اتفاق براي او افتاد؟» در اینجا، براي سؤال‌كننده در مورد سؤالاتي كه مربوط به بيماريهاي مادرزادي يا مسري و يا حوادث غم‌انگيز ناشی از جهل، غفلت يا تصادف‌ هستند پاسخ قابل قبولي پيدا نميشود. چون اين تبیین‌ها به عنوان تفاسیری سكولار، طبيعي و انساني موضوع الاهی را که سرنوشت انسان در نهایت در دست او نادیده می‌گیرند. سؤالات مربوط به «چرا» نتيجه «چه كسي» است؛ و سؤالات «چه کسی» فقط انواع خاصي از تبیین‌ها را مشروع ميسازد.

موضوع نظریه‌های عدل الاهی به مازوخيسم ديني منجر ميشود

فقط پاسخهايي كه به اراده و طرح موضوع اشاره دارند ممكن است به «چرا»هاي نامحدود خاتمه دهند. و، تا آنجا كه توضیح اولیه بسياري از وقايع انتظارات اخلاقي را که نسبت به خداوند اظهار ميشوند نقص مي‌كنند، اين شرايط فقط به وسيله ذهن‌خوانی نیت خداي وصف‌ناپذیر ممکن است به نتيجه برسد. گاهي ترغيب ميشويم كه مصيبتها و رنجها در حقيقت چيز بدي نيستند يا اينكه كسي كه متحمل آنها ميشود سزاوار آنها است. در اینجا محمولات ما صفات او نيستند، بلكه هر آنچه خوب است صفات او تلقي ميشود. پس بي دليل نيست كه بسياري از نظریه‌های عدل الاهی در الاهیات موضوعی در اختيار مازوخيسم دیني قرار ميگيرند.
در نتيجه اينگونه نظریه‌های امر الاهی موضوعی، فهم «افعال خدا» در مورد پديدههايي كه براي انسان غير قابل پيش‌بيني، غير قابل‌كنترل و نامساعد هستند بسيار مشكل است. در اینجا دقيقاً انسان براي انجام هر عملي ناكارآمد و ناتوان است، چون دستان خدا بدون هيچ اشتباهي پديدار ميشوند. طوفان، زلزله و گردباد دلايل بارزي بر اراده آزاد موضوع الاهي هستند. برعكس، هنگاميكه انسان در فرايند شفا‌بخش شركت ميكند، عملِ شفا دادن صرفاً انسانی است. افعال خدا افعال انساني نيستند، وگرنه به طرز خطرناكي انسان‌گرایی را به بازي گرفته‌ایم.

درك الاهيات محمولی

چقدر فرق ميكند كه اين دعا را «كه خدا شفا ميدهد» معکوس نماييم، به طوري كه بيانگر اين عقيده باشد كه در ارتباط متقابل بين انسان و محيط پيرامونش فرايند شفاي بيمار صورت گرفته است. در اینجا رابطه سلسله مراتبي بين فاعل و بيمار به رابطه خطي تبديل ميشود. ما ديگر به دنبال الوهوت در قالبی ناشناخته از شخصيت فوق اخلاقي نيستيم، بلكه در فعاليتهایي كه ويژگيهاي وي انجام ميدهند و ما آنها را به عنوان مقدسات مي‌پذيريم، به دنبال اوییم. ما آموختهايم كه شفا به انرژيهاي غير انساني معيني مانند نيروهاي شفا بخش بالقوه‌اي كه بدون اراده، توانايي و اهداف اخلاقي انسان خاموش باقي ميمانند، بستگي دارد. ما قصد داريم كه تشخيص دهيم كه واقعيت اين تواناييها به آموزش، مهارت و فداكاري محققان، كارورزان پزشكي، پرستاران و رفتاري كه جامعه براي اعمال اين نيروها انتخاب ميكند، بستگي دارد. اين فعاليتها، ويژگيهايي مثل هوشمندي، همكاري و مسئوليت‌پذيري را آشكار ميسازند كه از انسان منفك و جدا نمیشوند. آنها علائم مهمي هستند كه در تمام اوقات شبانه روز، در صبح و ظهر و شب، با ما بوده و بر واقعيت «الوهوت» گواهي ميدهند.

خوب و بد شخصی‌نشده

در چه حالتی اینها نشانه‌ای از الوهیت هستند؟ آنچه آنها را الهي ميكند، قرارگرفتن آنها در موضوع مورد ادعا نيست. آنها به سبب ذات خود در هر انسان یا فرا انسانی مقدس نيستند، بلكه علت تقدس آنها اين است كه با واسطه يا بدون واسطه خوب هستند. ويژگيهاي كشف‌شده از خداشناسي در يك شيء خاص قرار نگرفتهاند، بلكه در روابطي جاي دارند كه از طريق آنها اين ويژگيها ماهيت مقدس خود را نشان ميدهند. الوهوت يا دينداري راهي را تشريح ميكند كه از طريق آن گزارههاي دينداري سازماندهي شده و با هم مرتبط ميشوند. طبق ديدگاه اسنادي الهي، بيماري، رنج و مرگ واقعي هستند، اما منشاء آنها نه از يك موضوعی خيرخواه و نه از يك موضوعی بدخواه است. خير و شر به شكل خدا و شيطان شخصيت پيدا نميكنند. آنها نه پاداش هستند و نه تنبيه كه توسط يك فاعل راز آلود به ما داده شوند. واقعيت ناخوشايند حادثه، غفلت و حرص نه الهي هستند و نه شيطاني. سرزنش، مسئوليت پذيري و جرم از يك قلمرو ديگر وارد نشدهاند كه فاعل به خاطر آن تبرئه شده يا محكوم شود.
رنج و شر و خطا و مسئوليت پذيري به طور جدي به وسيله الهيات محمولی مورد توجه قرار گرفتهاند؛ اما دومي توقعات متفاوتي را به بار آورده و براي آنها كه به وسيلهي الهيات موضوعی ايجاد شدهاند، پاسخهاي انساني متفاوتي را تقاضا ميكند. كار الهيات محمولی درباره شر، كه انسان را به ستوه آورده است، حساس است. اما سؤالات او به سمت طرح دادن، هدفمند كردن و ضمير فوق انساني متمايل نميشوند و همراهان آن نيز از محيطی ديني برنخاستهاند تا اين محيط آنها را نسبت به فاش كردن انگيزههاي پنهان يك فاعل دور از اخلاق تحريك كند. كار الهيات موضوعی اين است كه براي كشف پاسخ و دريافت تبیین به هر چیزی توجه داشته باشد. آنها «چگونه» و «كجا» و «چه چيز» را كه رنج موقعيت را به ارمغان آوردهاند بررسي خواهند كرد تا نيروهاي الوهوت را در آنها و بين آنها و محيط را فراخواني كنند، به نحويكه اين نيروها زخمها را التيام بخشند تا از تكرار تراژدي جلوگيري شود.

عبادت محمولی

معکوس كردن موضوع و محمول در الاهيات، صرفاً كاری بيهوده در گرامر نيست. اين كار می‌گوید برداشت ما از محمولات الهي باید به عنوان موضوع مناسب دغدغه‌های الاهیاتی باشد. نه صفات الوهیت، بلکه الوهیتِ صفات است که توجه ما را می‌طلبد. شكل موضوعی سنتي ما در مناجات بر «آن» یا «تو» يا «او» تمركز كرده است. در ابداع نيايش سنتي «کسی» است كه حمد و ستايشها را سزا است؛ «کسی» است كه آذوقه زمينيان را تأمين ميكند. عبادت محمولی اين شيوه را تغيير ميدهد، به طوريكه توجه و سپاسگزاري ديني به سمت بخشندگي زمين و دانه و خورشيد و آب معطوف ميشود، همچنين اين توجهات به فرايندهاي تكميلي ديگري از قبيل آماده‌سازي خاك، وجين كردن، شخم زدن و تقويت كردن، دروكردن، باد دادن محصول، آسياب كردن گندم، خميركردن، ور آمدن خمير و پخت نان و توزيع عادلانه بين افراد نيازمند نيز معطوف ميشود. «پاك و منزه است خدايي كه نان مردم زمين را فراهم ميكند». عبادت و نيايش، تجليل و اعتراف محترمانه ارزشها و كيفيتهايي است كه از طريق كوشش انسان دست به دست هم داده تا نيازهاي وي را برآورده سازند.
کیفیات الهي ابداع نشدهاند تا در جامعه كشف شوند. آنها به وسيله برخي وجودهاي واقعي فراتر یا پستتر از ما آشكار نشدهاند، بلكه از طريق ارتباط متقابل ما با همديگر پديدار شدهاند. آنها در اين قلمرو دنيايي من- تو- ما كه بوبر آنرا «بينابين» مينامد واقع شدهاند. آنها در ارزشهايي نمايان شدهاند كه اين ارزشها از طريق رابطه «بين» خود و ديگران، فرد و جامعه و فرد و محيط كشف شدهاند. اين ويژگيهاي كشف شده همانند زندگي واقعيت دارند، همانند توافقات اجتماعي ما و پذيرش نتايج آنها توسط جامعه هدفمند هستند و همانند عشق، عدالت و صلح براي زندگي ما پر اهميت. و به دليل آنكه كشف و تصديق اين صفات الهي فرايندي مداوم و پيوسته است كه از دوره زندگي افراد بيشتر به طول مي انجامد، پس الوهوت هم براي هميشه ثابت نميماند. به مجرد اينكه جامعه ديني حيات پيدا ميكند، هيچ حوزهي گزارهاي ثابت نميماند و هيچ دستهاي از گزارهها نمي‌توانند شخصيت متغير و در حال بسط الاهی را از بين ببرند.

اشتباه مقولهاي

اما در تمام اين بحثها، جايگاه خداشناسی و دينداري كجاست؟ «الوهوت» در كجا قرارگرفته است؟ اين سؤال في نفسه از ديدگاه سلسله مراتبي الهيات فاعلي نشأت ميگيرد. در تجزيه و تحليل ما، اين سؤال از آنچه كه فيلسوفان به عنوان اشتباه مقولهاي از آن ياد ميكنند، ناشی میشود. گيلبرت رايل230 هميشه به دنبال اين است كه بداند كه «دانشگاه» دقيقاً در كجا قرار گرفته است. حتي وقتيكه دانشكدهها و تجهيزات، دانشجويان و فارغ التحصيلان را با چشم خود ميبيند. پرسش او نميتواند پاسخي داشته باشد، نه به اين دليل كه دانشگاه واقعي يا مهم يا عيني نيست، بلكه به اين دليل كه «دانشگاه» به طور منطقي كارآيي همانند واژه «ورزشگاه» ندارد كه ميتواند به عنوان آيتمي در كنار كتابخانه قرار بگيرد. دانشگاه تصوری توهمی، خیالی، یا دلبخواهی نيست. فرد نميتواند به دانشگاه اشاره كند، به اين دليل كه دانشگاه به سادگي يك شيء بين ساير اشيا نيست، اما راهي كه همه از طريق آن دانشگاه را مورد

دسته‌ها: دسته اصلی