دانلود پایان نامه

کیفر نابودی است. در دوازدهمین اصل موسی بن میمون موضوع مسیحا را مطرح میکند و میگوید ما باید معتقد باشیم که مسیحا واقعاً خواهد آمد و نباید فکر کنیم زمانش به تأخیر افتادهاست. اگر او تأخیر میکند، بدون تعیین زمانی برای آمدنش منتظر او باشید. در نهایت سیزدهمین اصل اساسی اعتقاد به رستاخیز مردگان است. رستاخیز مردگان یکی از اصول اساسی است که آقایمان موسی بنیاد نهادهاست. شخصی که به این اصل معتقد نباشد، دین واقعی ندارد و قطعاٌ به یهودیت معتقد نیست. رستاخیز برای پارسایان ذخیره شدهاست. همه مردم میمیرند و جسمشان متلاشی میشود100.
به نظر نمیرسد که اندیشه های یهود درباره زندگی پس از مرگ چندان روشن باشد، با وجود این، یهودیت آخرت شناسی خاص خود را دارد و بر اساس آن به نظر نمیرسد که زندگی پس از مرگ جسمانی به پایان میرسد. یهودیت معتقد به رستاخیز مردگان و جهان آخرت است که ارواح برخاسته از گور، در آن سهیم خواهند بود. اما با وجود این عقیده دیگری در یهود وجود دارد که بر طبق آن به نظر میرسد امتیاز برخاستن از گور و زندگی پس از مرگ فقط باید از آن درستکاران باشد و شریران باید برای همیشه با مرگ جسمانی خود نابود شوند، همانگونه که موسی بن میمون می‌گوید101:
«عمل نیکی که برای درستکار ذخیره میشود، زندگی پس از مرگ او را در عالم بعدی تشکیل میدهد، حیاتی که مرگی همراه آن نیست و جهان خیری که شری در آن وجود ندارد… مجازات افراد شریر آن است که آنان شایسته چنین حیاتی نخواهند بود، بلکه کاملاً با مرگ خود از بین می روند، کسی که استحقاق چنین حیاتی را نداشته باشد وجود مردهای است که هرگز زندگی نخواهد کرد بلکه به دلیل شرارت خود همانند حیوانات از حیات دیگر محروم و نابود خواهد شد102.»
به هر حال در دین یهود به نظر میرسد که باورهای قاطع به اموری مانند روز داوری نهایی، رستاخیز مردگان و بهشت و جهنم دارد و به نظر میرسد که اینها ایمان کلی همه یهودیان باشد. در مجموع از تصویر کلی آخرت شناسی یهود میتوان استنباط کرد که سرنوشت نهایی بشر این است که در بهشت سکونت گزیند که در آنجا تا ابد در شادی و سرور کامل با خداوند و فرشتگانش به سر خواهد برد. در این زندگانی نهایی که درستکاران به آن دست مییابند، نه جسم انسانی وجود دارد و نه هیچ کارکرد جسمانی. موجودات انسانی در آنجا به صورتهای روحانی محض خود در صلح و آرامش و آسودگی کامل زندگی میکنند. خداوند، وجودی روحانی است و هر انسانی، بارقهای الهی در کنه روح خود دارد و در زندگیاش در بهشت تا ابد به شکل روحانی محض زندگی می‌کند. بهشت تنها شامل جمعی از ارواح است. این ارواح در آنجا به صورت ابدی و مداوم در جوار خداوند به سر میبرند. ابنمیمون در این باره میگوید103: «در دنیای آینده هیچ چیزی که به ابدان مربوط باشد مانند نشستن، ایستادن، خوابیدن، مرگ، غم و شادی، و غیره اتفاق نمیافتد».
آرمان مسیحایى که در دو اصل پایانى اعتقادنامه ابن میمون مندرج شده، بیش از هر یک از اصول اعتقادى او در تخیلات افراطى فرو رفته است. نظر ابن میمون در این باب به روشنترین وجه در مقدمه‌اى مشتمل بر کلیات بحث در تفسیر وى بر رساله تلمودى سنهدرین یافت مىشود. وى در بحث از مفاهیم رایج گوناگون درباره مزد اطاعت از فرمانهاى خدا، به طبقه اى از مردم اشاره مىکند که معتقد بودند خوشى مورد انتظار در عصر مسیحا خواهد آمد و در آن هنگام، انسانها مانند فرشتگان، جاوید، تنومند و بسیار پربار خواهند بود و زمین لباسهاى دوخته، نانهاى پخته و سایر چیزهاى ناممکن را تولید خواهد کرد. طبقه دیگرى از مردم به آرمان رستاخیز مىاندیشند، روزى که در کنار خانواده و عزیزان خود از نعمتهاى زمین برخوردار خواهند شد و هرگز روى مرگ را نخواهند دید. طبقه سومى از مردم نیز که بسیار پرشمارند، ترکیبى از این امیدها را در دل دارند. آنان معتقدند که پس از آمدن مسیحا و زنده شدن مردگان به فردوس منتقل خواهند شد و در آنجا جاودانه خواهند خورد و خواهند نوشید و از تندرستى کامل برخوردار خواهند بود104.
ابنمیمون در ادامه بحث خود مىگوید: عموم مردم براى بحث و کنکاش در مفهوم واقعى آرمان جهان دیگر نمى‌کوشند. آنان به چیزهاى مادى و جسمانى مىاندیشند و مىپرسند: مردگان چگونه بر خواهند خاست؟ برهنه یا پوشیده؟ پیچیده شده در کفنهاى منقشى که در آن به خاک سپرده شدهاند یا فقط ساترى بر اندامشان خواهد بود؟ پیرامون روزگار مسیحا نیز به اندیشه هایى از این قبیل مىپردازند که آیا در آن روز فقیر و غنى، ضعیف و قوى وجود خواهد داشت یا نه؟ این کافى است که یک آموزگار توجه دانش آموزان را نخست به انجیر و عسل جلب کند و در مرحله بعد به چشم انداز ثروت و شهرت. هوشمندان بهتر به این موضوع واقفند. بدین گونه، توصیفهاى مادى سعادت آینده صرفا ابزارهایى براى یک هدف هستند که با در نظر گرفتن درک متوسط مردم طراحى شدهاند؛ زیرا عموم مردم از فهم حقایق عالى معنویت ناتوانند؛ همانطور که یک کودک دبستانى نمى‌تواند ارزش ذاتى دانش را دریابد. عطیه انبیا و ربانیون به همان اندازه که فضیلت‌ها را گسترش مى‌دهد، داراى ارزش فرهنگى است. از این رو، عشق و علاقه به دانش و ارج نهادن به بهاى معنوى قوانین الهى باید انگیزه منحصر و نیرومند مردم باشد. آنگاه وى، پس از گذشت قرنهاى بسیار، نخستین تصویر عقلانى را از عصر مسیحا ترسیم مى‌کند. عصر مسیحا روزگارى است که بنى اسرائیل در آن حاکمیت خود را دو باره به دست خواهند آورد و تحت رهبرى مسیحا به فلسطین باز خواهند گشت. مسیحا پادشاه بزرگى خواهد بود که نامش زبان زد امت‌ها خواهد شد و شهرت وى بر شهرت سلیمان پیشى خواهد گرفت. تمام امت‌هایى که مسخّر او شوند با وى در آرامش خواهند زیست و به او کرنش خواهند کرد. با این حال، در روند طبیعت هیچ تغییرى رخ نخواهد داد. گرچه در آن دوران تحصیل معاش آسان تر خواهد بود، ولى مانند این زمان فقیر و غنى، ضعیف و قوى وجود خواهند داشت. تمام وعده‌هاى ربانیون پیرامون لباس‌هاى دوخته و نان‌هاى پخته‌اى که زمین تولید خواهد کرد، تعبیرهایى کاملاً مجازى هستند که بر آسان شدن تحصیل معاش در حکومت مسیحا دلالت دارند.
از دیدگاه ابنمیمون بزرگترین نعمت آن روزگار این خواهد بود که انسان، فارغ از موانع جنگ و ستیز، خواهد توانست تمام وقت خود را وقف مطالعه حکمت و عمل به شریعت الهى کند. مسیحا خواهد مرد و پسر او به جایش خواهد نشست. جاودانگى وجود نخواهد داشت، ولى عمر مردم طولانى‌تر خواهند بود؛ زیرا گرفتاری‌ها و جنگ‌هایى که اکنون همگان را احاطه کرده، قواى ایشان را نخواهد کاهید. ما براى این به مسیحا امیدوار نیستیم که از کامیابى بزرگى برخوردار شویم، بر اسب نشینیم، شراب بنوشیم و از موسیقى شاد لذت ببریم؛ بلکه بدان علت انتظار او را مى‌کشیم که تحت حکومت یک پادشاه عادل و در کنار همه نیکان خواهیم توانست بى‌ممانعت، خویشتن را به معنویات که آرمان همیشگى ماست، اختصاص دهیم. ایمان به رستاخیز مردگان یک اصل اساسى در دین موسى است و منکر آن نمى تواند مدعى یهودیت باشد. تنها نیکان بر خواهند خاست، ولى بدکاران که حتى در زمان حیات خود نیز مرده به شمار مى‌روند از رستاخیز بهره‌اى نخواهند داشت. ابن میمون بحث پرمایه و مهم خود را با بر شمردن سیزده اصل اعتقادى که آن‌ها را پایه‌هاى اساسى یهودیت مى‌داند، تعقیب مى‌کند. به نظر مى‌رسد ابن میمون در سراسر نوشته‌هاى اخیر خود به مفهوم دوران مسیحا، به گونه‌اى که در جوانى در کتاب «السراج» آورده، تمسک مىجوید. وى در مجموعه فقهى خود به نام «میشنا تورا» مى‌گوید: لحظه‌اى تصور نکن که مسیحاى پادشاه شگفتی‌ها و معجزاتى انجام خواهد داد، پدیده‌هاى تازه‌اى در طبیعت به وجود خواهد آورد و رستاخیز مردگان به دست او خواهد بود…، بلکه جهان به نظم طبیعى خود ادامه خواهد داد. ابن میمون مى‌افزاید: از نوشته‌هاى انبیا بر مى‌آید که در آغاز عصر مسیحایى، پیش از جنگهاى یأجوج و مأجوج (گوگ و ماگوگ)، پیامبرى بر خواهد خاست تا بنى اسرائیل را براى آمدن مسیحا آماده کند و میان ملت‌ها آرامش برقرار سازد. برخى معتقدند که الیاس ظاهر خواهد شد، ولى کسى نمى‌تواند طبیعت دقیق وضع آینده را پیشگویى کند و لازم نیست پیرامون جزئیات غیر اساسى آن در اندیشه‌هاى بیهوده غرق شویم. وى در جاى دیگرى از همان کتاب دوباره بر این نظر تأکید مى‌کند که علم، حکمت و حقیقت از ویژگیهاى آن دوران شکوهمند است و خود مسیحا از سلیمان حکیم تر و تقریبا به عظمت موسى خواهد بود. او کلمه خدا را به همه خواهد آموخت و تمام امت‌ها به حکمت او گوش فرا خواهند داد. فرقى بین آن روزگار و زمان حاضر نخواهد بود، جز اینکه بنى اسرائیل دو باره بر فلسطین مسلط خواهند شد. ابن میمون، در نامه خود به یهودیان یمن که به سختى رنج مى‌کشیدند و یک دلباخته پرشور با ادعاى پیش آهنگى مسیحا آنان را گمراه کرده بود، کوشش براى محاسبه تاریخ آمدن مسیحا را که عمداً مخفى نگه داشته شده، خطرناک و گناه مى‌داند. شگفت آور اینکه وى در همان نامه اشاره مىکند که طبق پیشگویى سنتى خاندان او، پیش آهنگ مسیحا در سال 1216 میلادى ظاهر خواهد شد105.
با آنکه دریافت ابنمیمون از مسیحا و عصر مسیحایى چنین روشن و کامل است، سخنان او پیرامون رستاخیز چندان روشن نیست. البته وى به رستاخیز معتقد بود و آن را در اصول دین مىگنجاند. او تا بدان جا پیش رفت که منکر رستاخیز را خارج از یهودیت مى‌شمرد. با این وصف، هنگامى که یکى از معاصران وی (حسداى هلوى) از وى خواست که این عقیده را توضیح دهد، او از این کار طفره رفت و گفت این معجزه را تنها از راه ایمان و نه تعقل مى‌توان بیان کرد. هنگامى که مخالفت با کتاب «دلالة الحائرین» وى در بغداد بیداد مى‌کرد او لازم دانست موضع خود را درباره رستاخیز در رساله جداگانه‌اى توضیح دهد. وى در این رساله به تکرار اظهار کرد که نظریه او در باب عدم جاودانگى نفس با اعتقاد به رستاخیز تضادى ندارد و رستاخیز، با آنکه با ادله عقلى قابل اثبات نیست، یک اصل اساسى یهودیت به شمار مى‌رود. فیلسوفان یهودى متأخر که همگى نظریات خود را بر آثار ابن میمون بنا مى‌کنند، خواه مؤید و خواه مخالف نظریات او باشند، درباره این عقیده قاطع‌تر هستند و مى‌کوشند حتى اگر نتوانند آن را از نظر علمى ثابت کنند، دست کم نشان دهند که مخالف علم نیست. با این وصف، بیشتر این فیلسوفان از قرار دادن هر یک از این اعتقادات، یعنى رستاخیز مردگان و آمدن ماشیح، ضمن اصول اساسى یهودیت خوددارى مى‌کنند106.
فصل سوم- جمعبندی نهایی
بمنظور ارائهی جمعبندی نهایی مطالب بیان شده در مقدمه و مقایسه دقیق افکار و اندیشه های الاهیدانان یهودی قرون وسطی و دوره معاصر و همچنین تبیین علل و ریشههای تفاوتهای میان این اندیشهها، در ابتدا به بیان صریح و مختصر اصلیترین تفاوتها در مورد موضوعات خدا، آفرینش، وحی و رستگاری میان اندیشمندان این دو دوره تاریخی میپردازیم.
3-1- تبیین تفاوتهای میان اندیشه های قرون وسطایی و معاصر الاهیدانان یهودی
متفکران یهودى در قرون وسطی تحت تأثیر فلسفه ارسطویى و نوافلاطونی، کلام اسلامی و تلاش عالمان قرائیم، رسالههاى نظاممند مهمى در باب الاهیات یهودى پدید آوردند تا حدی که میتوان ادعا نمود تولد واقعى الاهیات یهودى در این دوران رخ داده است. در باب موضوع آفریدگار جهان، متفکران و اندیشمندان یهودی قرون وسطی تا حد زیادى به خدایى نامتشخص و تأثرناپذیر که از همه لوازم بشرى مبراست، معتقد بودهاند. این خدا، یگانهاى است که «در نهایت بساطت» ذرهاى کثرت در او وجود ندارد107. این در حالی است که، از نگاه بیشتر الاهیدانان معاصر یهودى نیز، موضوع اساسى در این باب دفاع از توحید سنتى است. این همان آموزه خدا به مثابه موجودى هم متعالى و هم همه جاحاضر در جهان است؛ خدایى که در همه فرآیندها دخالت دارد و با این وجود، از جهان فراتر است. اما از سویی، بسیارى از الاهیدانان یهودى معاصر بر خلاف الاهیدانان قرون وسطی و به تبعیت از کانت و الاهیدانان پروتستان معتقدند که دلایل عقلى نمىتواند از عهده اثبات واقعیت وجود خدا برآید، بلکه او را باید با شهود عرفانى یا از طریق سنت و یا «جهش ایمان108» وجودى/اگزیستانسیالیستى دریافت109.
الاهیات یهودی معاصر فراتر از الاهیات سنتی در باب ارتباط میان خداوند و انسان نیز از مطالب حائز اهمیتی برخوردار است. از منظر برخی الاهیدانان جدید همچون هشل110، این خداست که در جستجوى انسان است. هشل با الاهیات لیبرال در این مطلب مخالف است که انسان مىتواند با تلاش خود و بدون مدد گرفتن، به خودش تعالى معنوى ببخشد. بلکه ماهیت قلب آدمى از جوانى شر است و حتى قدیس‌ترین انسانها نیز به گناه آلوده شدهاند. در نتیجه تنها خداست که به انسان در میان تنازعات، قدرت بقا مىدهد. هشل همچنین بر معناى تردید به مثابه عنصرى ضرورى در حیات دینى تأکید مىکند111. انسان هلاخایى بزرگترین خیر و بالاترین امتیاز را اطاعت از اراده الهى مى‌داند که در شریعت آشکار شده است. اما مدرنیته بر این باور است كه اعتقادات دینی وقتی معتبرند كه مبتنی بر اصول اولیه قطعی و روشن باشد و یا بر حواس ما به صورت آشكار و بدیهی اثر گذارد.
همچنین مسئله رابطه عقل و وحي يكي از عميق‏ترين مباحث فكري تاريخ بشر است. از ابتداي تدوين تورات تاكنون، جدال بر سر تقدم و تأخر عقل يا وحي مطرح بوده اما روال اين جدال بدين سياق بوده كه در دوران اوليه عهد عتيق، وحي به عنوان يگانه منبع تفسير زندگي قلمداد مي‏شد و تلاش‏هاي اندكي براي فهم عقلاني وحي صورت مي‏پذيرفت. در حالی که الاهیدانان در دوره قرون وسطی تمایل فراوانی به نقش عقلانیت در فهم وحی از خود نشان دادند. اين عقل‏انديشي در دوران پس از قرون وسطي شكوفاتر گشت. از ديدگاه ابن‏ميمون عقل محدود است البته منظور از محدوديت عقل اين نيست كه عقل حجيت ندارد زيرا عقل نسبت به آن چه در حوزه ادراك آدمي است همواره حجت است112.
از دیگر مسائل مهم بشری و یکی از ارکان همه ادیان مسئله رستاخیز است که باور به آن بر همه اعمال بشر تأثیر گذاشته و به آنها جهت میدهد. دین یهود در این موضوع ویژگی خاصی دارد، زیرا هرچند مسئله جهان پس از مرگ برای یهودیان بسیار مهم است اما مباحث مربوط به آن غالباً پس از تدوین تورات و به صورت تدریجی و در تماس با دیگر ادیان، شکل گرفته و گسترش یافته است113. فصلهای آغازین سفر پیدایش، خلقتی را شرح میدهد که در آن هماهنگی حکمفرماست. «خداوند هرچه را ساخته بود مشاهده نموده و به راستی بسیار نیکو بود.»114 اما بعداً نافرمانی شروع شد و به دنبال این نافرمانیها مسئله مرگ مطرح گردید. و چون مرگ در اختیار خداوند بود او تصمیم گرفت که کیفر مرگ را مطلق سازد. «و خداوند گفت: سطح زمین را از انسان، آفریده و مخلوق خودم و هم‌چنین از حیوانات، حشرات و پرندگان آسمان آزاد و خلاص خواهم کرد، زیرا از ساختن ایشان متأسفم»115. از این دیدگاه مشخص میشود که مرگ نوعی کیفر است که خداوند به علت نافرمانی بشر وضع کرده است. در سفر تثنیه در مورد این موضوع بحث میشود که اگر سرنوشت همه مرگ است و پس از این جهان حیاتی وجود ندارد، پس مراد خداوند از این همه دستورات چیست؟ در جواب میگوید در صورتی که ما

دسته‌ها: دسته اصلی