دانلود پایان نامه

همند است پس با کوشش فراوان جهت رمزگشایی و کشفِ معانی نهفته در آن، خواهد کوشید.
“من آنچه شرح بلاغت است با تو گفتم، تو خواه پند گیر خواه ملال”
1- 3- پیشینهی تحقیق:
اساساً تمامی آثار هنری از دیرباز تا کنون با زبانِ اشارت و تمثیل عجین بوده، از قبیل: اشعار حافظ، مولانا، حکیم فردوسی و دیگر شعرای نامی. بنابراین زبانِ سمبلیک یا تصویری (ایماژ) با رویکرد “درون گرایی و نگاه عمیق معناگرایانه و به صورتی استعاری” به دنیای اطراف ما مینگرد. هنرهای نمایشی خصوصاً آثار مکتوب بهرام بیضایی نیز از این امر مستثناء نبوده، او نیز با درایت تمام و هوشیاری کامل سعی در بیان این مسئله دارد که به وقایع و حوادث باید به گونهای دیگر نگریست. نمایشنامهی”مرگ یزدگرد” بیضایی که شاید بهجرأت بتوان گفت ماندگارترین، قویترین و پُر مغزترین اثر نمایشی وی به شمار میرود نیز در همین مقوله جای میگیرد.
بنابراین این پژوهش با تمرکزِ ویژه بر نمایشنامهی مرگ یزدگرد و بررسی آن، سعی در رمزگشایی زبانِخاص آن دارد. مسلماً چنین پایاننامهای این ادّعا را نداردکه نخستین یا جامعترین تحقیق صورت گرفته در اینزمینه میباشد. امّا به جرأت میتوان گفت تا کنون تحقیق جامع و مبسوطی با تمرکز بر “تأثیر زبان سمبلیک یا اشارت”بر آثار مکتوب و نمایشی، خصوصاً آثار نمایشیِ بهرام بیضایی به عمل نیآمده است. البته کوششهای قابل تأمّل و شایانی در زمینهها و موارد گوناگون از جمله در نشریات و کتُب تخصّصیِ (نمایشی/ ادبی/ هنری) همچنین در چند پایاننامهی دانشجویی، پیرامون زبان و برخی از نمایشنامههای بهرام بیضایی صورت گرفته، امّا با توجّه به گستردگی موضوع و اهمیّت؛ کافی و وافی به نظر نمیرسد. لذا این پژوهش تلاش دارد تا کاستی این مقوله را جبران نموده و راهی برای بررسی بیش از پیش آن باز نماید.
در اینجا به ذکر چند نمونه از پایاننامههای دانشجویی که تاحدودی به این موضوع علاقهمند و به آن پرداختهاند آورده میشود:
الف) ” مفهوم سازی از استعاره و تصوّرِ منظم ” نعمتی بابک، استاد راهنما دکتر مهدی مطهرنیا دانشگاه شهید بهشتی (1389).
ب) ” امکانات زبانیِ ایجاد تعلیق در متون نمایشی، با تکیّه بر نمایشنامههای بهرام بیضایی ” کوشا راشین، استاد راهنما بهروز محمودی بختیاری، تابستان (1388).
ج) “بررسی انعکاس اساطیر و فرهنگ عامّه در پنج نمایشنامهی (پرده خانه، مرگ یزدگرد، سلطان مار، سیاوشخوانی و هشتمین سفر سندباد)” خبازدادگر آرش، راهنما فرهاد مهندسپور دانشگاه سوره (1382).
د) ” استفاده از امکانات و تکنیکهای نمایشی ایرانی، در آثار منتخب بهرام بیضایی” بامداد فرهاد، استاد راهنما فرزاد معافی، دانشگاه سوره (1391).
1- 4- اهداف تحقیق:
میراث ادبِ دراماتیکِ ما اکنون بیش از هر زمان دیگری نیازمند توجّه و درک عمیق معناهای نهفته در آن است که باید با دقّت و دید کارشناسانهتری بدان پرداخته شود، چرا که در این هجمهی فرهنگی و خلاء هویّتی نباید خود و فرهنگ غنیِمان را دستخوش آسیب و بلایای خانمانسوز فرهنگ بیگانگان قرار دهیم. این فرهنگ و این آثارگرانبها به سادگی به دست ما نرسیدهاند که به سادگی آن را از دست بدهیم. لذا امید است تا با همّت و پُشتِکاری مضاعف آثار و برکات این هنرِ والا بر شیفتگانش، بیش از پیش، آشکارتر و روشنتر شده و به جایگاه اصلی خود که همانا تعالی روح و جسم بشر است برسد، لذا با کسب اجازه از اساتید و دانشمندان گرانمایه و همچنین با بررسی نقطه نظرات ایشان تلاش میشود به نتایج مبسوط و جامعی رسیده و آن را به اطّلاع علاقهمندان خصوصاً اصحابِ ادب و هنر و همچنین دانشجویان علاقهمند به این رشتهی خاص، یعنی “زبانِنمایشیِ سمبلیک و اشارت” و تأثیر آن بر ذهن و ادراکات ما از جهان پیرامون و هنر نمایش، برساند.
“بیا تا گُل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم”(حافظ)
جهانی که هنرمند در صدد نفوذ به آن است تا در بینهایت وجودش حل شود، به معنای شکافتن سقفهای وجود مادّی و دست یازیدن به گنبد مینای نامحدود است، طرحی که پردهها را کنار زده تا از پس آن قیام کند و از جهل به نور یقین برسد. این حرکت، حرکت من به خویش است مرغ قفسش پرواز کرده تا روحش به عالم معنا برسد به همین دلیل مثلاً کلام “حافظ” سخنی زمینی و این جهانی نیست بلکه کلامی است که ریشه در عالم غیب دارد. عالمی که برای انسانِ تک ساحتی و گُمگشته، برای انسانی که با راز و رمزها قطع ارتباط کرده و از ماهیّت ازلیاَش تهی شده انسانِ علمزدهی محدود معنایی ندارد. امّا برای انسان هنرمند و فیلسوفی که با اسرار وجود سر و کار دارد؛ دست به خلق هنر و اسطورهای میزند که حاصلِ پروازِ خیال و اندیشهی اوست. بنابر این انسان هنرمند دائم تلاش میکند تا به حقیقت وجودی خویش نائل آید. پس میتوان چنین نتیجه گرفت که (خلق اسطوره، زبان و هنر) که حاصل تقلیدِ اعمال خدایان است؛ به گونهای پرسشی، فلسفی است و او از این طریق میخواهد به خدایان تشبُّه جسته و خویش را به آنان نزدیک و با آنان یکی سازد. زیرا اعتقاد دارد آن چه که با عالم غیب (متافیزیک) مرتبط نباشد فانی و میراست. پس برای بقاء میخواهد خود را قُدسی ساخته، از عدم و فنا بگریزد. از این منظر باید گفت راز و سِرّ خلق تمام آیینها، رقصها، نیایشها، نمایشها و به طور کلّی آثار هنری در همین واقعیّت نهفته است. انسانی که نگاه “مادّی/ تاریخی” دارد از دیدگاه هایدگر، دچار دلهرهی مرگ میشود، لیکن او که نگاهی هنرمندانه و
غیرمادّی به هستی دارد و معتقد است هر چیز درگذر زمان به اصلش رجوع میکند. بنابراین هراسی به دل راه نمیدهد زیرا مرگ را بازگشتی به سوی معشوق میداند، نه فنا و نابودی؛
به قول مولانا:
“از جمادی مُردم و نامی شدم
وز نما مُردم به حیوان سر زدم
مُردم از حیوانی و من آدم شدم
پس چه ترسم کی زمُردن کم شدن
بار دیگر بر فلک پَرّان شوم
وآنچه اَندر وَهم ناید، آن شوم”
با این توضیح نخست باید به کشف معیارها و نشانههای زبان و تبعات آن پرداخت سپس به اثر مورد نظر مراجعه نمود. البته لازمهی کشف معیارهای مختلف آن است که بدانیم هنرمند در صدد چیست تا فرآیندها و مشکلات موجود را بهتر درک کنیم.
1- 5- فرضیّه:
فریضیههایی که در این رابطه پیش روی ما قرار میگیرند، عبارتند از:
1- بهرام بیضایی بهعنوان یک نمایش نامهنویس دارای سبک منحصر به فردی میباشد که در آثار مکتوب و سینمایی وی کاملاً مشهود است.
2- بهرام بیضایی با نوع خاصِ نگارشی خود به ویژگیها و پیچیدگیهای مسائل مختلف اجتماعی، سیاسی جامعه میپردازد.
3- بهرام بیضایی بهجای قهرمانپروری و امیدبخشی بیهوده به زوایای پنهانِ اسطورهها و فرهنگهای بومی پرداخته و با الهام از آن، ساختار نمایشیِ خود را شکل میدهد. وی به جای اینکه با تخیّلات نماید و با ترکیب بیم و امید، انتظار برای فرج و رهایی را رونق دهد، بر عکس به تلاش برای مبارزه و خودباوری میکوشد.
1- 6- سئوالات کلیدی:
در مورد هر نمایش یا نمایشنامهای، میتوان از آن به عنوان اثری که به بیان اندیشه و دیدگاههای نویسندهاَش میپردازد نگریست، پس در این رابطه باید به چند نکته توجه نمود:
1- 6- 1- آیا داستان نمایش واقعیّت دارد یا صرفاً حقیقت نماست؟ یا آنکه آیا رویدادها، شخصیّتها و عواطفِ موجود با آنچه از قوانین طبیعت میدانیم یا با قوانین نمایش، سازگارند؟
1- 6- 2- آیا نمایشنامهنویس و نمایشنامهاَش توانایی سرگرم نمودن و یا همراه نمودن مخاطب با خود را دارد؟ (سرگرمی در چارچوب بحث ما به معنای قدرتِ نمایشنامه در فراچنگ آوردن تماشاگر یا شریک کردن وی در تجربهای ارزشمند است، به تجربه میتوان گفت اجرایی که علاقه تماشاگر را در طول نمایش به خود جلب کند و هیچیک از عوامل آن موجب انحراف حواس او نشود، اجرایی خوب است).
1- 6- 3- آیا توقّعِ شکل سنّتیِنمایشکه آزمون اصلی آنست با آنچه نویسنده میخواسته بدان برسد توافق دارد؟ بنابراین تعریف اگر نمایشی خوب باشد احتمالاً میل شدیدی خواهیم داشت که دربارهی آن فکر کرده یا به بحث بپردازیم و با دیدن چندبارهی آن باز هم برایمان جذاب خواهد بود.
1- 6- 4- آیا آثار بیضایی اعم از مکتوب و سینمایی، واجد زبانِ دراماتیک یا ایماژ است؟ و دلایل استفادهی وی از به کار بردن این گونهی زبانی چیست؟
1- 6- 5- آیا این ویژگیها، ارتباطی با موضوعات و درونمایهی آثار نمایشی وی دارد؟ آیا بیضایی در آثار اوّلیهی خود نیز از این ویژگیها سود جسته است؟
1- 6- 6- سرانجام آیا نمایشنامه به آنچه که ميخواسته دست یافته است؟
1- 7- روش تحقیق:
مسلماً برای چنین پژوهشی، باید از دیدگاه و نظر علمای فن و تحقیقات آنان سود جُست تا اثری ارزشمند و ماندگار خلق شود بنابراین شیوهی بهکار رفته در این پژوهش بهرهگیری از مطالب، مقالات، کتُب، نشریات تخصّصی/ هنری مبتنی بر منابع دانشگاهی با استناد به روش کتابخانهای و همچنین جمعآوری و استفاده از دیدگاهها و نقطه نظرات اساتید گرامی و صاحب نظران این رشته به صورت میدانی و ترکیبی از آن میباشد، تا شاید به گونهای جامعتر و شایستهتر به “زبان دراماتیکِ اشارت یا سمبلیک” در آثار بیضایی و تأثیرات آن بر نمایشنامههایش بپردازد.
این پایان نامه، مدعی اتمام حجّت برای اهل ادب و هنر نیست چون هیچگاه برای علم و پژوهش پایانی وجود ندارد. بنابر این چنین پژوهشی تنها تلاش دارد تا راهی را که گذشتهگان این حرفه آغاز نمودهاند طی نموده و روزنهای دیگر هر چند ناقابل، جهت ادامه دهندگان این هنر متعالی باشد.
انشاءالله…

فصل دوّم
” ادبیات نظری پژوهش”

2- 1- کالبد شکافیِ زبان در گذر تاریخ
بحث در مورد “زبان” بسیار گسترده است و در این اندک نمیگنجد لذا اگر این مختصر قادر باشد، تنها میتواند بخشی از آن را شامل شود، با این توضیح، موضوع را آغاز میکنیم. انسان در آغاز آفرینش به عنوان موجودی نا آگاه، خود را با کلیّتی یکپارچه و پیچیده روبرو دید که توان استدلال و تمایز بین اجزاء آن را نداشت. امّا بهتدریج و طیِ فرآیندی طولانی، اجزاء هستی از یکدیگر منفک شده و به دلیل این انتزاع، او قادر شد آرامآرام از حالت موجودی بسیار ضعیف و زبون خارج و بر طبیعت مسلّط گردد، لکن تسلّط وی بر طبیعت مستلزم شناختی بود که طی هزاران سال برخورد و تقابل او با جهان خارج حاصل شد، همین مکانیسم را میتوان به پیدایش کلام و سپس زبان نیز تعمیم داد زیرا وابستگی زبان و اسطوره آنچنان فشرده و تنگاتنگ است که به سختی میتوان تقدّم یکی را بر دیگری تعیین نمود.
بدین صورت نخستین آفرینش کلام، بایستی از تصوّر شخصی الهام گیرد، امّا حقیقت هرچه باشد از این واقعیّت نمیتوان گریخت که در تکاملِ اندیشه از تجربه لحظهای تا استقرار مفاهیم و از تأثّر حسّی تا تشکیل اطلاّعات در ذهن؛ (زبان و اسطوره) نقشهای همانندی را بازی کرده زبان و اسطوره، همیشه دستبهدست هم داده تا راه را برای ترکیبی متعالیتر و منطقیتر هموار سازند. بنابرا
ین آفرینشِ ذهنی و بینش وحدت یافتهی ما از جهان، از آنها نشأت میگیرد. اساساً باید متذکّر شد همهی ساختارهای کلامی، و نیز تمامی هستیهای اسطورهای بهگونهای از برخی قدرتهای متافیزیکی برخوردار میشوند، به نحوی که” کلمه”به مثابهی نوعی نیروی آغازین در آمده و سراسر هستی و عمل از آن جان مییابد تا جاییکه در اکثر قریب به یقین افسانههای باستانیِ مربوط به آفرینشِ اسطوره جایگاه والای” کلمه” به خوبی هویداست. این مسأله حتّی پس از پیدایش ادیان الهی به قوّت خود باقی ماند و در قصص مربوط به آفرینشِ جهان ” کلمه” به شکلی کاملاً پیوسته با خدای یکتا حضور پیدا میکند. بدینسان کلمه بهعنوان سر منشأ همهی هنرهای مکتوب و سنگِبنای تمام متون ادبی/ هنری نه تنها سرچشمه، بلکه گاهی برترین قدرت متافیزیکی است. پس واژهی ” کلمه” غالباً نام “رب” و گاهی حتّی خودِ آن است آنجا که میفرماید: “کلمه الله حی العُلیا” این معنا در انجیل یوحنّا نیز با عبارت “در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا


0 Comments

No Comment.